پوستر فیلم خطوط زرد و سفید

وقتی هنوز چیزی از تجاوز نمی‌دانیم

خطوط زرد و سفید
Sulphur and White
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

مرد جوانی روی صخره‌ای بلند و زیبا در کنار دریا ایستاده است. از ترس، ناراحتی و اضطراب و عرق پیشانی‌اش می‌توان حدس زد قصد انجام چه کاری را دارد. «دیوید» یکی از افراد موفق در شرکت خود است. شرکتی که معاملات بورسی را هماهنگ و کنترل می‌کند. او همسر و دو فرزند دارد. در دوران کودکی در آفریقای جنوبی با پدر و مادر خود زندگی می‌کرده است. پدرش انسانی خشن بوده که او و مادر را مورد ضرب‌وشتم قرار می‌داده است. و او نیز در همان دوران بزرگ‌ترین و تلخ‌ترین اتفاق زندگی‌اش برای‌اش رخ می‌دهد؛ زمانی که او برای کار مجبور می‌شود به مغازه‌ی خاروبارفروشی‌ای برود. او به اجبار پدر به آنجا می‌رفته است اما اتاق پشتی آن مغازه و اتفاقات وحشتناکی که در آنجا رخ می‌دهد زندگی را برای همیشه برای او تغییر می‌دهد.
داستان فیلم «خطوط زرد و سفید» شرح درد و رنج دیوید است. داستانی واقعی از شخصیتی واقعی. فیلم براساس واقعیت ساخته شده است و دیوید در واقعیت سفیر انجمن ملی مبارزه با ظلم به کودکان است. اما درد حاصل از تجاوزات مکرر به او هرگز از خاطراش نرفته است. روند داستانی فیلم با افتادن اتفاقات در زمان امروزی، موازی با اتفاقات در گذشته پیش می‌رود و اتفاقات زمان حال باعث یادآوری خاطرات دیوید می‌شوند. فیلم هنگام نشان دادن زمان حال سرعت بالایی دارد و برش‌های زیاد فیلم بیننده را گیج می‌کند. در واقع تلاش برای نشان دادن دوره‌های بیشتری از زندگی دیوید باعث شده فیلم دچار کاستی شود و نتواند به خوبی زندگی دیوید را نشان دهد. نه تنها دوره‌ی زمانی بلکه این جامپ‌کات‌ها باعث شده کارگردان حتی سکانس‌هایی که باید به آنها بیشتر می‌پرداخت را هم نادیده بگیرد. مثلا سکانس تجاوز را. البته که قرار نیست خود سکانس تجاوز را نشان داده شود اما با تأمل بیشتر بر اتفاقات پیرامونی آن و تأثیرش روی دیوید در همان زمان کودکی، باز هم می‌شد اثرگذاری فیلم را بیشتر کرد. اتفاقات در دوران کودکی نیز سریع رخ می‌دهند؛ در واقع فیلم به بیننده‌ی خود اجازه‌ی تفکر نمی‌دهد و مدام با اتفاقاتی که در خود نشان می‌دهد ذهن بیننده را از این مکان به مکان دیگر یا اتفاقاتی دیگر سوق می‌دهد. از سوی دیگر اما فیلمبرداری آن توانسته در سکانس‌هایی به داد فیلم برسد. سکانسی که دیوید پرواز هواپیما را نگاه می‌کند و زاویه‌ی پایین نما جای خود را به زاویه‌ی بالا می‌دهد و تصویر از روی او بالا و بالاتر می‌رود؛ آنقدر که دیوید در آن صحرای عظیم و زیبا کوچک و تنها می‌شود، درست مثل خود اوست که کوچک و تنها بوده است. نمای کلوزآپ از دست‌های خونین او در دوران کودکی و صورت پراسترس در جوانی در بسیاری زمان‌ها نیز توانسته به داد فیلم برسد و بیننده را با آن همراه کند.
برای آشنایی بیشتر با تأثیرات وحشتناک این اتفاقات روی شخصی که مورد تعرض واقع شده، می‌توان به مینی سریال «پاتریک ملروز» اشاره کرد که در پنج قسمت یک ساعته پاتریک را نشان می‌دهد که چگونه تعرض به او، زندگی‌اش را به ورطه‌ی نابودی کشانده است. تمرکز این سریال در هر قسمت روی یک اتفاق است؛ بدون اینکه بخواهد همه‌ی جنبه‌های زندگی پاتریک را نشان دهد. کاری که فیلمِ پیش‌رو نتوانسته است آن را به خوبی به تصویر درآورد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟