فیلم دوم هم آش دهانسوزی نبود
سال ۲۰۱۹ از آن سالهایی بود که نتفلیکس سعی داشت از طریق سریال و اثر سینمایی مخاطبان خود را غافلگیر کند. یکی از این غافلگیریهای فیلمی با نام «پلتفرم» بود که کارگردانی آن را آقای «گالدر گازتلو-اوروتیا» بر عهده داشت. آقای اوروتیا در آن اثر نشان داد که اصالت اندیشه تا چه حد میتواند به ساختاربندی یک اثر کمک کند. فیلم پلتفرم اثری بود که کارگرداناش سعی داشت ترکیبی ناموزون از سری فیلمهای اره و مکعب را با رنگ و لعابی مذهبی-سیاسی به مخاطب ارائه دهد. کارگردان اسپانیایی مخاطب را در برابر بنایی داخلی قرار میداد که ۳۳۳ طبقه بود. او از طریق پس و پیش کردن زمان نشان میداد که کاراکتر اصلی فیلم، «گورنگ»، برای ترک سیگار به این بنا وارد شده و قرار است ۶ ماه را در آنجا سپری کند. پس از آن تا انتهای پردهی اول با قوانین این بنا آشنا میشدیم که اصلیترین آن پلتفرمی با انواع غذا بود که ساکنان هر طبقه که دو نفر بودند باید بهاندازهی نیاز خود و آن چیزی که سفارش داده بودند غذا را میل میکردند. کارگردان گره اصلی را در همین پایین آمدن پلتفرم قرار داده بود؛ طمع ساکنان طبقات ابتدایی باعث گرسنگی کشیدن طبقات پایینتر میشد و در نتیجه کار در بسیاری از این طبقات به آدمخواری هم میکشید. فیلم اول تمام تلاش خود را کرده بود که این پلتفرم را شبیه مائدهای آسمانی، اما انسانساز، جلوه دهد و ساکنان هر طبقه را ملتهایی اسیر جبر جغرافیایی تصویر کند که بنا به طبقاتی که در آن حضور دارند قادرند از منابع بیشتری بهره ببرند. اما آقای اوروتیا در پردهی دوم و سوم عملاً از روایت عقب ماند و به هر دری زد تا مخاطب نتفلیکسی را درگیر معماهایی سربسته کند نتوانست، هیچکدام از اتفاقات حتی نزدیک به معما هم نبودند و در نهایت همهچیز درون مالیخولیای ذهن گورنگ به پایان رسید.
حال این کارگردان به سراغ فیلم دومی رفته است که گویی پیشینهی روایت قبلی است. آقای اوروتیا در این روایت نیز تکلیفاش با خودش روشن نیست. او سعی کرده در جایی سرمایهداری را نقد کند، در جایی دیگر به کمونیسم و کمونهایاش طعنه بزند و در بخشی درون این بخشها مذهب را نیز به چالش بکشد، اما مشکل آنجاست که روایت او باز هم زبان برندهای ندارد. این فیلم در خوشبینانهترین حالت میتواند یک اثر جذاب لقب بگیرد که مخاطب تازهوارد سینما را دچار نوعی شگفتی کند. داستان این کارگردان اسپانیایی به لحاظ فرم روایی در جایی بین اکستریمهای فرانسوی و اسپلترهای آمریکایی قرار دارد و در عین حال به هیچکدام شبیه نیست. چون کارگردان نه قادر است آنقدری فراتر از مرز پلتفرم خود برود و نه خونافشانیهایاش رنگ و بویی از جنس دریدهشدنهای ابزورد دارد.
در میانههای پردهی دوم روایت و درست زمانی که برخی از کاراکترهای روایت اول خود را نشان میدهند افسار داستان از دست کارگردان خارج میشود. حرف حساب یک روایتِ قابل اعتنا در سینما منطق روایی بر اساس دنیایی است که کارگردان خلق کرده است. در این روایت دنیای خلقشده آنقدر قطرهچکانی معرفی میشود که پس از فیلم دوم هم مخاطب در شش و بش این میماند که آیا قرار است با یک فرنچایز مواجه شود؟ اگر قرار بر این بود چرا نتفلیکس به فکر ساخت سریال نیفتاد؟ این ابهام در دنیای خلقشده توسط کارگردان به کاراکترهای اصلی در هر داستان و در نهایت رخدادهای درون آن سرایت میکند. کارگردان در پردهی سوم فیلم جدید آنقدر ژانگولربازی تکنیکی و روایی ارائه میدهد که خودش هم گویا درون آن غرق میشود. آقای اوروتیا عاشق بازیهای تکنیکی است؛ آن هم بدون آنکه بداند در چه فرمی قرار است آنها را به کار گیرد. به همین سبب است که پلانها و سکانسهای اسلوموشن مربوط به کودکان در فیلم دوم درست همانند همان سرسرهی موجود مخاطب را به درون شهربازی کارگردان میبرد تا این اوج گرفتن و سقوط کردنها را در روایتی کسالتبار مشاهده کند. مشکل آقای اوروتیا این است که او نمیداند در این روایت قرار است چه چیزی را در دنیای پیرامونی ما مورد نقد قرار دهد؛ مذهب یا نحلههای فکری و سیاسی مختلف؟ او فقط به دنبال جذاب کردن روایت خود است و بس و باید گفت در این مسیر هم جز رد یک پای لنگ چیز دیگری را شاهد نیستیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.