زبالههای پر سود
بعد از مرور فیلم «ابرها» انتظار داشتیم اثر بعدی «جاستین بالدونی» حداقل گامی رو به جلو در مسیر فیلمسازی او باشد. اما زمانی که در برابر اثر «با ما تموم میشه» قرار میگیریم، جز ناامیدی محض از اثر کارگردانی که هیچ درکی از مفاهیم سادهی بینافردی ندارد مخاطب را در نمیگیرد. آقای بالدونی به احتمال زیاد این اثر وارفته را به امید محبوبیت بازیگر متوسطی چون «بلیک لایولی» در شبکههای اجتماعی روی پرده برده است.
این فیلم قرار بوده در باب دختری جوان با نام «لیلی» باشد که درگیر ترومایی از گذشته است. حال این تروما چیست؟ خشونت فیزیکی پدر علیه مادر. آقای بالدونی در شوخی تصویری خود قرار است از همان قاعدهی میانههای هالیوودی بهره ببرد. او با زرق و برقی باورنکردنی و احمق پنداشتن مخاطب خود در باب پیشداستان هر کدام از این کاراکترها، مخاطب را در برابر دختری قرار میدهد که در حال آماده شدن برای مراسم خاکسپاری پدر خود است. آن تعلیقی که تا قبل از قرار گرفتن لیلی پشت تریبون مخاطب را در بر میگیرد باعث یادآوری رخدادهای ابتدای فیلم «جشن» اثر آقای وینتربرگ است. اما ۵ گزینهای که روی دستمالکاغذی نوشته شدهاند و برشی که روی تصویر میخورد خوشبختانه مخاطب را به سوی دیگری میبرد. از همان ابتدا میتوانستیم حدس بزنیم که آقای بالدونی فیلمسازی قابل اعتنا نیست که بخواهد متأثر از وینتربرگ روایتی جدید را در سال ۲۰۲۴ روی پرده ببرد.
شروع رابطهی لیلی و کاراکتر «رایل» نیز یکی دیگر از شوخیهای احمقانهی آقای بالدونی با منطق روایی در سینماست. این روایت در همان ۸ دقیقهی ابتدایی به پایان میرسد و دستوپا زدنهای کارگردان در ادامه جز تمسخر برخی احساسات انسانی و مفاهیمی از قبیل خشونت خانگی، تعرض و در نهایت تروما را در بر ندارد. هیچکدام از کاراکترهای این اثر گویی حتی برای لحظهای شخصیتپردازی نشدهاند. آقای بالدونی همچون کودکی خردسال که هیچ درکی از قطعات لگوی مقابل خود ندارد، هر جا که بخواهد منطق روایت را تغییر میدهد. اثر او آنقدر آبکی و دمبریده است که جز کسالت چیزی در پی ندارد؛ این کسالت برای مخاطب خوشبینی است که پس از دقیقهی ۸ و تقابل ابتدایی لیلی و کایل قصد ادامه دادن اثر را دارد.
انتخاب بدترین نوع از ترانههای پاپ انگلیسی در این اثر و جریان داشتن آنها روی تصاویر بار دیگر نشان میدهد که انتخاب ترانه برای یک اثر سینمایی تا چه حد میتواند اهمیت داشته باشد. هیچکدام از این ترانهها آنقدر توان ندارند که قادر باشند مخاطب سینما را درگیر سکانسهایی کنند که آقای بالدونی قصد دارد از طریق آنها کمی پیچش روایی ایجاد کند. اشتباه نکنید. آقای بالدونی بعید است چیزی در مورد پیچشهای روایی در یک اثر بداند. او صرفاً از طریق فلشبکهای کاملاً خنثی سعی دارد مخاطب را درگیر گذشتهی لیلی کند که بازی بسیار ضعیف بلیک لایولی در نقش لیلی همین را نیز بر باد داده است.
آقای بالدونی در اثر خود حتی بهاندازهی یک پلان با سینما رابطهای برقرار نمیکند. دیالوگنویسیهای فاجعهی او حتی شبیه جملات کوتاه پشت وانتها و کامیونها هم نیست. شخصیتپردازی فاجعهی او به کنار، اما بازی خودش و دیگر بازیگران نیز مرزهای مضحک بودن را رد کرده است. این اثر شبیه رونمایی برخی برندهای پوشاک از طرحهای جدیدشان است و نه چیزی بیش از آن. این دست آثار سینمایی نیاز به اسپانسر مالی دارند، اما ای کاش در کنار این دغدغه کمی هم داستان از طریق این آثار به خورد مخاطب بینوا داده میشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.