پوستر فیلم کوکو

دست‌و‌پا زدن‌های انتزاعی

کوکو
Cuckoo
محصول ۲۰۲۴ – آلمان، ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

ظاهراً سریال «سرخوشی» مورد دلخواه جماعت نویسنده و منتقد غربی قرار گرفته که سه کاراکتر دختر اصلی آن یعنی «سیدنی سویینی»، «زندایا» و «هانتر شیفر» طی این چند سال تبدیل به نقش اول‌های بسیاری از آثار سینمای میانه‌ی هالیوود شده‌اند. هر چه در میان فیلم جدید آقای «تیلمان زینگر» بگردیم، نمی‌توان فیلمی را یافت که پس از دیدن آن دلیلی برای آب از دهان راه افتادن این جماعت را بیابیم. این کارگردان در اثر خود هر کلیشه‌ای را به کار برده تا بتواند مخاطب را بیشتر در میان اثر گم کند و در نهایت به‌جای مخاطب خودش در این دالان‌ها گمشده و ظاهراً هنوز هم راهی برای خروج نیافته است.

فیلم با یکی از همان افتتاحیه‌‌های مرسوم در آثار دلهره آغاز می‌شود. زن و مردی به زبان آلمانی در حال مشاجره هستند که دوربین از میان راهروی طبقه‌ی بالای خانه به اتاق دختری وارد می‌شود که روی تخت خود شروع به لرزیدن می‌کند. او سپس از راهروی خانه به درب ورودی می‌رسد و با سرعت خود را میان جنگل انبوه گم می‌کند. پس از این افتتاحیه وارد زندگی «گرچن» و خانواده‌اش می‌شویم که به شهرستانی کوچک در آلمان نقل مکان کرده‌اند. گرچن از همان ابتدا دختر نوجوان آمریکایی بی‌هدف و دچار رنج فقدان مادر را تصویر می‌کند. کارگردان گویی هیچ تسلطی روی کاراکترهای خود ندارد و در نهایت از ابتدا تا انتها سعی می‌کند همه‌ی روایت را حول گرچن تصویر کند. آقای سینگر حتی در شخصیت‌پردازی گرچن هم کمیت لنگی دارد و این کاراکتر در میان این همه هیاهوی روایت و خرده‌مسیرهایی که در آن وجود دارد گم می‌شود.

دوربین آقای سینگر در این فیلم شاید فقط در یک سکانس کمی نشان از یک اثر مملو از تعلیق دارد و آن سکانس زمانی است که گرچن شبانه در حال بازگشت از هتل به خانه است. آن زن بلوند با عینک دودی به‌طور موازی در حال تعقیب اوست و سپس در جاده پشت سر گرچن قرار می‌گیرد. برش‌ها، نور موضعی و در نهایت انتخاب زاویه‌ی دوربین باعث شکل گرفتن آن حس تعلیق می‌شود. شاید این سکانس همانی باشد که از کل فیلم انتظار داریم.

آقای سینگر در این اثر نوجوانی را برای مخاطب تصویر می‌کند که دچار سوگ از دست رفتن مادر است و این رنج فقدان باعث شده او نسبت به دنیای پیرامون واکنشی تهاجمی داشته باشد. اما آقای سینگر در عین حال سعی دارد نوعی رنج برخورد با طبیعت را از طریق عنوان فیلم و آن دگردیسی اجباری زنان به مخاطب القا کند. در عین جال آقای سینگر هر کاراکتر دیگری را در این اثر جز گرچن فراموش می‌کند. به شخصیت‌پردازی کاراکتر پدر و نامادری گرچن توجه کنید که چگونه در این شلوغ‌بازی‌های آقای سینگر محو می‌شوند. شخصیت اصلی داستان در کنار پرداخت به دیگر کاراکترها جان می‌گیرد، اما آقای سینگر در این کار هم ناقص است. اوضاع دیگر کاراکترها نیز به همین گونه است. آقای سینگر در اثر سال ۲۰۱۸ خود نشان داد که کارگردان با استعدادی است، اما در این اثر خلاف آن را به مخاطب ارائه می‌دهد. او نمی‌داند با گرچن قرار است چه کند و از بدترین راه ممکن او و آلما را در آغوش یکدیگر قرار می‌دهد. شاید اگر این اثر انتزاعی ساختارمندتر را دارا بود، شاید فرم بصری و روایی آن دچار نوعی همگونی می‌شد. فیلم «کوکو» اثری‌ست که در راستای همان چند جمله‌ی ابتدایی این مرور روی پرده رفته است و دیگر هیچ!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟