پوستر فیلم تا انتهای شب

تغییر مسیر ژانری آقای هوخ‌هوسلر

تا انتهای شب
Till the End of the Night
محصول ۲۰۲۳ – آلمان
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

«کریستوف هوخ‌هوسلر» یکی از فیلمسازانی است که به همراه «آنگلا شنلک» و «کریستین پتزولد» مکتب برلین را همچون جنبشی سینمایی در روابط بینافردی کاراکترها و آمیختن روایت و فضای اجتماعی و سیاسی جامعه پیش برد. هر کدام از این فیلمسازان پس از ساخت آثاری تحت این جنبش، به مسیر خود در فیلمسازی ادامه دادند. حال پس از چند سال هوخ‌هوسلر نیز در ادامه‌ی مسیر فیلمسازی‌اش وارد آزمون‌و‌خطایی دیگر در ژانری جدید شده است. او در فیلم «تا انتهای شب» سعی دارد با تلفیق ژانر جنایی و نئونوآر مخاطب را درگیر داستانی از جنس روایت‌های دگرباشان کند.

داستان فیلم حول دو کاراکتر «روبرت» و «لنی» می‌گذرد. روبرت یک مأمور مخفی پلیس است که همراه لنی که به تازگی از زندان آزاد شده در یک مأموریت مخفی مشارکت دارند. داستان از این قرار است که لنی قبل از دستگیری برای تأمین هزینه‌های درمان تغییر جنسیت خود وارد شبکه‌ی توزیع «ویکتور آرت» می‌شود. حال او باید در آزادی مشروط خود بار دیگر به این شبکه‌ی توزیع وارد شود و این‌بار همراه روبرت آن‌ها را به دام بیندازد. کلیشه‌های روایی از همین نقطه مخاطب را درگیر می‌کنند و تا انتها نیز گویی قرار نیست هوخ‌هوسلر تغییری در ساختار آن‌ها ایجاد کند.

این فیلم بیش از آنکه بتواند داستان خود را تصویر کند، تبدیل به شعاری از جنس سانتیمانتالیسم زردی می‌شود که طی سال‌های اخیر در اروپا رواج پیدا کرده است. هوخ‌هوسلر در پرده‌ی سوم روایت تمام تلاش خود را می‌کند تا مخاطب را درگیر نوعی روابط پیچیده و لحظه‌ای بین لنی و روبرت شود و در نهایت از ویکتور نوعی خودکشی همراه با عذاب وجدان و به انتهای مسیر رسیده بیرون بیاورد. کریستوف هوخ‌هوسلر در این اثر حتی در استفاده از تکنیک‌ها نیز گویی دست‌به‌دامان بسیاری از آثار سینمایی در ژانر جنایی شده است. به‌طور مثال در انتهای پرده‌ی سوم گویی «مایکل مان» و تعقیب‌و‌گریز سحرگاهی «فیلم مخمصه» در برابر ما قرار می‌گیرد.

اما فیلم جدای از روایت نامفهوم خود دچار نوعی سردرگمی در پرداخت شخصیت‌هاست. برای شخصیت‌پردازی روبرت و لنی نیاز به این همه پیچیدگی‌های ناقص نبود. به همین سبب است که فرارهای گاه‌و‌بیگاه لنی و مظلومیت‌های از سر رندی او بیشتر شبیه بازی کودکانه و احمقانه‌ای می‌ماند که یک فیلمساز خام در اولین مواجهه‌ی خود با شخصیت‌پردازی یک روایت انجام می‌دهد. از آن‌سو کاراکتر ویکتور و همسرش هیچ‌گاه در این روایت قرار نیست نقشی جدی ایفا کنند و در نهایت از بازی دو نفره‌ی لنی و روبرت حذف می‌شوند. هوخ‌هوسلر در این فیلم گویی ضربآهنگ را نیز از دست می‌دهد. او سینماگری‌ست که به قاب‌بندی نماهای رئالیستی و شهری شناخته می‌شود، اما در این اثر بسیار دورتر از امضاهای کارگردانی خود است. با توجه به اینکه اثر بعدی هوخ‌هوسلر نیز در ژانر جنایی است، باید اینگونه عنوان کرد که او سعی در تغییر مسیر فیلمسازی خود دارد و شاید این اثر اولین نقطه در مسیر پیش رو است. باید دید که آیا این کارگردان می‌تواند با فراموشی امضاهای فرمی و تکنیکی خود در آثار گذشته‌اش، در این تلفیق ژانری جدید موفق شود. از فیلم اول که نمی‌توان چندان خوشبین به این مسیر بود. اما همچنان باید امیدوار بود و منتظر ماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟