مرگ را باید پذیرفت
تصور کنید یک هفته فرصت زندگی دارید. در همین حین تعدادی قرص به شما داده شده که هنگام مواجهه با مرگ با خوردن یکی از آنها بار دیگر به ابتدای هفتهی قبل باز میگردید. آقای «برناردو بریتو» در اثر جدید خود سعی دارد مخاطب را درگیر این گزاره کند. کاراکتر اصلی روایت او زنی با نام «زویا لاو» است که بهسبب پدید آمدن یک سیاهچاله درون سینهاش فقط یک هفته فرصت زیستن دارد.
آقای بریتو مخاطب را در ابتدای یکی از این لوپها وارد زندگی زویا میکند. مخاطب در ادامه متوجه این موضوع میشود که زویا یک هفته پس از مرگ پدر خود (درست همان صحنهی ابتدایی فیلم) این قرصها را پیدا میکند و از آن پس اوست که برای پیشرفت هفتههای بسیاری را در لوپ میگذراند. زویا در این روایت کاراکتری درمانده در پردهی اول نیست که با پیدا کردن این قرصها مخاطب را بهسوی روایتی هیجانانگیز و شاید کمدی در پردهی دوم سوق دهد. آقای بریتو در عوض مخاطب را در انتهای پر از حادثهی این لوپ و شاید در نقطهاوج آن قرار میدهد و مخاطب با خیال راحت در حال گذر کردن زویا در هر کدام از این یک هفتههاست و به مرور با کل زندگی این زن، اینکه چگونه بلندپروازیهایاش را برای زندگی با خانواده رها کرده و اینکه اکنون نزدیکی یکهفتهای مرگ به او چگونه همهی پرسشهای هستیشناسانه را در ذهناش عیان کرده آشنا میشود.
همانطور که شاهد هستیم منطق روایی داستان از افتتاحیهی آن و در ادامه خلق دنیای پیرامون زویا به دست میآید و کارگردان در این فرم قابل اعتنای روایی دیگر هیچ محدودیتی ندارد. او از طریق این ساختاربندی محکم زویا را در برابر کل زندگی گذشتهای قرار میدهد، او را ناامید میکند، او را وادار به حسرت در برابر برخی رخدادهای گذشته میکند و در نهایت به این پرسش میکشاند که کدام زویا در کدام دنیایی که این هفتهها تکرار شده است بالاخره لحظهی پس از تولد ۵۵سالگی را خواهد دید. مخاطب از همان ابتدا این موضوع را درک میکند که گویی زویا سالهاست در حال گذر از این یک هفته است و همچنان راهحلی برای عبور از مرگ پیدا نکرده است. او مرگ را به تأخیر میاندازد تا بلکه راهی را بیابد برای در بر گرفتن زندگی. فحوای روایت آقای بریتو دقیقاً در این نقطه مخاطب را در آغوش میگیرد و آن ورود حتمی مرگ به درون زندگی یک انسان است که باید آن را پذیرفت؛ حتی اگر سالها از آن فرار کردهای. در این روایت زویا به مرگآگاهی زیبایی از طریق در آغوش گرفتن تکتک خاطراتی که برای دنیای پس از خود به یادگار خواهد گذاشت میرسد. کارگردان در طول روایت مخاطب را با همهی راههای پیش روی زویا مواجه میکند و او را به نقطهای میرساند که گویی دیگر قرار نیست یک هفته ارمغان بیشتری داشته باشد. در نتیجهی گذر از این دالانهای فرار از مرگ، زویا به دریچهی مرگ میرسد و با خیال راحت از آن عبور میکند. آقای بریتو این کار را در فرم سادهی بصری خود و با کمترین بهره از جلوههای ویژه ارائه میدهد تا مخاطب عملاً در برابر انتزاعی از رسیدن یک انسان از مرگهراسی به مرگآگاهی قرار بگیرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.