برای پیدا کردن امید
درامهایی که درون زندانها روایت میشوند جایگاه ویژهای در سینما دارند و ژانرهای مختلف با توجه به کلیشههایاشان روایتگر رخدادهای درون زندان هستند. اما زمانی که قرار است از طریق یک درام وارد دنیای زندانیها شویم، گویی لاجرم باید از آستانهی تحمل، روزنههای امید، تلاش برای زنده نگاه داشتن احساسات و در نهایت همگونی با محیط را طلب کنیم. آقای «گرگ کودار» در اثر جدید خود قرار است از طریق یک بازیگر ستاره و انبوهی از نابازیگرانی که خودشان طعم حصر را در مرکز بازپروری سینگ سینگ چشیدهاند، مخاطب را مهمان روایتی ساده کند.
تنها بازیگر این اثر «کولمن دومینگو»یی است که طی این سالها کم اثر خوب بازی نکرده است. حال او در نقش «دیواین جی» در میان بازیگرانی که خودشان را بازی میکنند بخشی از زیست این محصوران را در سینگ سینگ به مخاطب ارائه میدهد. کارگردان از همان ابتدا سعی دارد مرزی باریک اما هویدا و مملو از نور را بین دیوارهای زندان و محیط بیرون ایجاد کند. به همین سبب است که در جایجای روایت با نماهای لایی مواجه هستیم که گاه از زاویهدید زندانیان دنیای بیرون را تصویر میکند و گاه از بیرون زندان ساختمان این مرکز و دیوارهای آن را مقابل چشم قرار میدهد. این نماهای لایی و پر از نور در همهجای روایت خودنمایی میکنند تا مخاطب عطش دیواین جی را برای رهایی از آن حصارها به خوبی درک کند.
در این زندان دیواین جی بههمراه عدهای دیگر از زندانیان گروه نمایشی تشکیل دادهاند و هر شش ماه یکبار بهسراغ یک نمایشنامهی جدید میروند. روایت هم با انتهای یکی از این نمایشها آغاز میشود که اتفاقاً اثری از شکسپیر است. کارگردان از همان ابتدا نشان میدهد که قرار است اثری را مقابل چشم مخاطب قرار دهد که لحظهی دراماتیک خاصی ندارد و صرفاً اثری خواهد بود که مردمان با تماشای آن به چنین بنیادهایی درون زندانها کمک مالی کنند. این فعالیتها به خودی خودی بد نیست و چه بسا باعث نشر فرهنگی نیز میشوند. اما ما با سینما سر و کار داریم. به همین سبب است که داستان آقای کودار به دو بخش تقسیم میشود. روایت او در بخش اول کاملاً مخاطب را درگیر قصهای سینمایی میکند و اتفاقاً دوربین روی دست بهترین انتخاب برای تصویر کردن شرایط ناپایدار روحی افراد حاضر در قاب است. در این بخش آن کشمکش درونی کاراکتر «دیواین ای» برای پیوستن به این گروه را به خوبی درک میکنیم و اینکه حضور این کاراکتر است که باعث میشود دیواین جی بار دیگر از خود بپرسد این همه انرژی و فعالیت او آیا واقعاً برای دیگران است یا فرار خود از دنیای دردناک زندان. آقای کودار در بخش اول مخاطب را در برابر آن سادگی عریان و این پیچیدگی نهان قرار میدهد و اتفاقاً اوج این بخش همذاتپنداری زیبای دیواین ای با کاراکتر هملت است؛ او که واقعاً نمیداند برای دنیای بیرون از زندان چه خواهد کرد و این پوچی همهی وجودش را گرفته است. او دیگر نه امید دارد و نه ناامید است و صرفاً میزید تا به فکر فردایی دیگر نباشد. اما زمانی که دیواین جی از پشت آن حصار فلزی دنیای بیرون و نور تابیده روی آن را برای او تصویر میکند، گویی دیواین ای بار دیگر امید را مشاهده میکند.
اما مشکل در بخش دوم است. در این بخش کاراکتر مایک درون زندان میمیرد و کارگردان حتی برشهای زمانی مناسبی را در اختیار مخاطب قرار نمیدهد. در این بخش گویی با تکههایی تبلیغاتی مواجه هستیم که با عجله در کنار یکدیگر تدوین شدهاند تا مخاطب را مجاب به نگاهی مثبت به شرایط فرهنگی درون زندان کند؛ یکی از هزاران ویدیوهای تبلیغاتی فعالان حوزههای مختلف برای دریافت کمکهای مالی از سوی مخاطب. بخش دوم عملاً همهی آن زیبایی بخش اول را از بین میبرد. در نهایت میتوان گفت با اثری مواجه هستیم که بهراحتی میتوان از آن لذت برد و همزمان از ناامید شد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.