پوستر فیلم زشت‌ها

مسئله‌ی آن‌ها دقیقاً همان ضد تبلیغ است

زشت‌ها
Uglies
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

در شبکه‌های اجتماعی مختلف بسیار دیده‌اید که به‌یک‌باره در باب سلبریتی‌ای که مدتی از سر تیتر اخبار بودنش می‌گذرد خبری به بیرون درز می‌کند و او دوباره به صدر اخبار بازمی‌گردد. بسیاری از این حواشی صرفاً از طریق هماهنگی این سلبریتی‌ها با یکدیگر است. خود این اتفاقات بسیار مبتذل هستند و کپی‌های مبتذل‌تر آن را می‌توان در رسانه‌های فارسی‌زبان نیز شاهد بود؛ به‌طور مثال سیگار کشیدن یکی از نابازیگران فارسی‌زبان اتباع بیگانه در کشور روی فرش قرمز یکی از جشنواره‌ها. اما چرا این بند را به‌عنوان مقدمه آوردیم. در هالیوود و در رویای آمریکایی آثار تجاری و نوجوان‌پسندش همواره این باربی است که نماد زیبایی و تناسب اندام یک دختر آمریکایی در نظر گرفته می‌شود. به زمان حال که می‌نگریم و تبلیغات هالیوود را از سر می‌گذرانیم به سلبریتی‌ای جز تیلور سوییفت بر نمی‌خوریم. مگر می‌شود فردی که نه استعدادی در صدا دارد و نه استعدادی در رقص و پرفورمنس اینگونه در انواع و اقسام ابر رسانه‌های هالیوودی در صدر اخبار موسیقی باشد و زمانی که منتقدان از این کار تعجب می‌کنند، مجله‌ی تایم در توجیه این انتخاب افتضاح عنوان می‌کند که هدف ما از این کار خدمت او به صنعت موسیقی و رونق آن بوده و نه هنر موسیقی! تیلور سوییفت عروسک باربی جدید هالیوود برای نماد زن زیبای آمریکایی است. اما باز هم این همه مقدمه چه ارتباطی با فیلم آقای «جوزف مک‌گینتی نیکول» دارد؟ فیلم او دقیقاً ضدتبلیغ هوشمندانه‌‌ی نتفلیکسی علیه زیبای آمریکایی است. این ضد تبلیغ همانی است که در بالا اشاره شد تا دختران و زنان برای هرس کردن چهره‌های طبیعی خود هزینه کنند، موج‌های مجازی به راه بیندازند تا حداقل در نزدیکی تیلور سوییفت جا خوش کنند و لدت ببرند از تعاریف دیگران در باب چهره‌های‌اشان!

فیلم آقای نیکول نه عمقی اجتماعی دارد و نه حتی طعنه‌‌ای به دنیای مملو از تعفنی می‌زند که در آن گویی همه‌ی دختران جوان هیپنوتیزم شده‌اند. دنیای روایت آقای نیکول در آینده‌ای می‌گذرد که انسان‌ برای رسیدن به برابری اجتماعی تصمیم گرفته همه را در ۱۶ سالگی تحت عمل زیبایی و تراش اندام قرار دهد تا واژه‌ای چون زشتی از فرهنگ لغت آن‌ها حذف شود. اما این پرده‌ی اول به بدترین شکل ممکن و شاید با استفاده از بدترین انتخاب‌ها در جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری در برابر مخاطب قرار می‌گیرد. دنیایی که قرار است تصنع را در نظر شهروندان دچار نشئگی خود قرار دهد، آلترناتیو قابل اعتنای دیگری ندارد و کل هستی این فیلم دچار این تصنع زشت و خالی از فرم و تکنیک بصری است.

در هر حال پرده‌‌ی دوم و سوم را هم به‌طور حتم همه می‌توانند حدس بزنند. یکی از آن زشت‌های قبل از ۱۶ سالگی دچار بیداری و آگاهی می‌شود و در نهایت اوست که منجی آزادی می‌شود با فداکاری برای همه‌ی انسان‌های دیگری که نمی‌خواهند زیبا باشند انجام دهد (شما بخوانید نمی‌خواهند تیلور سوییفت و دوست‌پسرش باشند). حال فداکاری چیست؟ او تبدیل به بلوندی چشم‌سبز می‌شود که قرار است در فیلم دوم احتمالی انتقام بیگرد. این درست همان ضد تبلیغ برای تبلیغ باربی بلوند آمریکایی است. آقای نیکول در روایت خود به مضحک‌ترین شیوه‌ی ممکن دست به این کار زده است. مخاطب او کیست؟ عده‌ای نوجوان که در شبکه‌های تیک‌تاک، اینستاگرام و توییتر حساب کاربری دارند و هر روز در معرض سلبریتی‌های تحت حمایت ابررسانه‌های آمریکایی قرار دارند. حال خروجی آن مگر جز حسرت آن دختر نوجوان در برابر آینه‌ی منزل‌اش و حس ناکافی بودن است؟ مگر آن نوجوان آسیایی، اروپایی و آمریکایی توان تمیز دادن اثر خوب از بد را دارد، زمانی که هر روز در شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های فیلم و سریال در برابر تقویت این حس ناکافی بودن قرار می‌گیرد. نتیجه‌ی آن پول بیشتر برای کنسرت‌هایی است که آن دختر نوجوان برای از نزدیک دیدن و تمسک جستن به الگوی تبلیغی و زیبایی آمریکایی هزینه می‌کند و هر سالن کنسرتی را پر می‌کند. هنر پر، استعداد پر، هویت پر!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟