ناقص همچون ذهن یوریکو
«یوریکو کاسای» بهتازگی نشانههایی از زوال عقل را در خود دیده است. او میداند که هر بار از در خانه بیرون میرود باید برای بازگشت به آنجا تلاشی مضاعف کند. یوریکو که تلاش میکند بیماری خود را از تنها پسرش، «ایزومی»، پنهان کند در نهایت با گم شدن در خاطراتاش و عدم یافتن خانه حقیقت را به ایزومی نشان میدهد. ایزومی هم که هنوز در دل از مادر بهخاطر رها کردناش در کودکی ناراحت است و خود اکنون منتظر آمدن فرزند اولاش است مادر را به یک مرکز مراقبت از افراد سالمند میبرد.
نام «جنی کاوامورا» با کتاب «اگه گربهها از جهان ناپدید بشن» از سال ۲۰۱۲ بیش از پیش ورد زبان نوجوانان و جوانان جهان به ویژه ژاپنیها افتاد. مردی چهلوپنج ساله که پیش از نوشتن اولین رماناش هم نقش بهسزایی در ساخت و تهیهکنندگی فیلمها و انیمههای ژاپنی داشت. نام او را به عنوان تهیهکننده از سال ۲۰۰۵ تا کنون در انیمههایی چون «نام تو»، «بچه گرگ»، «میرای»، «فرزند آب و هوا» و «حباب» و «سوزومه» دیدهایم. او حتی یکی از تهیهکنندگان فیلم «هیولا» سال ۲۰۲۳ نیز است. اما آیا یک تهیهکنندهی خوب یا حتی یک نویسندهی خوب میتواند یک کارگردان خوب هم باشد؟ آقای کاوامورا در اولین تجربه فیلمسازی خود نشان میدهد که اگر تو تهیهکنندهای باهوش هستی یا نویسندهای خوش ذوق و خلاق لزوماً کارگردانی موفق نخواهی بود.
آقای کاوامورا روایت خود را از جایی بسیار خوب و هوشمندانه آغاز میکند و میتواند تا نیمههای آن مخاطب را به راحتی همراه خود کند. او برای نشان دادن زنی که دچار زوال عقل شده درست به مانند فیلم «پدر»، سال ۲۰۲۱، وارد ذهن این شخصیت میشود. او را نشان میدهد که چگونه در زمان گم میشود و نمیتواند حال یا گذشته را از هم تمیز دهد. او را لحظهای در کنار فرزند کوچک خود نشان میدهد، لحظهای در حال جستوجوی فرزند تصویر میکند و لحظهای دیگر به گونهای که انگار هرگز فرزندی نداشته است. سکانس رقص او در آن سوپرمارکت و لوپی که این زن در آن گرفتار میشود یکی از غریبترین سکانسهای این روایت است. چرخهای که به نظر میرسد شاید هرگز تمام نشود و یوریکو بارها و بارها آن را تجربه کند. سکانسی که ایزومی در خانهی مادر درحال جمع کردن وسایل اوست نیز در انتهای نیمهی اول جزو آن سکانسهایی است که باعث میشود مخاطب تا پایان هر طور که شده خود را در برابر روایت آقای کاوامورا نگه دارد. روایتی که بعد از نیمهی ابتدایی در نیمهی دوم هر لحظه رو به سقوط میرود و حسرت را بیش از پیش در ذهن مخاطب وارد میکند.
به نظر میرسد آقای کاوامورا در نیمهی دوم روایت خود دچار آشفتگی شده و نمیداند از خود و روایتاش و البته کارکترهای روایتاش چه میخواهد. انگار نمیداند قرار است کدام وجه کاراکترهایاش را در برابر مخاطب قرار دهد. او این فیلم را در سال ۲۰۲۵ به صورت یک کتاب منتشر خواهد کرد و امیدواریم نقصهای آن را در رماناش رفع کند. او داستان خود را در ابتدا از ذهن و در ذهن یوریکو آغاز میکند اما به یکباره در نیمهی دوم بدون هیچ مقدمه و پیشینهای وارد ذهن ایزومی میشود و تصاویر را از منظر او تصویر میکند. در نیمهی دوم زاویه دید روایت میان ایزومی و یوریکو به طور کاملاً آشفتهای میچرخد و مخاطب در انتها نمیتواند داستان زندگی یوریکو و علت تنفر پسر از او را به درستی درک کند و همین امر چیزی جز حسرت را در ذهن مخاطب باقی نمیگذارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.