شیوهی جدید اعتراض
زمانی که نام بلفاست به گوش میرسد ناخودآگاه بهیاد انواع مبارزات مسلحانه و تشکیل گروههای آنارشیستی میافتیم که مسئولیت اکثر بمبگذاریها و آدمرباییها را در لندن و بلفاست بر عهده گرفته بودند. اما در قرن بیست و یکم شیوهی این مبارزات و اعتراضات تغییر کرده است و در دههی ۲۰۱۰ با گسترش شبکههای اجتماعی این زبان مهجور ایرلندی بوده که مردمان بلفاست را وارد مسیر جدید اعتراضاشان کرده است. در سینما نیز طی چند سال اخیر آثاری را با محوریت زبان بومی ایرلندی شاهد بودهایم؛ آثاری مانند «دختر ساکت». حال آقای «ریچ پپیات» در جدیدترین اثر خود به درون نسل جوان بلفاست رفته است و در روایتی کاملاً مستقیم اعلام میکند که اعتراض نوین ایرلندیها دیگر با تفنگ نخواهد بود و این زبان است که داستان یک ملت را به گوش دیگران میرساند.
این فیلم سعی دارد از یکسو کمدی پرطرفدار ایرلندی را در خود جای دهد که متأسفانه بهسبب اینکه اعضای گروه نیکپ در نقش خودشان ظاهر شدهاند و عملاً بازیگران حرفهای نیستند، فیلم نیز در ارائهی این کمدی ناقص است. از سوی دیگر کارگردان همهی اثر را در همین گروه سهنفره و ظهورشان خلاصه کرده است و عملاً داستانی وجود ندارد. در کنار اینها و برای خوشآمد دیگر مخاطبان، کارگردان روایت را با کلیشههای فکاهی هالیوودی گره زده است. حتی حضور بازیگرانی چون «فاسبندر» نیز نتوانسته به ضعف شخصیتپردازیها و فقیر بودن قصهی فیلم کمک چندانی کند.
اما این اثر رنگ دارد و این را مدیون پالت رنگها و جلوههای ویژهی کامپیوتری و انیمیشنیای است که کارگردان سعی کرده در جایجای روایت آن را به رخ مخاطب بکشد. اما در بین این پالت متنوع رنگی باز هم شاهد عریانی بیش از حد روایت هستیم. داستان زندگی این سه نفر در کنار یکدیگر قرار بوده همچون دو خط مجزا به یکدیگر برسد و در نهایت از طریق زبان ایرلندی و تلفیق آن با موسیقی هیپهاپ به تصویب قانونی برای به رسمیت شناختن زبان بومی ایرلندی کمک کند. اما این فرآیند در این فیلم گم است.
روایت این فیلم ضربآهنگ بسیار بالایی دارد و از همهی المانهای بذلهگویی لهجهی ایرلندی و زبان بومی این کشور نهایت بهره را میبرد. کارگردان همانطور که خود در انتهای فیلم اشاره میکند سعی دارد به نوبهی خود از مرگ زبان بومی دیگری در جهان جلوگیری کند و بهنوعی این را وظیفهی خود دانسته که از طریق این اثر مخاطب غیر ایرلندی را نیز با هویت زبان بومی این کشور آشنا کند. اما آیا چنین اثری در بین آثار مختلف سینمایی گم نخواهد شد؟ این اثر چه ویژگی منحصربهفردی را داراست که در دهههای آینده از آن بهعنوان یکی از آثار تأثیرگذار با درنمایهی زبانی یاد شود؟ اینکه منتقدان بریتانیایی و آمریکایی برای آن طی یک هفته بهبه و چهچه کنند کافی است؟ بهنظر میرسد این اثر بیش از آن چیزی که ارائه دهد روی بار تبلیغات سوار است. برای بریتانیایی که نزدیک به ۱۰۰ سال است اسیر شیوههای خصمانه از سوی ارتش آزادیبخش ایرلند و نیروی نظامی انگلستان بوده است، بهترین خبر همین مقولهی بازی زبانی و عوض کردن زمین بازی است. در اینکه شیوهی قبلی مبارزات مسلحانه را باید با خط قرمزی روی آن محو کرد شکی نیست، اما اضمحلال اعتراض به هیپهاپ مواد محرک و مخدر هم جز نشئگی موقتی یک ملت نتیجهای ندارد. این عدم تعادل در چنین اثری بهوضوح ذهن را آزار میدهد. بهطور مثال آن زنی که بهصورت مدنی در حال مبارزه بود خیلی راحت از بطن روایت حذف شد و در نهایت با اعتراف به اینکه شیوهی مبارزهاش با این گروه سهنفره متفاوت است توسط کارگردان به ناکجاآباد تبعید شد. باید دید آیا این تغییر نگرش تأثیری در آیندهی هویتمندی ایرلندیها خواهد گذاشت یا در نهایت نوجوانهای این کشور تبدیل به عروسکهای تشویقکننده در کنسرت آن بیهنر گربهدوست و بیفرزند خواهند شد؟!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.