پوستر فیلم تقاطع

غریبه‌هایی که برای گم شدن هجرت کردند

تقاطع
Crossing
محصول ۲۰۲۴ – گرجستان، ترکیه، سوئد، فرانسه، دانمارک
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

آقای «لیوان آکین» در همان خط ابتدایی اثر خود مخاطب را با نوعی نگاه سانتیمانتال مواجه می‌کند. او چنین می‌نویسد: «در هر دو زبان ترکی و گرجی تبعیض جنسیتی وجود ندارد و در آن‌ها جنسیت خنثی است.» رویکرد جدیدی که فمینیسم هشتگی نسبت به زبان‌های انگلیسی و فرانسه و هر زبانی که در آن ضمیر مفرد مذکر و مؤنث جدا هستند کاملاً تهاجمی بوده و از طریق ابررسانه‌ها و پروپاگاندای شبکه‌های مجازی سعی دارند چنین در ذهن بیاورند که این مصداق جنسیت‌زدگی است. آن‌ها برای تقابل با این موضوع از کاربرد جدید «They» در معنای مفرد به‌کار برده‌اند تا کلیت یک جمع باعث دوری از به کار بردن ضمیر مفرد مذکر به‌جای هر دو جنس شود. حتی برخی از آن‌ها چنین می‌گویند که کلاً ساختار چنین جملاتی را جمع کنیم تا مجبور به استفاده از ضمیر مفرد نباشیم. در هر حال این بازی‌ها ادامه دارد و در همین حین در جای‌جای جهان و در هر دقیقه زنی مورد تجاوز قرار می‌گیرد، دختری زیر سن قانونی دزدیده و قاچاق می‌شود، پدری دختر خود را سر می‌برد و انواع و اقسام مصیبت‌های بدوی که بر سر زنان می‌آید و این جماعت را خواب گران فرا گرفته است. اما آیا برای زنی که هر لحظه در یک جامعه‌ی سلفی در خطر تجاوز و قتل قرار دارد چنین دغدغه‌ی احمقانه‌ای مهم است؟ آیا برای او مهم است که چرا در زبان‌هایی مانند فارسی و ترکی و گرجی ضمیرسوم شخص خنثی است و در دیگر زبان‌ها نه؟ آیا این گلایه‌ها بیشتر به نوعی زردناله‌های فمینیسم تیک‌تاکی و برآمده از ووکیسم نمی‌ماند؟ آقای آکین با توجه به درون‌مایه‌ی اثرش حتی از این مرز هم عبور کرده و چنین می‌انگارد که اقلیت‌های دگرباش نیز نباید اسیر این ضمیرهای دچار تبعیض جنسیتی شوند و زبان‌هایی مانند گرجی و ترکی این اجازه را می‌دهند! در هر حال نوع نگاه کارگردان به این مقوله جای پرسش‌های بسیار دارد و قبل از هر چیز و هنگام پایان اثر باید پرسید او چرا در ابتدای اثر خود چنین جمله‌ی احمقانه و مضحکی را می‌نویسد. 

اما درام آقای آکین اثری زیباست و صدها فرسنگ با حماقت نوشتاری او فاصله دارد. داستان او خیلی ساده در کلبه‌ای که در حاشیه‌‌ی ساحل باتومی قرار دارد آغاز می‌شود. کاراکتر «آچی» همراه برادر و زن‌برادر خود زندگی می‌کند و به‌نوعی جوانی رها و بیکار است. آن‌ها درست در نزدیکی مرز ترکیه قرار دارند و آچی گویی عاشق گذر از این مرز و شروع زندگی جدیدی است. آقای آکین در همان ابتدا کاراکتر «لیا» را نیز به داستان اضافه می‌کند تا دیگر کار به دقایق ۱۵ و ۲۰ اثر نکشد. لیا به‌دنبال خواهرزاده‌ی تراجنسیتی خود است که همراه چند تن دیگر در یکی از این کلبه‌ها زندگی می‌کردند. اما او از آچی می‌شنود که خواهرزاده‌اش به استانبول رفته است و در نتیجه این دو همسفر یکدیگر می‌شوند تا ادامه‌ی روایت را این‌بار در استانبول پی بگیریم.  

استانبول در روایت آقای اکین همچون تقاطعی برای برخورد غریبه‌هایی است که یا واقعاً از آن کشور دیگری هستند، مانند لیا و آچی، یا غریبه‌هایی در دل جامعه‌ی ترک‌زبان، مانند اوریم. کارگردان قصد دارد این زندگی‌ها را به موازات یکدیگر پیش ببرد و زاویه‌ی دوربین خود را به‌طور مساوی میان آن‌ها تقسیم کند. گویی او برای هر کدام از خواسته‌های لیا و آچی احترام قائل است و در این بین قرار هم نیست «تکلا»یی که لیا به دنبال اوست رخ بنمایاند. در نتیجه از طریق اوریم تا قبل از سکانسی که او به کاراکتر عمر اسم خود را می‌گوید، مخاطب در تعلیقی زیبا قرار می‌گیرد. آقای آکین در روایت خود به‌اندازه‌ی کافی زمان دارد که مخاطب را به سفر بی‌بازگشت کاراکترهای‌اش ببرد. لیا در این سفر همان زنی می‌شود که هم به‌دنبال رفع عذاب وجدانی چندین ساله است و این را به‌خوبی می‌توان در نوشیدن الکل او دریافت و هم از سویی دیگر او در این سفر حتی برای لحظاتی پای‌اش می‌لنگد و قصد دارد رها شود. آقای آکین این تناقض را از طریق نگاه بالا به پایین این زن به آچی قابل لمس می‌کند. از سویی دیگر آچی هیچ هدفی جز پیدا کردن هدف در جایی غیر از باتومی ندارد. این سردرگمی را می‌توان از رها شدن او در خیابان، برخورد با دختر پذیرش هتل، به پارتی رفتن و در نهایت به‌سوی لیا بازگشتن مشاهده کرد. آچی نیز همانند لیا در این شهر به‌دنبال گمشده‌ای می‌گردد. او مادرش را در ذهن طلب می‌کند، اما مادر دیگر نیست و در طی این درام شاهد مادر شدن لیا در نظر آچی هستیم. در کنار این دو آقای آکین به‌خوبی از سکانس‌های لایی برای تصویر زندگی اقلیت تراجنسیتی در استانبول استفاده کرده است و همین سبب شخصیت‌پردازی خوب کاراکتر اوریم می‌شود. او اوریم، آچی و لیا را همچون کاراکترهای رهاشده میان شهر در آثار نوآر مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد.

شاید تنها حسرتی که در باب این فیلم وجود داشته باشد همان تک‌جمله‌ی مضحک ابتدای اثر است که گویی کارگردان از آن برای جلب توجه جنبشی خاص بهره برده تا بتواند نظر مثبت ابررسانه‌های مورد حمایت آن جنبش‌ها را داشته باشد. اما درام او حال و هوایی اصیل دارد که مخاطب را درگیر زندگی سه فرد از سه دنیای مختلف می‌کند. آقای آکین در شخصیت‌پردازی کاراکترها سعی ندارد آن سانتیمانتالیسم مورد نظر جشنواره‌ها را پیش ببرد. اوریم در این روایت همان‌قدر که مورد طعنه‌ها و گاه کنایه‌های نیش‌دار مردمان قرار می‌گیرد، به همان میزان هم در تعامل با غریبه‌هایی قرار می‌گیرد که او را پیش از قضاوت در باب گرایش جنسی‌اش همچون انسان می‌نگرند. آقای آکین در اثر خود به‌خوبی توانسته از پالت‌های رنگی متنوع در میان قابی خنثی بهره ببرد. او در نورپردازی روز و شب خود نیز یک هدف را دنبال می‌کند؛‌ در روز همان بارقه‌های کم نور خورشید که از شیشه‌ی اتاق هتل می‌گذرد، باعث انعکاس چهره‌ی کاراکترها روی پنجره می‌شود و در نهایت تلفیق آن با نسیم کنار ساحل گویی مخاطب را درون سرگردانی کاراکترها و غربتی که در ذهن دارند رها می‌کند. از سویی دیگر نور شب در این اثر گویی قرار نیست کاراکترها را به بی‌راهه ببرد و به همین سبب است که زندگی زیر نور فراوان شب برای این کاراکترها معنا پیدا می‌کند؛ آن‌ها می‌رقصند، می‌نوشند و در نهایت می‌خندند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟