پوستر فیلم دندان نیش

دندانی که لق نمی‌شد

دندان نیش
Dogtooth
محصول ۲۰۰۹ – یونان
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۸+
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

قرار بر این بود که پس از فیلم «بیچارگان» به اثر «دندان نیش» آقای لانتیموس بپردازیم. اما از همان زمان که خبر مراحل نهایی فیلم «انواع مهربانی» به گوش رسید کمی تأمل کردیم تا پس از اثر متأخر ایشان به فیلمی سر بزنیم که عملاً لانتیموس را بر سر زبان‌ها انداخت؛ «دندان نیش». در مرور قبلی به دنیای باز و گسترده‌ی لانتیموس اشاره کردیم. در این دنیا همه‌چیز در دستان شماست که با استفاده از نورهای کم‌سویی که کارگردان در جای‌جای روایت خود تعبیه کرده به کنه آن جهان برسید. سیر کردن در آثار لانتیموس همچون جهانگردی در دنیای انسان و تقابل‌اش با هستی می‌ماند. در این آثار به‌نوعی قرار است به سفری ذهنی و هم‌زمان انتزاعی برویم. آقای لانتیموس در فیلم «دندان نیش» قبل از هر تصویری مخاطب را با سه خط در سه رنگ مواجه می‌کند؛ خطی صاف، خطی که اوج و فرودی ملایم دارد و در نهایت خطی که نسبت به خط‌های قبلی فراز و فرود تیزتری را تجربه می‌کند. پس از این سه خط و عنوان فیلم با ضبط صوتی مواجه می‌شویم که یک راوی در حال ارائه‌ی معنی متفاوتی از دریا، بزرگراه، گردش و شاتگان است. او دریا را صندلی، بزرگراه را باد خیلی قدرتمند، گردش را ماده‌ی قوی و در نهایت شاتگان را پرنده‌ی سفید و زیبا معنا می‌کند. تصویر که باز می‌شود با دو دختر و یک پسر جوان مواجه هستیم که گویی در دهه‌ی بیست زندگی خود زیست می‌کنند. آنچه مخاطب را از همان ابتدا دچار نوعی سردرگمی می‌کند رفتار ربات‌گونه‌ی این سه نفر و در نهایت پدر و مادری است که گویی آن‌ها را درون این فضا بدین گونه در حال پرورش هستند. 

فضای بیرون از این ویلای بیرون از شهر را از طریق بنز سیاه پدر که هر از گاهی زنی با نام کریستینا را از کارخانه به ویلا می‌برد شاهد هستیم. پدر صاحب این کارخانه است و کریستینا هر هفته در ازای مبلغی پول و با چشم‌بند به خانه‌‌ی او می‌رود تا ابژه‌ی جنسی پسر شود و سپس به همان روش به بیرون از ویلا هدایت می‌شود. پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چرا فقط پسر باید ابژه‌ی جنسی داشته باشد و تکلیف دو دختر جوان خانواده چیست. این پرسش را آقای لانتیموس در کلیت روایت و شخصیت‌پردازی کاراکتر پدر و نگاه او به ساختار خانواده پاسخ می‌دهد؛ زن‌ها چه در نقش مادر، چه در نقش دختر و چه در نقش کریستینا برای تداوم و استحکام جایگاه مرد هستند. شاید تعمیم این اجتماع کوچک با جامعه‌ی بزرگ‌تر به‌عهده‌ی خود مخاطب باشد که آقای لانتیموس از طریق تصویرسازی انتزاعی خود هدفی جز این ندارد. زمانی که کریستینا دو فیلم را به دختر بزرگ خانواده می‌دهد و پدر هم دختر بزرگ و هم کریستینا را مجازات می‌کند به این نتیجه می‌رسد که نیاز جنسی پسر خانواده بیش از هر چیزی اهمیت دارد و حال برای اینکه فردی از بیرون خانواده بار دیگر اعضا را تحت تأثیر قرار ندهد باید این وظیفه را بر عهده‌ی یکی از دختران گذاشت. نقش منفعل مادری که در این ساختار جای گرفته و همراه پدر است نیز قابل اعتناست. این زن همانی است که همسرش می‌خواهد و جز آن قرار نیست باشد و این به روند دیکتاتوری پدر کمک می‌کند. 

اما بعید است که آن وارونه‌سازی معنایی ابتدای فیلم را دیده باشیم و به یاد رمان ۱۹۸۴ جرج اورول نیفتاده باشیم. در آن کتاب چنین تعبیر می‌شود که «کنترل زبان یعنی کنترل افکار. زمانی که برای عصیان و شورش کلمه‌ای یافت نشود، عصیانی شکل نمی‌گیرد.» در این روایت نیز زمانی که یکی از دختران معنای آلت تناسلی زنانه را از مادر و پدر طلب می‌کند، مادر برابرنهاد لامپ را برای آن در نظر می‌گیرد، یا زمانی که پسر جوان خانواده از زامبی می‌پرسد، مادر از تعبیر گل‌های زرد و کوچک استفاده می‌کند. پدر و مادر در این روایت به‌نوعی سعی دارند هر گونه ارتباط معنایی فرزندان خود را با جامعه‌ی بیرونی قطع کنند و این کار را دقیقاً از طریق تفاسیر «امبرتو اکو»یی در تفسیر فاشیسم و «جرج اورول»ی در تفسیر تمامیت‌خواهی وام می‌گیرند.

باز هم ممکن است این پرسش پیش بیاید که چرا پدر دست به چنین وارونه‌سازی‌ای زده است. بسیاری بر این عقیده هستند که آقای لانتیموس پاسخی به این پرسش نمی‌دهد. اما اگر بخواهیم چنین برداشتی داشته باشیم بسیار ساده‌انگارانه است. زمانی که پدر در حال کوبیدن دستگاه وی‌اچ‌اس روی سر کریستینا است با تمام وجود او را این‌گونه نفرین می‌کند که «آرزو می‌کنم بچه‌هات به راه بد کشیده بشن و بد بار بیان.» آقای لانتیموس در همین جمله گویی کل دنیایی را که این مرد تدارک دیده تفسیر می‌کند. با استناد به همین جمله است که آن گربه‌کشی، سگ‌پنداری خانواده و ترسیم خطی که هیچ‌کس قرار نیست از آن رد شود، قانون لق شدن دندان نیش برای درک دنیای بیرون و در نهایت توهم وجود و گم شدن برادری که هیچ‌کس ندیده و از آن‌سو تهدید بچه‌دار شدن مادر جز ابزاری از سوی حاکم این خانواده برای فرمان‌پذیری فرزندان نیست. یک تمامیت‌خواه در جامعه‌ای بزرگ‌تر همه‌ی مردمان آن کشور را همچون فرزندانی بدون عقل و درک تصور می‌کند و با ساختن خرافه‌هایی از همه‌نوع و وارونه‌سازی معانی سعی می‌کند افسار جامعه را در دست بگیرد. این حاکم از طرق مختلف دسترسی جامعه به گستره‌ی معانی مختلف را ممنوع می‌کند و فقط از طریق مسیرهایی که خود تعریف کرده مردم را در معرض معانی جدید قرار می‌دهد. این حاکم گاه دست بازی دارد و تقریباً جامعه را همچون این سه جوان در دستان خود دارد و گاه دست‌اش باز نیست، اما از طریق پروپاگاندا (به صحنه‌ای که پدر در حال پاره کردن شلوار و پیراهن خود است) جامعه را دچار آلودگی اطلاعات غلط می‌کند. آقای لانتیموس در هیچ نقطه‌ای از روایت خود سعی در این برابرنهادسازی ندارد، اما روایت‌اش را چنان گسترده تصویر می‌کند که مخاطب را وادار به این مهم می‌کند. 

نور در این اثر گویی ‌کم‌کم آن برق را از دست می‌دهد. استفاده‌ی هوشمندانه‌ی کارگردان از نور طبیعی باعث می‌شود که از همان ابتدا این ویلا را همچون مدینه‌ی فاضله‌ای زنگ‌زده با صورتی زیبا بپنداریم. رابطه‌ی بین دیوارها، زمین پوشیده از چمن محوطه و استخر آب، خیرگی پسر به درختان بیرون از دیوار، غذا پرت کردن‌های دختر بزرگ‌تر به آن‌سوی دیوار برای برادر بزرگ‌تری که شاید جایی در آن بیرون باشد و توهم اسباب‌بازی بودن هواپیماهایی که در آسمان دیده می‌شوند از طریق همین نورپردازی طبیعی زیر تیغ آفتاب باعث می‌شود مخاطب بی‌پرده در برابر این بازی توهم قرار بگیرد. از سویی دیگر آقای لانتیموس در سکانس‌های معدودی که تاریکی شب را به تصویر می‌کشد نیز سعی دارد در پس این نور واقعی اما توهم‌زا عصیان، کابوس و در نهایت بیداری متناسب با آن توهم را تصویر کند. در میان این تاریکی است که دختر بزرگ‌تر با دنیای داستانی درون فیلم‌هایی مواجه می‌شود که کریستینا به او داده است، خود را بروس می‌نامد، تبدیل به طوطی مقلد دیالوگ‌ها می‌شود و در نهایت مقابل آینه و برای رهایی از این غار خودش دندان نیش‌اش را لق می‌کند تا با خیالی آسوده توانایی عبور از مرز تعیین‌شده را داشته باشد. او پس از بیرون آمدن از درون صندوق عقب ماشین پدر و اولین مواجهه با دنیای بیرون چه واکنشی نشان خواهد داد؟ آقای لانتیموس در سکوتی کامل و بدون حتی یک نت میانجی مخاطب را وادار می‌کند که بر اساس برداشت خود دنیای بیرون از قاب را تصویر کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟