پوستر فیلم تله

شیامالان و دوران افول

تله
Trap
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«ام. نایت شیامالان» در سینمای دلهره‌ی دو دهه‌ی اخیر نامی آشنا برای مخاطبان این ژانر است و بعید است در گفت‌و‌گوها یا برخی نوشتارهای سینمای دلهره‌ی دهه‌ی ۲۰۰۰ نامی از «روستا»ی او آورده نشود. در هر حال از سال ۲۰۲۰ تا کنون شیامالان از خانواده‌ی خود نیز در برخی از آثار استفاده کرده و حتی چند ماه پیش فیلم اول دختر ارشد او با نام «نگهبانان» را مرور کردیم و تا حدودی خوشحال بودیم از اینکه فیلمسازانی چون شیامالان و کروننبرگ قرار است از طریق فرزندان خود مسیری را که آغاز کرده‌ان ادامه دهند. اما آقای شیامالان در اثر جدید خود این امیدواری‌ها را تبدیل به شکی نزدیک به یقین کرد.

روایت از جایی آغاز می‌شود که مردی آتشنشان با نام «کوپر» قرار است دختر خود، «رایلی»، را به کنسرت یکی از خواننده‌های مورد دلخواه نوجوان‌ها ببرد. آقای شیامالان از همان ابتدا نشان می‌دهد که عزم خود را برای موش‌و‌گربه‌بازی میان کوپر و آن چیزهایی که انتظارش را می‌کشیم جزم کرده است؛ ‌آن هم در میان این جمعیت فراوان. از این افتتاحیه کمی امیدوار می‌شویم. در یکی از همان سکانس‌های ابتدایی کوپر در سرویس بهداشتی از طریق تلفن همراه خود مردی گرفتارشده را رصد می‌کند و خنده‌ای شیطنت‌آمیز روی چهره‌اش نقش می‌بندد. این تصویرسازی گنگ در چند سکانس بعدی از طریق یک فروشنده‌ی ساده واضح می‌شود. کوپر همان قاتل سریالی‌ای است که به «قصاب» معروف شده است. همه‌ی نیروی پلیس و اف‌بی‌آی جمع شده‌اند تا این مرد مرموز را که فقط نشانه‌هایی از او در دست است پیدا کنند. بازی کوپر و پلیس در میان این تله‌ی بزرگ آغاز می‌شود و تا دقیقه‌ی ۵۴ ادامه دارد. آنچه از یک اثر هیجان‌انگیز انتظار داریم، توسط آقای شیامالان در این ۵۰ دقیقه ارائه می‌شود و گویی خروج لیموزین از سالن کنسرت برگ جدیدی در رخدادهای اثر باز می‌کند. البته از چند سکانس قبل به بازی بسیار بد بازیگری که نقش آن خواننده‌ی معروف را بازی می‌کند شک می‌کنیم، اما به آقای شیامالان حق می‌دهیم که از دختر کوچک‌تر خود همانند چند اثر قبلی بهره ببرد. ماجرا اما زمانی مضحک به نظر می‌رسد که یک کارگردان ۵۰ دقیقه از روایت ساختارمند خود را فدای رپورتاژ آگهی برای حضور دخترش در میانه‌ی قاب کند. آقای شیامالان برای اینکه مخاطب بداند دخترش یک خواننده است و قرار است بیش از این در چشم باشد شخصیت‌پردازی کوپر را فدا می‌کند.

این روایت با خروج لیموزین از سالن کنسرت عملاً به پایان می‌رسد. آقای شیامالان در اصل قصد نداشته روایتی سینمایی را به مخاطب خود ارائه دهد. او در عوض همه‌چیز را فدای این کرده که برای دخترش تبلیغاتی ۱۰۰ دقیقه‌ای به راه بیندازد. بعد از دقیقه‌ی ۵۴ قاتلی که آن‌قدر دقیق از هوش خود بهره می‌برد و از چنگ پلیس فرار می‌کرد، به خواست و اراده‌ی آقای شیامالان اسیر چنگال تیز دخترش می‌شود. شاید بهتر بود آقای شیامالان برای فرزند بی‌استعداد خود کمی کلاس بازیگری و تمارین فشرده در نظر می‌گرفت تا حداقل همین رپورتاژ آگهی نیز در نیمه‌ی دوم خود قابل تحمل باشد. در هر حال باید دید آقای شیامالان برای آثار بعدی خود چه نقشه‌هایی در سر دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟