تعلیق، تعلیق، تعلیق و هیجانی که منطق نداشت
آقای «لی جونگ پیل» را در کانال یک فیلم، یک زندگی با مرور فیلم «کلاس انگلیسی شرکت سامجین» میشناسیم. او در آن اثر به رخدادهایی در طی دههی ۱۹۹۰ در کرهی جنوبی میپرداخت که طی آنها گروهی از زنان یک شرکت سعی در اثبات تواناییهای خود به دیگران داشتند. در اثر ابتدایی او سعی کرده بود درام و کمدی و برخی وقایع اجتماعی و سیاسی آن زمان را دچار ترکیب کند که در نهایت این تلاش اثری متوسط را مقابل چشم مخاطب قرار داده بود. آقای لی در اثر جدید خود نیز به سراغ مقولهای سیاسی و اجتماعی دیگری رفته که در سینمای تجاری کرهی جنوبی دیگر یک کلیشه است. در این فیلم قرار است در بطن تلاشهای سربازی با نام «کیو نام» قرار بگیریم که برای آیندهی روشن خود سعی دارد از کرهی شمالی به کرهی جنوبی فرار کند.
آنچه در این فیلم بسیار مشهود است تمرکز کارگردان روی تعلیقها و هیجان فیلم است. همین باعث شده که مخاطب هم در طول فیلم با انواع و اقسام هیجانها و نقاط اوج مواجه شود. باید گفت آقای لی به هدف خود در این زمینه رسیده است. اما مشکل آنجاست که این همه نقاط اوج و هیجان در یک منطق روایی جای نمیگیرند. اثر آقای لی در برخی از نقاط خود مخاطب را ناامید میکند؛ از نقشهی فرار هوشمندانهی کیو نام در میان مینها تا اتفاقات غیرمترقبهای که برای او میافتد و در نهایت تلاش او برای عبور از خط مرزی. در همهی این موقعیتها کارگردان همچون کودک لجوجی میماند که سعی دارد کاراکتر خود را تبدیل به آشیل کند و از میان همهی این موقعیتها عبور دهد. این ترسیم فضای هیجانی در فیلم به کار نمیآید و مخاطب از کارگردان این را میخواهد که حداقل به قوانین نانوشتهی دنیایی که ترسیم کرده پایبند بماند. شاید در بسیاری از آثار اکشن همین بیمنطقی باشد که مخاطب سینمای سرگرمی و اکشن را ناامید میکند. در این روایتها کارگردانها تمام تلاش خود را برای تعلیق و هیجان به کار میبندند و شخصیتپردازی کاراکترهای اصلی و دیگر کاراکترها را فراموش میکنند. اثر آقای لی نیز همین نقصها را دارد. او در ترسیم کاراکتر لی هیونگ تنها به این میپردازد که او در ذهن خود یک دگرباش جنسی است و این را از همه مخفی میکند و دیگر به مخاطب این را نمیکوید که معشوق سابق او در آن جلسه چه میکند و اصلاً در میان طبقهبندی اجتماعی کرهی شمالی چه جایگاهی دارد. اینکه یک سرباز در جایی از روایت عنوان کند که کیو نام بخشی از طبقهی سوم جامعه است و عملاً هیچ آیندهای جز کار در معادن زغالسنگ ندارد در عمل به مخاطب ارائه نمیشود. حتی تقابل و همراهی کیو نام و دونگ هیوک با زنان روستایی و شورشی بسیار پوچ شکل میگیرد و از هم میپاشد. آقای لی در این هیاهوها فقط سعی دارد کیو نام را به خط سفید مرزی برساند تا روایت خود را کامل کند، اما این رسیدن مساوی است با از دست رفتن همهی منطقهایی که میتوانستند گسترهی روایت را وسیعتر کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.