گذر از مرزهای اخلاق یا…؟
«هسیائو یا-چوآن» یکی از سینماگران تایوانی است که در طول فعالیت سینمایی خود سعی کرده التهابات بینافردی در جامعهی تایوان را تبدیل به درونمایهی آثار خود کند. او در فیلم جدید خود به اواخر دههی ۱۹۸۰ میرود و سعی دارد از طریق زندگی یک پدر مجرد با نام «لیائو» و پسر تازهنوجواناش با نام «لیائو جی» مخاطب را به درون جامعهای ببرد که همهچیز در آن بهسرعت در حال تغییر است.
لیائو جی مادر آرایشگرش را از دست داده است و بههمراه پدر تلاش میکنند تا با عبور از این رنج فقدان به موقعیتی برسند که خانهای کوچک برای خود داشته باشند. آنها مستأجر هستند و گویی در یک آپارتمان کوچک متعلق به محلهای که همهاش از آن مردی با نام «ارباب شیه» است زندگی میکنند. کل روایت آقای یا-چوآن در باب همین تقابلهاست. داستان در دورهای میگذرد که بسیاری از مردم همهی درآمد خود را در بورسی سرمایهگذاری کردهاند که بالا و پایین شدن آن را دلالهای بازار و افرادی چون ارباب شیه تعیین میکنند.
کارگردان سعی دارد لیائو جی را در بین دورراهی دنیایی قرار دهد که در پردهی اول مقابل مخاطب تصویر کرده است؛ یکی دنیای پدری که شبانهروز در حال تلاش برای ذخیره کردن پول است تا بتواند بالاخره آپارتمانی کوچک برای خود دست و پا کند و لیائو جی شاهد این تلاش است و آن را قدر هم مینهد. از سوی دیگر تقابل تصادفی او با ارباب شیه چشم این پسر تازهنوجوان و عصیانگر را به دنیایی باز میکند که با زحمت کمتر و چشم بستن روی برخی حقایق میتواند ره صد ساله را یکشبه طی کند. او بهطور اتفاقی در معرض مکالمهای قرار میگیرد که گویی وضعیت کنونی ارباب شیه و برخی از مایملک او را بهلحاظ اقتصادی تحت تأثیر قرار میدهد و همین خبررسانی جزیی باعث شکلگیری رابطهی محکمی بین او و این روباه پیر میشود. اما این رابطه دو سویه است و ارباب شیه هم کودکی خود را گویی در دنیای لیائو جی میبیند.
همانطور که انتظار میرود مخاطب در نیمهی دوم فیلم با همان داستان تکراریای مواجه میشود که حداقل در چنین سینمایی انتظار میرود کارگردان کمی آن را دچار معنا کند. در این فیلم لیائو جی در نیمهی دوم روایت دچار نوعی زنگزدگی میشود و آن مقدمات زیبای کارگردان در پردهی اول، سوررئالیسم فقدان مادر، رنج از قلدری هممدرسهایها و در نهایت زندگی آن زوج رستوراندار مسن که همهی سرمایهاشان را در بورس قرار داده بودند تبدیل به پایانی میشود که توانایی بر دوش کشیدن آنها را ندارد. کارگردان تایوانی در روایتهای قبلی خود نیز سعی کرده بود با هوشمندی مخاطب را درگیر برخی از معضلات اجتماعی و فردی تایوان کند، اما در این روایت او بیش از حد وابسته به نورهای مصنوعی و شهرک سینمایی شده بود و همین تصنع اثر او را بالا و بالاتر میبرد. شاید چنین نماهایی را در سینمای وونگ کاروای هم شاهد بودهایم، اما در آنجا فیلمساز مخاطب را از طریق مونتاژ و تغییر نماها بهگونهای درگیر انتزاع ذهنی کاراکترهای خود میکرد که این تصنع به چشم نمیآمد. اما دوربین آقای یا-چوآن در این اثر بسیار تنبل است و همین تنبلی باعث زنگ زدن روایت در نیمهی دوم میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.