پوستر فیلم طلای راین (نخستین اپرا از چهار اپرای حلقه‌ی نیبلونگ از ریشارد واگنر است)

از آقای فاتح آکین بعید بود

طلای راین (نخستین اپرا از چهار اپرای حلقه‌ی نیبلونگ از ریشارد واگنر است)
Rheingold
محصول ۲۰۲۲ - آلمان، مراکش، هلند، مکزیک
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«جیوار حاجبی» با مادری ایرانی و کرد، پدری ترک و کرد که رهبر ارکستر بود و خواهر کوچک‌اش زندگی می‌کرد. زندگی‌ای که از همان ابتدای کودکی با رنج و درد و ترس و جنگ و زندان همراه بود. مردمان کردی که مدام برای داشتن یک زندگی عادی باید آواره‌ی این کشور و آن کشور می‌شدند. جیوار با اصرار پدر و مادر به کلاس پیانو رفت اما زمانی که پدر او و مادر و خواهرش را ترک کرد، زندگی جیوار نیز تغییر کرد. جیوار حالا برای تبدیل شدن به یک رپر نام‌آشنا راهی سخت و دشوار را باید بگذراند.

نام آقای «فاتح آکین» برای بسیاری از سینما‌دوستان نامی آشناست. او از سال ۱۹۹۵ کارش را با ساخت یک فیلم کوتاه آغاز کرد و تاکنون فیلم‌های بلند بسیاری را که جوایز متعددی را نیز به خاطر آنها کسب کرده، ساخته است. آقای آکین در سال ۲۰۲۲ با فیلم «طلای راین» تلاش کرد سی سال از زندگی یک خواننده‌ی رپر مهاجر را در آلمان به تصویر درآورد. تلاشی که با کمال تعجب به ثمر نرسید و باعث شد مخاطب علاقه‌مند به روایت‌های او در حیرت ساخت چنین اثری انگشت به دهان بماند. اثری آشفته و فاقد انسجام کافی که بتواند مخاطب را با خود همراه کند.

آقای آکین روایت خود را از زمانی که جیوار و دوستان‌اش در صحراهای سوزان سوریه به زندان افتاده‌اند آغاز می‌کند. جایی که آنها را دستگیر کرده‌ و زیر انواع شکنجه‌ها برده‌اند تا جای طلاها را پیدا کنند. طلاهایی که هرگز در درون روایت به درستی جای نمی‌گیرند. سپس داستان فلش‌بک شده و همه‌چیز به زمانی بازمی‌گردد که هنوز جیوار وجود ندارد. این کارگردان پدر و مادر جیوار را در روزهای ابتدایی آشنایی‌اشان تصویر می‌کند. پدری که رهبر ارکستری مشهور است و در ایران با مادر آکین به واسطه‌ی همین موسیقی آشنا شده است. آقای آکین از همین ابتدا روایت خود را با برش‌‌های بسیاری همراه می‌کند. برش‌هایی که گاه آنقدر سریع و بی‌دلیل رخ می‌دهند که مخاطب از داستانی که در برابرش می‌بیند جا می‌ماند. به‌نظر نمی‌رسد در اتاق تدوین کاری برای این فیلم انجام شده باشد، زیرا سکانس‌ها پشت سر هم و بدون وقفه در حال ارائه‌ی اتفاقات زندگی جیوار هستند. اتفاقاتی که هیچ‌کدام هم نه روایتی کامل و منسجم دارند و نه دلیلی شفاف و واضح برای آنها بیان شده است. آقای آکین آنقدر سریع اتفاقات را پیش می‌برد که مجالی برای درک آنها نیست. پدر جیوار که در زندگی او نقش زیادی دارد به ناگاه با حضور یک زن که تنها برای چند ثانیه در برابر مخاطب قرار می‌گیرد از زندگی او بیرون می‌رود و در سکانس آخر برای گفتن یک حرف شعاری باز می‌گردد تا جیوار بتواند همان حرف را در موسیقی خود به کار برد و مشهور شود. مادر جیوار هم آنقدر ناگهانی از زندگی او کنار می‌رود که نمی‌توان برای آن منطقی یافت. از همه مهم‌تر اما شخصیت شیرین، دختری است که جیوار از کودکی عاشق‌ او بوده است. این دختر کیست و چه می‌کند و جیوار چرا دوست‌اش دارد و چرا اصلاً با آن همه کارها و خلافکاری‌های جیوار در نهایت هم با او ازدواج می‌کند؟ در واقع آقای آکین این همه آسمان و ریسمان بافته اما برای لحظه‌ای هم شخصیت‌های داستان‌اش را شرح نداده است و عدم پرداخت درست این شخصیت‌ها روایت او را گنگ‌تر و آشفته‌تر هم کرده است.

روایت ‌آقای آکین دو ساعت و نوزده دقیقه است، اما باز هم برای داستانی که قرار است سی سال از زندگی یک شخصیت را تعریف کند کم است. زیرا او نتوانسته علی‌رغم روایت‌های گذشته‌اش نقاط مهم زندگی جیوار را برگزیند و با تصویر کردن همان‌ها و با ایجاد یک ایجاز زیبا مخاطب را شیفته‌ی روایت خود کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟