پوستر فیلم ماهیت عشق

میل و عشق

ماهیت عشق
The Nature of Love
محصول ۲۰۲۴ – کانادا
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

خانم «مونیا شکری» را از طریق مرور فیلم «پرستار بچه» می‌شناسیم. در آن فیلم با داستانی مواجه بودیم که زن و مرد در برابر تفاوت دو جنس قرار می‌گیرند و خانم شکری از این طریق بسیاری از نگرش‌های فمینیستی و در مقابل آن ضد زن را هجو می‌کند. حال او در اثر جدید خود باز هم از طریق ساختاری کمدی به درون تفاوت میان میل و عشق رفته است. خانم شکری در این فیلم نیز با افتتاحیه‌ای که حکم گزاره‌ی اصلی روایت را دارد مخاطب را به درون‌مایه‌ی خود دعوت می‌کند. در یک دورهمی دوستانه، سوفیا و زاویه به اتفاق دوستان خود درگیر مباحثی همچون بقا، انسان و نقد انسان مدرن می‌شوند. در این میان زنی که مطلقه است و دوست «فرانسوآز» محسوب می‌شود در پرش‌هایی که امضای خانم شکری هستند میان آن همه هیاهوی کاراکترها با جمله‌ی «عشق تنها ارزش جهانه» مخاطب را به درون روایت اصلی پرتاب می‌کند.

داستان زندگی روتین سوفیا و زاویه را پی می‌گیرد و از طریق همین روتین مخاطب را درگیر نوعی کسالت وجودی سوفیا می‌کند. او استاد دانشگاهی پاره‌وقت است که به تعدادی از افراد مسن فلسفه تدریس می‌کند تا شاید از این طریق بتواند یک کرسی در یکی از دانشگاه‌های مونترئال کسب کند. این کلاس‌ها از همان ابتدایی که خانم شکری آن‌ها را به تصویر می‌کشد همچون گزاره‌های مهمی در جای‌جای روایت حضور خواهند داشت و نقشی مفصل را ایفا می‌کنند. چرا که خانم شکری از طریق همین زاویه‌دیدهای فلاسفه‌ی مختلف؛ از افلاطون تا اسپینوزا سعی دارد روایت را شکل دهد. همان‌طور که انتظار می‌رود در گزاره‌ی ابتدایی با جهان‌بینی افلاطون در باب عشق و میل مواجه هستیم که سوفیا از طریق آن گویی سعی دارد میل از دست رفته‌ی خود را در رابطه‌اش با زاویه از طریقی دیگر تأمین کند و آن تأمین‌کننده کسی نیست جز «سیلوَن» که برای بازسازی کلبه‌ی چوبی آن‌ها استخدام شده است. با توجه به گزاره‌ی افلاطونی سوفیا سریعاً خود را به دام این میل آتشین می‌اندازد. در ادامه نیز شاهد این هستیم که پای شوپنهاور، اسپینوزا، ولادمیر یانکولوویچ و بل هوکس نیز پای‌اشان به ماجرای میل و عشق باز می‌شود؛ از شوپنهاور که عشق را زبان بدن می‌داند تا اسپینوزا که میل را همچون قدرتی برای کنش ارائه می‌دهد و در ادامه ولادمیر یانکلوویچ که عشق را غیرمنطقی جلوه می‌دهد و بل هوکس عشق را عمل و نه احساس تعبیر می‌کند. در هر کدام از این گزاره‌ها تغییرهای مختلفی را در نوع واکنش‌های سوفیا به رخدادها شاهد هستیم.

سوفیا در این روایت گویی قرار است مخاطب را با قبیله‌های تفکری انسان‌ها مواجه کند که هر قشری در اجتماع با توجه به جهان‌بینی خود تعاریف مختلفی از جهان و رخدادهای درون آن دارند. دوستانی که در اطراف سوفیا هستند گویی از طریق تعاریف انتزاعی و جملات دهان‌پرکن سعی دارند دنیا را تئوریزه کنند و در نتیجه مجموعه‌ای از این رفتارها گویی در نظر خانم شکری همان ووکیسم معروفی را که دنیا را به هرج و مرج وا داشته درون خود دارند. اما در مقابل دنیای سیلون و خانواده‌اش در نظر آن‌ها دنیای پر از توحش است که با هر نظری که بر اساس سنت به دنیای پیرامون دارند به‌راحتی انگ راست افراطی و بیسواد و امل را به خود می‌گیرند. سوفیا از طریق دوربین خانم شکری قرار است میان این دو دنیا تا مرز له شدن برود و در نهایت، وقتی که قادر نیست پلی منطقی را بین آن‌ها ایجاد کند، از هر دو قیبله جدا شود.

خانم شکری در دنیایی که بسیاری با توجه به فشار رسانه‌ای جریانات مختلف به‌صورتی شرم‌آور سعی در برعکس کردن مفاهیم دارند، خیلی زیبا به درون‌مایه‌های خود می‌پردازد. او در این اثر نیز امضای فرمی خود را حفظ کرده است؛ زمانی که کاراکترها در حال مکالمه با یکدیگر هستند و تنش میان آن‌ها به‌یک‌باره بالا می‌گیرد، گویی از طریق برش‌های نامنظم و پشت سر هم مخاطب را برای لحظه‌ای هم در این تنش غرق می‌کند و هم از آن رها می‌کند. این پرش‌های لحظه‌ای بدون اینکه از قاعده‌ی جامپ‌کات بهره ببرند، خودشان همچون این تکنیک عمل می‌کنند که باید گفت خانم شکری در دو اثر اخیر خود به‌خوبی از آن‌ها بهره می‌برد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟