آنتولوژی پر از نقص، اما قابل تماشا
روایتهای آنتولوژی دلهره همیشه در میان علاقمندان به این ژانر جایگاه ویژهای دارند. ابتدا اینکه این روایتها شامل روایتهای کوتاهی هستند که هر کدام به یکی از زیرژانرهای دلهره اختصاص دارند و در کمترین زمان ممکن مخاطب را با انبوهی از هیجان و غافلگیری مواجه میکنند. اما طی این چند سال آثار زیادی را در ساختار آنتولوژی شاهد بودهایم که از پیش سفرهاشان پهن شده و مخاطب را چندان درگیر داستانها نمیکند.
روایتهای آنتولوژی در ساختار خود نیز شعبههایی دارند و یکی از این شعبهها روایتهای هزار و یک شبی است. در چنین روایتهایی چند دوست در یک تفریح آخر هفتهای یا دورهمی درگیر شرایطی میشوند که باید هر کدام داستانی دلهرهآور را تعریف کنند. حال این نقل کردنها در اثر طلسمی است که آنها به یکباره درگیرش شدهاند یا از طریق مهمانی ناخوانده ایجاد میشوند که آنها را از رخداد شومی میترساند و تنها راه نجات را همین نقل قصهها میداند. در روایت جدیدی که مانند هر اثر دیگر آنتولوژی کارگردانهای مختلفی را دارد با این نوع روایت هزار و یک شبی مواجه هستیم. چهار دوست در یک سفر آخر هفتهای با مردی مواجه میشوند که قرار بوده راهنمای آنها در این سفر باشد. اما این مرد از همان ابتدا در باب نفرین این سرزمین تعریف میکند و از آنها میخواهد برای تغذیهی ارواح آنجا با آتش زدن چوبهای مخصوص داستانی ترسناک را تعریف کنند تا از این طلسم رهایی یابند. از این لحظه به بعد قرار است درگیر این چهار داستان مختلف شویم.
در داستان اول سعی بر این است که مخاطب با هیولای درون کاراکتر اصلی مواجه شود و از این طریق مخاطب با نوعی غافلگیری کاراکتر مرکزی را همراهی کند. اما این اتفاق رخ نمیدهد و صرفاً با روایت عریانی مواجه هستیم که همهی تلاش خود را روی غافلگیر کردن مخاطب متمرکز میکند که جز جلوههای ویژهی آن هیولای درون اتفاق خاص دراماتیکی در این بخش رخ نمیدهد.
اما روایت دوم که ضعیفترین بخش این فیلم چند تکه است در باب مادر و پسری است که به یک عمارت موروثی میروند. روح یک بالرین آنجا را تسخیر کرده و این روح خبیث آنها را در دام خود اسیر میکند. همین. این داستان نه قصهای دارد و نه جلوههای ویژهی خوبی و صرفاً اتفاقی احمقانه است که در یک اثر آنتولوژی جای گرفته است.
در کمال تعجب داستان سوم هم جز بازی کودکانهای برای انتزاعی کردن مرز بین اخلاقیات و خیانت در یک رابطه نیست. در این بخش با زوجی مواجه هستیم که برای جشن سالگرد خود به هتلی ارزانقیمت رفتهاند و درگیر بازی هوس و شهوت میشوند. مرد در این روایت با مکافات عمل خود روبهرو میشود و طی آن جز خون و عذاب او را در بر نمیگیرد. این بخش هیچ ارزش افزودهی روایی و فرم بصری ندارد، اما نسبت به فاجعهی بخش دوم بهلحاظ جلوههای ویژه کمی قابل قبولتر است.
اما بخش آخر که گل سر سبد این چهار روایت است مربوط به گرفتار شدن سه دوست در یک سالن سینما است که یکی از کارکنان آنجا بر اثر جنونی آنی تبدیل به قاتلی سریالی از جنس اسلشرهای دههی ۱۹۸۰ میشود. در این بخش با ظرافت خاصی سه داستان قبلی را همچون پوسترهایی در این سالن سینما شاهد هستیم و در ادامه پیشبرد روایت تا انتها همان ضربآهنگ مورد نظر یک اسلشر کوتاه را دارد. اما این روایت هم در منطقی که ارائه میدهد کمیتاش لنگ است و همین لذت بردن از آن را با شک و تردید همراه میکند.
این اثر آنتولوژی در نهایت تبدیل به یک لوپ از داستانهای واقعی میشود که افراد گرفتار در آن سرزمین گرفتار آن شدهاند و هر فردی تبدیل به قصهی فرد بعدی میشود. این روایت آنقدر سرگرمکننده است که یک مخاطب سینمای دلهره را پای خود بنشاند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.