پوستر فیلم کشتار در ردوود: نابودی

اسلشرهای بی‌خاصیت

کشتار در ردوود: نابودی
Redwood Massacre: Annihilation
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

«دیوید رایان کیث» از شروع فعالیت فیلم‌سازی خود مدام در حوزه‌ی ژانر دلهره فعالیت کرده و هیچ‌گاه نتوانسته به سطح متوسط هم برسد. آثار گذشته‌ی او دائماً با بی‌توجهی مخاطب و منتقد مواجه شده است. حال او در سال ۲۰۲۰ «کشتار در ردوود» را تولید کرده است، بلکه بتواند داستان جذاب‌تری نسبت به اثر سال ۲۰۱۴ ارائه دهد.
قاتلین بالماسکه که عموماً هم چهره‌هاشان با گونی پوشانده شده است، بعد از فیلم موفق «کشتار با اره برقی در تگزاس» مورد توجه بسیاری از فیلم‌سازان در حوزه‌ی دلهره و اسلشر قرار گرفتند. «جمعه‌ی سیزدهم» یکی دیگر از این آثار بود. اما هیچ‌کدام از این قاتل‌های ماسک‌دار تاکنون نتوانسته‌اند حتی به نزدیکی قاتل اره‌برقی‌به‌دست تگزاس هم برسند. حال در فیلم «کشتار در ردوود» و بعد از گذشت چند سال، کارگردان ظاهراً عاشق قاتل ماسک‌دار سال ۲۰۱۴ خود شده و در بستر روایی دیگر می‌خواهد او را به مواجهه با عده‌‌ای دیگر بفرستد.
تام دمپسی بعد از گذشت ده سال از گم شدن دخترش در منطقه‌ی ردوود، کتابی را در باب قاتل ماسک‌دار و گم شدن این افراد نوشته است. او به‌همراه دخترش، لارا، و دو نفر دیگر از دوستان‌شان – گاس و جنیفر – قرار است با راهنمایی شخص جدیدی به‌نام مکس یک‌بار دیگر این منطقه را جست‌و‌جو کنند. مکس در اصل یک مقلد است و دوست دارد قاتل اصلی را از نزدیک ملاقات کند. برای همین به تام گفته که اطلاعات جدیدی در مورد محل اختفای او دارد.
فیلم «کشتار در ردوود» نه‌تنها فیلم بدون پیرنگی‌ست، بلکه حتی اصول اولیه‌ی زاویه‌ی دوربین را نیز رعایت نکرده است. ما اکستریم‌لانگ‌شات‌های زیادی را می‌بینیم که خلاف قواعد ژانری عمل می‌کنند. نظام پرده‌ای فیلم نمی‌تواند در نقاط عطف خود، بیننده را وارد پرده‌ی بعد کند و همین باعث می‌شود تا فیلم دچار یک رخوت شود. حتی تعلیق‌هایی که قبل از ورود گاس و جنیفر ایجاد می‌کند نیز نمی‌توانند کمکی به بیرون آمدن از این رخوت کنند.
به‌سبب همین اتفاقات است که کارگردان با عجله آنها را به‌سمت لوکیشن اصلی فیلم هدایت می‌کند. گویا از این لحظه‌به‌بعد، حتی کارگردان هم در دالان‌های زیرزمینی این پایگاه نظامی گم می‌شود. انتخاب نامناسب زوایای دوربین در راهروهای پایگاه نظامی باعث می‌‌شود تا قاب‌های نامنظمی را شاهد باشیم. نه حادثه‌ی ده سال پیش در این لحظات مقابل چشمان کاراکترها عینیت می‌یابد و نه پیشینه‌ای از ارتباط مکس با قاتل داریم که به‌محض مواجهه با او به‌راحتی از کنارش می‌گذرد. پاره‌ی دوم فیلم مانند گودالی‌ست که هر چه بیشتر به عمق آن نزدیک می‌شویم، ابهامات فیلم بیشتر شده و خاصیت سینمایی خود را از دست می‌دهد. پرده‌ی دوم فیلم‌های اسلشر مهم‌ترین بخش آنها هستند و اگر فیلمی نتواند اتفافات این بخش را در بازه‌ی زمانی مناسب قرار دهد، به چاه ابهام فرو می‌رود.
قاتل ردوود، پیش از آنکه بخواهد کاراکترهای دیگر فیلم را سلاخی کند، ابتدا به خود فیلم حمله کرده است. «دیوید رایان کیث» در جدیدترین ساخته‌ی خود هم یک اثر متوسط به پایین را تولید کرده است. حال باید دید آیا با مرور آثار قبلی خود می‌تواند در مسیر درستی از ژانر دلهره قرار گیرد یا خیر.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟