سینمای خام ژانری
سینمای اندونزی طی این سالها خیلی ناقص رشد کرده است. آنها در سینمای خود سرمایهگذاری عجیبی روی ژانر دلهره داشتهاند و در این میان ژانرهای دیگر را همچون فیلیپین در کمیت بالا روی پرده میبرند. اما از میان انبوه این آثار چیزی جز آثار معدودی که آنها هم مربوط به سینمای جشنوارهای هستند مخاطب جهانی را ترغیب به تماشا نمیکند. مشکل از کجا نشأت میگیرد؟ سینمای تجاری و ژانری اندونزی طی این دو دهه در همان دامی افتاده که سینمای تجاری چین اسیر آن است. آنها بدون توجه به ارزش افزودهی آثار خود دائم در حال تولید هستند. این درد را میتوان در ژانر دلهرهای که آنها بسیار روی آن سرمایهگذاری کردهاند هم مشاهده کرد؛ انبوهی از آثار با ارواح خبیثهای که شمایلی یکسان دارند و مملو از جامپاسکرهای بیموقع و موسیقی متن روی تصویر هستند. آقای «ادوین» در جدیدترین اثر خود در سینمای اندونزی بهسراغ ژانر جنایی رفته و سعی دارد در جایی بین مرز اندونزی و مالزی قتلهای سریالی مختلفی را تبدیل به کابوس مردمان آن منطقه کند.
در این روایت نقش بازرس پیگیر را در قالب کاراکتری با نام «سانجا» قرار دادهاند که از پایتخت به این منطقه آمده است. او با سرهای بریدهای مواجه میشود که روی بدنهایی غیر از بدن اصلی خود هستند و این ماجرا روز به روز پیچیدهتر میشود. کارگردان هم قصد دارد برخی از درونمایههای سیاسی و اجتماعی را وارد اثر خود کند و هم بر اساس کلیشهی ژانری پیش برود. مشکل سینمای اندونزی در این است که بسیاری از این کارگردانها خلاقیتی در اثر خود ندارند و دائم سعی دارند از طریق کلیشهها هر چه سریعتر اثری را روی پرده ببرند. اما متأسفانه آنها در ارائهی همین کلیشهها نیز ناقص هستند. بازیگران این منطقهی جغرافیایی هیچ درکی از کاراکترها و کلاً ژانر سینمایی ندارند.
به درونمایهی اثر که نگاهی میاندازیم، بهراحتی میتوان گفت که درونمایهی جذابی است و اگر کمی پیرایش و هرس در چنین روایتی صورت میگرفت با یکی از جناییهای خوب سینمایی مواجه میشدیم. اما نه کارگردان و نه پرداخت داستاناش مخاطب را به اینسو هدایت نمیکنند. در نتیجه آنچه مقابل چشم مخاطب قرار میگیرد ملغمهای از سردرگمی و تقلید است که همهاش به ضعف کارگردان اندونزیایی باز میگردد. به آثار قبلی این کارگردان که نگاهی میاندازیم شاهد سرک کشیدن او به همهی ژانرها هستیم و اینکه او تا کنون به هیچ امضایی در سینمای خود نرسیده است. این امضای سینمایی لزوماً مربوط به آثار یک سینماگر مستقل نیست و یک کارگردان در دنیای سینمای تجاری هم میتواند در ساختار خود به یک امضای سینمایی برسد. سانجا در این اثر میتوانست همان کاراکتری باشد که به سبب گذشتهای مخدوش و ترسی که همهی وجود او را گرفته برای اثبات خود تلاش کند و در این راه حتی با مرگ هم مواجه شود. اما آن چیزی که مقابل چشم ما قرار گرفته تقلید بیچونوچرای کارگردان از آثار سینمای جریان اصلی جهان است؛ چه در طراحی لباس، چه در اکت بازیگر نقش اول و چه در ایجاد موقعیتها و پیچشهای روایی مقابل کاراکتر اصلی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.