پوستر فیلم ساختمان شماره‌ی ۵

چرا فرانسه را به شمال آفریقا الصاق نمی‌کنید؟!

ساختمان شماره‌ی ۵
Bâtiment 5
محصول ۲۰۲۴ – فرانسه
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«لج لی» پس از بینوایانی که در سال ۲۰۱۹ ساخت نامی برای خود دست‌و‌پا کرد. اما این نام و شهرت نه از برای سینما، بلکه به سبب ورود به همان مقوله‌ی زرد همه‌ی مهاجران و اقلیت‌های نژادی و مذهبی بدبخت و دیگرانی که به‌زعم آن‌ها هیچ معلوم نیست چه کسانی هستند و فقط از طریق این آثار می‌توان چنین درک کرد که همه‌ی مردمان اروپایی را شامل می‌شود خود خود ظلم به شمار می‌روند. با توجه به چینش داوران جشنواره‌های اروپایی و رسانه‌های کاملاً مغرض چنین آثار گل می‌کنند. آقای لی که اثر قبلی خوب به او ساخته وارد دومین گام بلند سینمایی‌اش طی این چند سال شده است و با فیلم «ساختمان شماره‌ی ۵» مخاطب را در برابر اثری قرار داده که حتی به اثر قبلی هم نزدیک نیست و صرفاً یک شوی کودکانه با همان شعارهای نخ‌نماست.

داستان او حول یکی از مناطق شهرداری اطراف پاریس می‌گذرد. روایت با تشییع جنازه‌ی مادربزرگ «ابی» آغاز می‌شود. هدف کارگردان از این افتتاحیه نشان دادن وضع بسیار سخت زندگی در مجتمع‌های مسکونی‌ای است که حتی آسانسور قابل اعتنایی برای طبقات بالای خود ندارند. پس از این آغاز به مراسمی که طی آن شهردار قرار است آغاز یک پروژه‌ی مسکونی جدید را کلید بزند می‌شویم. اما شهردار طی این مراسم از دنیا می‌رود و راه برای انتخاب «پیر» باز می‌شود. کارگردان طی پرده‌ی دوم روایت خود به هر طریقی که شده سعی می‌کند لی و پیر را مقابل یکدیگر قرار دهد و از این طریق آن نتیجه‌ای را که قصد دارد به دست آورد. در چنین روایت‌هایی با چنین ساختارهایی گویی از همان ابتدا دست کارگردان برای مخاطب رو می‌شود و هر چه پیش می‌رویم این سقوط روایی مضحک‌تر خواهد شد.

آب گل‌آلودی که در روایت‌های سینمای اروپا ایجاد شده آن‌قدر هم گل‌آلود نیست و فقط با کمی قیاس می‌توان به‌راحتی طعمه‌هایی را که جریانی خاص برای ایجاد تنش وارد این آب کرده‌اند شناسایی کرد؛‌ طعمه‌هایی که در کالبد یک اثر سینمایی با تبلیغاتی ویژه قرار است دائم در شبکه‌های اجتماعی، متن‌های منتقدان خاص و در نهایت فرافکنی‌های مختلف مقابل چشم مخاطب قرار بگیرند تا بلکه در نهایت مجبور به تماشای آن‌ها شود. این آثار همانند کسانی که آن‌ها را برای پروپاگاندای خود برمی‌گزینند هیچ‌گاه مدینه‌ی فاضله‌ی این عصیان‌گران مهاجر را حتی در یک خط دیالوگ تصویر نمی‌کنند. گویی همه‌اشان قرار است اروپا را به تسخیر خود در بیاورند و قوانین همان مبدأیی را که از آن فرار کرده‌اند در اینجا حکمفرما کنند. به سینمای فرانسه که می‌نگریم گویی سینماگران این کشور فقط چند فیلم را در سال روی پرده می‌برند و مابقی این سینما مخاطب را در برابر جامعه‌ای قرار می‌دهد که گویی بخشی از آفریقای شمالی و مرکزی است. چنین آثار نه‌تنها مخاطب فرانسوی‌زبان و اروپایی را وادار به همدلی با اقلیت‌های نژادی و مذهبی در این کشورها نمی‌کند بلکه تعداد زیاد این آثار با درون‌مایه‌ای یکسان بیشتر به نوعی تنفر دامن می‌زند که نتیجه‌ی آن گذر از دالان ملی‌گرایی مورد نیاز برای مردمان هر کشور و ورود به فاشیسم و در نتیجه هرج‌و‌مرج اجتماعی است. گویا ابررسانه‌های تحت سطله‌ی آن جریان خاص و همه‌ی بازوهای مالی‌اشان در تلاش هستند به‌جای ارائه‌ی نوعی آلترناتیو برای نظم موجود به آنارشیسم متوسل شوند. آنچه این روزها در جای‌جای جهان می‌بینیم زاییده‌ی همین تفکر زرد و در عین حال خطرناک است. فیلم آقای لی نیز از همان لحظه‌ای که «بلاز» یک تابلوی شهری را آتش زد تا زمانی که قصد آتش زدن خانه‌ی شهردار را داشت گویی تلاش زرد کارگردان برای همراهی با این آنارشیسم جهانی بود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟