روایتی پریشان
شاید نام «مایکل نوئر» را با بازسازی کاملاً متوسط فیلم «پاپیون» در سال ۲۰۱۷ به یاد بیاورید. اما این کارگردان دانمارکی آثاری را در ژانر هیجانانگیز، اکشن و جنایی طی سالهای مختلف در سینمای دانمارک روی پرده برده است. در کل باید گفت مایکل نوئر کارگردانی کاملاً متوسط است که سعی دارد با ترکیب المانهای سینمای تجاری و ساختار سینمای اسکاندیناوی تبدیل به کارگردانی بلاکباستری شود. او در اثر جدید خود نیز یک لوکیشن را در نظر گرفته و قرار است مادر و دختری را در یک کشتی مجلل تفریحی به سفری برای درک بهتر خود ببرد.
نانا و دخترش سیله بههمراه دوست صمیمی سیله، لیا، برای سفر به میامی از طریق دریا وارد کشتی تفریحی مجللی میشوند که قرار است تنها لوکیشن فیلم باشد. این سفر به بهانهی تولد ۱۸سالگی سیله است. اما قبل از این ورود با افتتاحیهای از نانا در هوایی بارانی و طوفانی روبهرو میشویم که او زیر باران چیزی را به بیرون پرتاب میکند. کارگردان از همان ابتدای ورود این سه نفر به کشتی نشان میدهد که فاصلهای بهاندازهی سالها بین نانا و دخترش قرار دارد و اینکه سیله حتی برای لحظهای تحمل مادر را ندارد. اما آقای نوئل از همین ابتدای اثر تا انتهای اثر بهجای تأکید روی این موضوع و باز کردن آن دائم سعی دارد مخاطب و کاراکترها را در زمان حال نگاه دارد.
روایت آقای نوئل حول چند ساعت در شب تولد سیله میگذرد که طی آن او مورد تجاوز جنسی یکی از مسافران کشتی قرار گرفته است. کل روایت آقای نوئل پس از این رخداد قرار است مخاطب را وارد تعلیقی کند که طی آن حس کنیم سله برای آزار دادن مادر سعی دارد لحظات خیانت خود به دوست پسرش و عذاب وجدان حاصل از آن را به گردن مادر بیندازد و او را وادار به تهمت زدن علیه دیگران کند. اما باید گفت که بهسبب پرداخت نشدن خوب کاراکتر سیله و بازی بسیار بد بازیگر جوان فیلم این تعلیق از همان ابتدا تبدیل به سیاهچالهی روایت میشود. آقای نوئل در این روایت گویی سرگردان است و همین سرگردانی باعث پریشانی در روایت میشود. او مخاطب را در برابر مادر و دختری قرار میدهد که مشکلی بسیار بزرگ را با یکدیگر دارند، اما به چند گفتوگوی متشنج بین این دو و واگویههای حاصل از کشیدن وید نانا و در نهایت تکجملهی نانا خطاب به سیله، «تو اشتباه من رو تکرار نکن»، بسنده میکند. این فاصله باید تعریفی بهاندازهی کل پردهی دوم میداشت و در کنار تلاشهای نانا برای پیدا کردن متجاوز مخاطب را در برابر دو نسل از زنان قربانی تجاوز قرار میداد. اما این اتفاق رخ نداده است و صرفاً با روایتی مواجه هستیم که کارگردان همچون طوفان قبل از رسیدن به میامی آن را دچار پریشانی بیمورد کرده است. آقای نوئل برای تعلیق بلند خود حتی به این آشفتهکاریها هم بسنده نکرده است و از طریقی سعی دارد خردهروایتی که به کارکنان کشتی تفریحی و سکوت آنها در برابر این رخداد ربط دارد را نیز وارد کند. او گویی قصد دارد مخاطب را با محیطی روبهرو کند که چنین تجاوزهایی به یک دختر جوان و تنها در مهمانیهای شبانهی کشتی تفریحی عادت دارند و همهاشان سوگند وفاداری خوردهاند که اگر بخواهند از طریقی به خانوادهی متجاوز کمک کنند تا این محیط را ناامن جلوه دهند دیگر جایی در این کشتی نخواهند داشت. همهی این خردهروایتهای موازی با یکدیگر نهتنها خودشان ناقص هستند بلکه حتی کمکی به پیشبرد روایت اصلی هم نمیکنند. در نهایت هم آقای نوئل با رخدادی تصادفی و برشی از جنس روایتهای جنایی-ابزورد قضیه را فیسله میدهد تا این عذاب الیم سینمایی او به پایان برسد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.