مخاطب سینمای سرگرمی همین استاندارد را طلب میکند
بارها تکرار کردهایم که سینمای کرهی جنوبی تبدیل به استانداردی جهانی شده و شانهبهشانهی غولی چون هالیوود در سینمای تجاری و سرگرمی گام برمیدارد. یکی از فاکتورهای موفقیت سینمای کرهی جنوبی از دههی ۱۹۹۰ تا کنون که خود را تبدیل به سینمایی بینالمللی کرد تعریف درست و کادربندی دقیق ژانری بود. سینما برآیند مخاطبان خود است و هر سینمایی که بتواند انعطافی در حد ریز شدن در ژانرها و زیرژانرها را داشته باشد بدون شک خیل عظیمی از مخاطبان سینما را به خود جذب خواهد کرد. سینمای کرهی جنوبی نیز طی دهههای اخیر آنقدر درست این کادربندی را ارائه داده که از نوجوان عاشقپیشهی بهدنبال عاشقانههای زرد و رنگی تا مخاطب سینمای تجربی-هنری خوراک هر سالهی خود را در آن پیدا میکنند؛ از «هونگ سانگسو» تا «پار چان ووک» و دیگران هر کدام در طبقهای از سینما مشغول خلق اثر هنری هستند. از سویی دیگر در سینمای کرهی جنوبی راه برای فیلمسازان جوان و تازهکار نیز باز است و هر کدام از آنها بهراحتی میتوانند از همان ابتدا مسیر خود را در انواع سینما پیدا کنند. آقای «کیم سونگ-هان» در اولین تجربهی بلند سینمایی خود به یکی از رخدادهای واقعی تاریخ کرهی جنوبی میپردازد.
طی همین هفتهها بود که خبری مبنی بر برخورد یکی از بالنهای حاوی فضولات انسانی مربوط به کرهی شمالی به کاخ ریاستجمهوری کرهی جنوبی برخورد کرده است. از زمانی که جنگ شمال و جنوب منجر به دو پاره شدن دو کره و دو نظام سیاسی و اقتصادی و فکری در این شبهجزیره شد، هر ساله شاهد شاخ و شانه کشیدنهای مختلف از سوی حکومت کمونیستی کرهی شمالی برای همسایهی جنوبی خود هستیم. این اثر به یکی از رخدادهای هواپیماربایی از کرهی جنوبی به کرهی شمالی میپردازد. کارگردان با استناد به یکی از این حوادث که در سال ۱۹۷۱ رخ داد وارد روایت خود میشود و اضافات داستانی را نیز به اثر اضافه میکند.
افتتاحیهی اثر کاراکتر اصلی با نام «ته-این» را به مخاطب معرفی میکند که خلبان یک جنگنده است و در حین پرواز در نزدیکی مرز کرهی شمالی و تلاش برای بازگرداندن هواپیمای مسافربری دست به شلیک نمیزند. او در نتیجهی این کار تنزل درجه پیدا کرده و بهعنوان کمکخلبان هواپیمای مسافربری به کار خود ادامه میدهد. کارگردان سعی دارد رخدادهای افتتاحیه را اینبار برای تهاین بهعنوان کمکخلبان تکرار کند و همین باعث شکلگیری خط اصلی روایت میشود.
کارگردان در اثر خود بهراحتی زمان را تقسیم میکند تا مخاطب با دید بهتری نسبت به شرایط آن دوره وارد روایت شود و صرفاً یک اثر هیجانانگیز و اکشن را مشاهده نکند. به همین سبب است که گویی در این پرواز مخاطب بهراحتی با اکثرکاراکترها ارتباط برقرار میکند و در عین حال آن توحش جامعهای را که هنوز با فرهنگ مسافرت هوایی اخت نشده بهخوبی درک میکند. این یعنی اساس روایت تسط کارگردان به خوبی بنا نهاده شده تا بتواند در پردهی دوم آنچه را که میخواهد به نمایش بگذارد.
آنچه در این بازنماییهای رخدادهای تاریخی بسیار مهم تلقی میشود اضافات داستانی یک کارگردان است. او نباید آنقدر غلو کند که مخاطب عملاً از رخداد واقعی غافل شود و نه آنقدر اصرار به رئالیسم صرفاً مستند داشته باشد. فیلمسازی که چنین روایتی را برمیگزیند باید توانایی تلفیق عناصر داستانی را به رئالیسم محضی که از طریق فیلم و گزارش به او رسیده داشته باشد. آقای کیم در فیلم اول خود این توانایی را به رخ مخاطب سینمای سرگرمی میکشد. او هم مخاطب را سرگرم میکند و هم به او فکتهایی تاریخی از رابطهی خصمانهی بین دو فرقهی فکری که توسط حاکمیتها به ذهن مردماناشان رسوخ کرده بود ارائه میدهد. تلفیق این دو جریان است که باعث میشود این اثر داستانی آنچه را که مخاطب از یک اثر هیجانانگیز میخواهد به او بدهد.
اما آنچه کمی باعث افسوس در ساختار روایی این فیلم است دوری کارگردان از ارائهی عزلت حاصل از اومانیسم ذاتی ته-این است. اساس روایت روی این نوعدوستی کاراکتر بنا نهاده شده است و اگر سکانسهای فلشبک و تعامل او با همسر و حتی عزلت او با خودش در خیرگیهایاش بسط داده میشدند، اکنون با یک اثر بینقص در سینمای تجاری مواجه بودیم. اما کارگردان ترجیح داده مخاطب را تا جایی که میتواند از کابین خلبان و مسافران جدا نکند و بیشتر وقت خود را صرف برشها، تعلیقها و هیجان اثر کند. بر او خردهای نیست، چرا که در سینمای تجاری گیشه حرف اول را میزند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.