فیلمی که مخاطب را تکان نمیداد و گزارشی ساده بود
آقای «ریموند سنت ژان» در اولین اثر بلند سینمایی خود سعی کرده روایتی سرتاسر هیجان را از درون اعترافات یک شرخر-آدمکش کبکی در اواخر دههی ۱۹۷۰ با نام «دونالد لاووآ» ارائه دهد. اما روایت او نه قرار است مخاطب علاقهمند به این ژانر را دچار تکان کند و نه حتی از زاویهی مناسبی وارد داستان زندگی این مرد شده است.
در این روایت قرار است با زندگی مردی مواجه شویم که در بحبوحهی مأموریتهای شلختهاش برای یک باند مافیایی باید با مسائل خانوادگی و گذشتهی پر از درد خود نیز روبرو شود. آقای سنت ژان مخاطب را بهیکباره به درون زندگی این دونالد میاندازد، اما از همان ابتدا هم خودش در داستان زندگی این مرد گم میشود و هم مخاطب را وارد روایتی میکند که گویی حاشیهی یک روزنامهی زرد محلی است. دونالد در این روایت جان نمیگیرد، همسر و فرزندش علیرغم تلاش کارگردان همان حاشیهنشینان اجباری این داستان میشوند، موقعیتهایی که او را قرار است پلهپله به سقوط نزدیک کنند همهاشان مبهم هستند و در نهایت هر چه را میبینیم مانند ناخنکهای کارگردان هنگام پخت یک غذا است. مخاطب در این اثر هیچگاه غذای اصلی را نمیچشد و صرفاً بخشی از دسرها را مزهمزه میکند و همانطور که گفته شد از طعم غذای اصلی همان ناخنکهای کارگردان را میچشد.
آقای سنت ژان در اولین گام خود در سینمای بلند داستانی نشان از کارگردانی دارد که ذائقهی سینمای جنایی و هیجانانگیز را خوب میشناسد. او در این اثر بهراحتی میتوانست از دونالد کاراکتری کالت بسازد، اما توان کمی پرداخت داستانی را در جریان زندگی دونالد نداشته است. او به همان گزارشها و اعترافات دونالد در دههی ۱۹۸۰ بسنده کرده است و هر آن اضافات داستانیاش به این روایت آنقدر بیجان هستند که روایت را دچار همان دوگانگی داستان و بازنمایی واقعیت کنند. در روایتی این چنین دست کارگردان برای پرداخت بخش داستانی داستان که چیزی جدای از واقعیت نقلشده است بسیار باز است، اما آقای سنت ژان از این مزیت بهره نبرده است. او حتی در پرداخت جلوههای ویژه نیز بسیار ضعیف عمل کرده است. به آن چند صحنهی ارتکاب قتل توجه کنید که برشها و تعویض نماها تا چه حد باعث میشوند مخاطب به یاد آثار سینمای گروه بیفتد.
داستان دونالد لاووآ در این فیلم به راحتی میتوانست از طریق مصاحبهی او با آن خبرنگار زن وارد بخشهایی شود که خود کاراکتر انتخاب میکند. در نتیجهی این انتخاب روایت هم راوی داشت و هم کاراکتر اصلی هر آن نقطهای را که در زندگیاش تأثیرگذار بود میتوانست پررنگ کند. آقای سنت ژان در این مسیری که انتخاب کرده هم در کلیشهها بهسر میبرد و چه بهتر بود که حداقل این کلیشه را از طریق آن ورودیهای که در جملات گذشته گفته شد نغزتر میکرد. باید دید این کارگردان در ادامهی میز خود به کدام سو خواهد رفت و همچنان در سینمای جنایی-هیجانانگیز سیر خواهد کرد و در فیلم بعدی بهسراغ اثری کاملاً داستانی میرود یا برای ادامهی مسیر فیلمسازی خود مسیری دیگر را در نظر دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.