فیلم با تصویر «برایان» آغاز میشود و صدایی که از او دعوت میکند تا دربارهی کتاب پرفروش خود صحبت کند. او نیز شروع به حرف زدن از دوران کودکی خود می کند و در دو دقیقه داستان زندگیاش را بازگو میکند؛ برایان زندگی عادیای دارد و پدر و مادرش دوستاش دارند و همه چیز خوب پیش میرود تا زمانی که مادرش شروع به نوشیدن الکل میکند. فیلم در یک سکانس چندثانیهای مادر برایان را نشان میدهد که مست است. سپس پدرش را نشان میدهد که با دیدن مادر، او را بازخواست میکند که چرا همیشه مست است و مادر جواب میدهد که خانه نبودنهای او باعث این مستیست! پدر علت نبودن و مسافرتاش در جادهها را کسب درآمد برای آنها عنوان میکند. پس از این جروبحث، مادر برایان از خانه میرود و دیگر هرگز باز نمیگردد و این فقدان تا سالها با برایان میماند!
شرح این سکانسهای اولیهی فیلم «سال آخر مدرسهی من» کافیست تا راه را به مخاطب نشان دهد و خبر از فیلمی دهد که قرار نیست هیچ حرف خاص یا حتی درستی را به زبان بیاورد. چند نکته را میتوان در همین سکانسها عنوان کرد؛ یک: مخاطب دقیقاً متوجه نمیشود نارضایتی مادر از زندگی چیست و چرا ناگاه فرزند و زندگی خود را رها میکند و میرود! – در صورتی که تا چند ثانیه قبل و در تولدهای مکرر برایان، هر سه شاد و خوشحال در کنار هم بودند و فقدان پدری هم دیده نمیشد. دوم: بازیها به طرز وحشتناک و غیرقابل باوری مصنوعیست و پدر تا انتهای فیلم همین اندازه مصنوعی بازی میکند و حتی در ادای کلمات نیز مانند شخصیتیست که به اجبار در حال دیالوگگوییست!
مابقی داستان فیلم «سال آخر مدرسهی من» هم مانند ابتدای داستان کلیشهای خستهکننده است؛ برایان که در خانه توسط پدرش درس میخواندهاست، برای اولین بار به مدرسهای میرود و با ورودش به مدرسه با همان نگاه اول عاشق دختری میشود. اما با مرگ پدر از زندگی ناامید شده، میخواهد خودکشی کند! ولی همان دختر او را از روی پلی که او میخواهد خودکشی کند نجات میدهد و همهچیز به خوبی و خوشی تمام میشود. داستانی که نهتنها کلیشهایست بلکه حتی میتوان گفت در ابعادی مبتذل هم میباشد و آنقدر همهچیز را سطحی و احمقانه گرفته است که نمیتوان به هیچ عنوان آن را پذیرفت
تعجب ما به عنوام مخاطب اما زمانی بیشتر میشود که متوجه میشویم کارگردان این اثر یعنی «جو کارلینی» در غربِ میانه، بهخاطر فیلمهای نیمهکوتاه و کوتاهاش شناخته شده است و جوایز بسیاری را هم برده است. اما در اولین اثر بلند خود نتوانسته چنان که باید پیش رود و این خود نشان میدهد کارگردانی یک اثر بلند تا چه میزان میتواند با یک اثر کوتاه متفاوت باشد.