پوستر فیلم عشق بی‌صدا

عاشقانه‌های مقوایی

عشق بی‌صدا
Silent Love
محصول ۲۰۲۴ - ژاپن
رده‌ی سنی ۱۲+
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«آئویی» پسر جوانی است که به عنوان کارگر خدماتی در دانشگاه موسیقی کار می‌کند. او که زخمی عمیق در گلوی‌اش دیده می‌شود تنها راه ارتباطی‌اش با دیگران گوشی موبایل‌اش است که به‌جای‌ او سخن می‌گوید. آئویی در زمانی که در حال کار کردن بر پشت‌بام یکی از ساختمان‌های دانشگاه است می‌تواند از خودکشی دختری جوان جلوگیری کند و باب آشنایی‌اش با این دختر جوان باشد. دختری که نابینا شده و تصور می‌کند دیگر نمی‌تواند به آرزوی‌اش که نواختن پیانو به بهترین نحو است برسد.

«ایجی یوچیدا» سال‌هاست در سینما و تلویزیون به ساخت انواع فیلم و سریال می‌پردازد. ما او را با فیلم «قوی نیمه‌شب»، محصول ۲۰۲۰، در کانال یک فیلم، یک زندگی می‌شناسیم. فیلمی که در آن آقای یوچیدا سعی کرده بود به شرح احوالات و سختی‌های زندگی فردی ترنس در جامعه‌ی ژاپن بپردازد. کاری که تا حدودی توانسته بود از پس آن برآید. او این بار در روایت فیلم جدیدش در سال ۲۰۲۴ تلاش کرده سختی‌های زندگی یک نابینا و یک ناشنوا را به تصویر درآورد. روایتی که قرار است با عشقی متفاوت همراه باشد. اما این کارگردان قدیمی همان‌طور که در فیلم سال ۲۰۲۰ خود نتوانسته بود تصویر درستی از کاراکترهای‌اش را به نمایش بگذارد و همه‌‌چیز را در بستری فشرده و کاملاً عجله‌ای تصویر کند در این روایت نیز نه توانسته شخصیت‌های‌اش را به درستی تصویر کند و نه حتی پیرنگ داستانی‌اش چیزی خاص برای گفتن دارد.

روایت فیلم سال ۲۰۲۴ آقای یوچیدا از همان ابتدا کلیشه و بسیار سطحی است. دختر و پسری جوان با شرایط خاص عاشق هم می‌شوند، مردی جوان میان آنها قرار می‌گیرد، سوتفاهمی این دو را از هم جدا می‌کند. دختر توسط افراد بزهکاری گرفته می‌شود. پسر او را نجات داده به زندان می‌رود. بعد از آزاد شدن از زندان هم دیگر سراغی از دختر نمی‌گیرد. دختر برای یافتن او تلاش می‌کند و بار دیگر با نجات دادن این دختر توسط پسر این دو به هم می‌رسند و روایت به پایان می‌رسد. همین اندازه سطحی، همین اندازه بدون خلاقیت و به همین اندازه مضحک. روایتی که شاید اگر بیست سال پیش هم تصویر می‌شد نمی‌توانست مخاطب را جذب خود کند. اما پیرنگ مضحک داستان تنها ایراد اصلی آن نیست. آقای یوچیدا حتی همین پیرنگ ساده را هم نتوانسته به خوبی پرداخت کند. شخصیت‌ها هرگز شرح داده نمی‌شوند. احساسات آنها نادیده گرفته می‌شود. علت غم‌ها و دردهای آنها تصویر نمی‌شود و هیچ‌چیز به‌خوبی شکل پیدا نمی‌کند. مرد جوانی که استاد دانشگاه است آن هم در دانشگاه موسیقی چرا باید رو به قمار بیاورد و چرا دست از قمار برنمی‌دارد؟ مگر آئودی به چه میزان پول به این مرد می‌دهد که او همچنان قمار می‌کند و همچنان می‌بازد؟ یا حتی آئودی چه درآمدی دارد که می‌تواند از پس مخارج این مرد برآید؟ خود آئودی چگونه در یک دعوا دچار آسیب می‌شود  و اصلاً چرا از ابتدا دعوایی رخ داده است؟ از سوی دیگر دختر جوان و گفته‌ی دکتر که می‌تواند در آینده بینایی خود را به دست آورد قرار است چه تغییری در مسیر داستان ایجاد کند؟ آقای یوچیدا به هیچ‌کدام از این سوالات پاسخ نمی‌دهد و روایت‌اش را به گونه‌ای مسخره به پایان می‌رساند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟