کپی متوسطی از دلهرههای شرقی
مغولستان یکی از آن کشورهایی بهشمار میرود که جغرافیای قابل تأملی برای خلق آثار سینمایی دارد. اتفاقاً در برخی از جشنوارهها شاهد آثاری درام از این سینما بودهایم که مورد توجه قرار گرفتهاند. اما در سینمای ژانری-تجاری همچنان باید منتظر بود تا سینماگران جشنوارهای مغولستان وارد این مسیر شوند تا مخاطب جهانی سینما بتواند از این طریق بیشتر و بیشتر در معرض روایتهای ژانری با استفاده از پتانسیل جغرافیایی-سنتی این منطقه قرار بگیرد. آقای «باتار باتسوخ» پس از درام سال ۲۰۱۹ خود که یک اثر جشنوارهای محسوب میشد، حال تصمیم گرفته در یک اثر دلهره-رازآلود به درون یکی از کلیشههای این ژانر برود.
روایت با فرار زنی در میان جنگلی برفی آغاز میشود. آنچه در این افتتاحیه چشم را آزار میدهد اشباع بیش از حد رنگهاست که باعث بر هم خوردن تناسب رنگهای طبیعی شده است. پس از این افتتاحیه و دوربین لرزان کارگردان وارد زندگی زوجی جوان میشویم که به کلبهای جنگلی در منطقهای کوهستانی وارد میشوند. «سلینگه» گویا از نوعی آشفتگی روانی رنج میبرد و همسرش، ارخمه، به توصیهی تراپیست او را به این منطقه آورده است. کارگردان از همان ابتدا دچار نوعی تعجیل است و مخاطب را به هر بهانهای با دو دوست سلینگه و همسایهای مشکوک روبرو میکند. گویا کارگردان محترم چندان حوصلهی پرداخت شخصیتها را ندارد. به همین سبب است که این روایت دچار نوعی کمعمقی میشود و حتی فشردگی رخدادها در پردهی سوم هم باعث قوت گرفتن جریان فیلم نمیشود.
در این فیلم با کاراکتری کلیشه مواجه میشویم که کارگردان از طریق او سعی دارد مخاطب را نسبت به همهی اطرافیان دچار شک و شبهه کند. اما آثار مشابه آنقدر زیاد هستند که مخاطب از همان ابتدا گول هیچکدام از این حربهها را نخورد. اینکه کارگردان صرفاً سعی کرده آزمونوخطایی در سینمای ژانری و بر اساس کلیشههای پر طرفدار داشته باشد کار غلطی نیست. فیلم او آنجایی پایاش میلنگد که آقای فیلمساز سعی میکند برخی از تکنیکهای سینمای تجربی-مستقل را در انتخاب زاویهها وارد اثر کند. نوع پیشبرد روایت چنین تکنیکهایی را به خود نمیپذیرد. آقای کارگردان قبل از اختلاط تکنیکها در روایت نیمهکارهاش ابتدا باید شخصیتپردازی خوبی ارائه میداد تا مخاطب در مرحلهی اول وارد زندگی و ذهن کاراکترهای اصلی شود. پس از این شخصیتپردازی او باید کاراکترها را درگیر موقعیتهایی میکرد که از آن طریق رازآلودگی اثر بیشتر و بیشتر شود. حسن این انتخاب در آن بود که حتی مخاطب آشنا به این کلیشهها نیز درگیر روایت میشد و در کل پردهی دوم سعی میکرد همراه کاراکترهای اصلی اوضاع را رصد کند و از این تودرتوی ذهنی روزنهای بیابد.
این روایت بهشدت تحت تأثیر آثار جنایی-رازآلود شرقی است. کارگردان در بازنمایی خشونت، انتخاب کاراکترهای خاکستری و در نهایت سیاهی انتهای روایت سعی دارد بخشی از سینمای گنگستری-جنایی شرق آسیا را در اثر خود بروز دهد. در هر حال باید گفت این آزمون و خطای کارگردان مغولی گامی کوچک اما قابل اعتنا در سینمای ژانری این کشور است. آنچه در شکوفایی سینمای ژانری بسیار مهم است فهم درست کارگردانها از جغرافیای خود، پتانسیل سینمای قصهگویاشان، فولکلور آن منطقه و در نهایت تربیت بازیگرانی شاخص است که از طریق آنها بتوانند کاراکترهایی ماندگار را از طریق آثارشان ارائه دهند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.