روایتی بیطرفانه در باب آب گلآلود مفاهیم
ابتدا بگذارید تصوری از جهانی که زیست میکنیم داشته باشیم. آیا میدانیم در کدام نقطه از زیست جهان قرار داریم؟ زمانی که مفاهیمی چون فاشیسم و ملیگرایی در هم آمیخته شدهاند و مردمان ملیگرا از سوی پینکوها فاشیست خطاب و از آنسو سوسیالیستها از سوی فاشیستها چپول خوانده میشوند. بگذارید این آب گلآلود را از طریق واژهسازی جدیدی که «ووک» نامیده میشود توضیح دهیم. این جماعت در هر جنبش اعتراضی رنگ همان جنبش را بر تن میکنند و به صف معترضان میشتابند و از طریق ابر رسانههایاشان شروع به سمپاشی علیه جریان مقابل میکنند؛ از دگرباشان جنسی گرفته تا زنان معترض، اعتراضهای ضد نژادپرستی و جمعیتهای صلحطلب و طرفدار محیط زیست. اما اینها که هستند؟ چه میخواهند؟ مدینهی فاضلهای برای جهان در نظر دارند؟ باید گفت آنها چیزی جز آشوب علیه دولتها و مردم نمیخواهند. این دسته همان آنارشیستهای کلاسیکی هستند که ممکن است با یک خبط نابجا دنیا را اسیر جنگ جهانی کنند. در شبکههای اجتماعی و رسانههای کاغذی و تصویری مطالب این دسته را به وضوح میتوان مشاهده کرد. در این دنیای پر آشوب و نابودکنندهی مفاهیم و واژهها زیست عمومی مردم چگونه است. آقای «گابور ریس» در سومین اثر بلند سینمایی خود در قالب سینمای مجارستان از نگاه یک ناظر بیرونی به یکی از همین در هم آمیختگیها اشاره دارد.
نام نخستوزیر مجارستان، ویکتور اوربان، در میانهی جنگ اوکراین و روسیه بیش از گذشته روی زبانها افتاد. موضعگیریهای جنجالی او در قبال برخی از مناقشات بینالمللی و زاویهای که با اتحادیهی اروپا دارد باعث دو قطبی شدن جامعهی مجارستانی شده است. آقای ریس در اثر خود به شکلی ساده و گویا این دو قطبی را مقابل چشم مخاطب قرار میدهد.
روایت از میانهی خود آغاز میشود؛ جایی که یک روزنامهنگار اصالتاً رومانیایی و اهل ترانسیلوانیا در حال تهیهی یک گزارش از پسری با نام «آبل ترم» است. اما کارگردان قصد ندارد از طریق نوشتههای این دختر وارد روایت شود، بلکه کاراکترهای اصلی خود را یکبهیک انتخاب و از زاویهدید آنها دنیای پیرامون را مینگرد. ابتدا وارد زندگی آبل میشویم که در حال آمده شدن برای امتحانات نهایی و بهخصوص درس تاریخ است که تدریس آن را «یاکوبن» بر عهده دارد. زندگی آبل گویی در گرو خندههای دختر همکلاسیاش، یانکا، است. اما یانکا در دل گرو معلم تاریخ دارد. از سویی دیگر زندگی یاکوب نیز تبدیل به خطی دیگر در مسیر روایت میشود. پدر آبل نیز یکی از آریستوکراتهای سابق مجار بهحساب میآید که به شدت به سیاستهای ملیگرایانهی اوربان باور دارد. داستان از آنجایی این چهار کاراکتر را درگیر میکند که آبل هنگام آزمون شفاهی تاریخ دچار نوعی گنگی میشود و گویی برای این امتحان حساس آماده نیست. در میانهی محاسبه یاکوب از او در باب نشان کوکارد که مجارستانیها هنگام ۱۵ مارس، جشن ملی، به سینهی خود میزنند میپرسد. همین پرسش تبدیل به بهانهای برای آبل میشود تا ضعف خود را مقابل پدر پنهان کند. یک کلاغ و چهل کلاغ معروف از زمانی آغاز میشود که پدر هنگام معاینه توسط پزشک قضیهی یاکوب و آبل را تعریف میکند و این موضع در نهایت به گوش اریکا میرسد. او نیز برای ارتقای شغلی خود دست به نوشتن مقالهای در باب پسری نوجوان میزند که بهسبب بر سینه زدن نشان کوکارد توسط معلم تاریخ خود مورد بازخواست قرار گرفت.
روایت آقای ریس بههیچ عنوان سعی ندارد دست به شلوغبازیهای سینمای فرانسه و هالیوود بزند. روایت او ساده و در عین حال انتقادی به وضع موجود در جهان بهخصوص دو قطبی درون مجارستان است. کلیدواژههای «جورج سوروس»، «انقلاب نافرجام ۱۹۵۶»، «ملیگرایی»، «چپولها» و «فاشیسم» در این روایت از طریق دیدگاههای کاراکترها به یکدیگر متصل میشوند. آقای ریس در هیچکدام از این مفصلهای روایی نگاهی سوبژکتیو ندارد و در نهایت کاملاً اومانیستی و ساده این داستان را به پایان میرساند. داستان او حول نوجوانی ساده و خجالتی میچرخد که همهی توان خود را برای به دست آوردن دل دلدار به کار میبندد و از سویی دیگر والدینی که گویی از او جز موفقیت تحصیلی نمیخواهند آبل همچون گوشتی قربانی در این میان گرفتار آمده و برای رهایی از این فشار رخدادی تصادفی را تبدیل به مناقشهای ملی میکند که در نهایت از دل آن آشتی زیبا و دلنشینی فارغ از هر نگاه سیاسی طرفین ایجاد میشود. این روایت ۱۳۰ دقیقهای علیرغم زمانی اندکاش دچار ایجازی شیرین در پرداخت به کاراکترهاست و همین فرم زیبای بصری باعث جذابیت آن میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.