به فیلم نیازی بود؟
در این ماه سریال کرهای جدیدی با نام «تاروت» در ژانر دلهره منتشر خواهد شد. اما قبل از آن تولیدکنندگان تصمیم گرفتند فیلمی اپیزودیک و آنتولوژی را با سه روایت که با کارتهای تاروت به یکدیگر وصل میشوند مقابل چشم مخاطب قرار دهند. این فیلم قبل از آنکه تبدیل به یک اثر سینمایی شود حاوی سه اثر کوتاه با همان درونمایههای رازآلود و انتهای شوکهکننده است. خاصیت آثار آنتالوژی به همین فرم روایی است و شاید به این دلیل است که مخاطبان ژانر دلهره آثار آنتالوژی را چشمبسته پذیرا هستند.
هر سه روایت حول سه کارت تاروت روایت میشود که بهصورت تصادفی در برابر چشم کاراکترهای اصلی قرار میگیرند و سرنوشت پیش رویاشان را رقم میزنند. اولین روایت در باب مادری مجرد با نام «جی وو» است. جی وو ظاهراً بههمراه دختر کوچک خود «مینا» در حال زندگی کردن است و تلاش دارد برای امرار معاش در یک فروشگاه بزرگ مشغولبهکار شود. داستان او در شب کریسمس رقم میخورد. این داستان روایتی پرتکرار در دلهرههای روانشناسی است و آثار بسیار زیادی را شاهد بودهایم که حول این درونمایه داستانهایی رازآلود را در برابر مخاطب قرار دادهاند. اگر در سینمای کرهی جنوبی بخواهیم جستوجو کنیم باید به فیلم «داستان دو خواهر» اشاره کنیم. در این روایت اما کارگردان قادر نیست منطق روایی را در همهی ابعاد به درون روایت ببرد و بههمین دلیل است که پس از پایان آن گویی با روایتی نیمهکاره و مملو از عجله سر و کار داشتهایم.
اما روایت دوم شاید خوشفرمترین داستان بین این سه بخش است. در این بخش با مردی روبهرو هستیم که در یک متل مشغول خیانت به همسر خود است. «کیونگ ره» داستان را در ماشین پلیس بازگو میکند و یکی از تکنیکهای خوبی که کارگردان در تدوین این بخش استفاده کرده پس و پیش کردن زمان و نامطمئن بودن راوی است. آنچه در این بخش به چشم میخورد وفاداری کارگردان به خشونت ذاتی سینمای کره در یک اثر ابزورد است. کیونگ ره بدون اینکه بخواهد اسیر جنایاتی میشود که برای هیچکدام برنامهای نداشته و صرفاً بر اثر تصمیم لحظهای مرتکب آنها میشود.
اما کارگردان در شروع روایت سوم گویی تازه به این نتیجه میرسد که انتها و ابتدای هر کدام از این سه بخش تا چه حد میتواند به کلیت اثر کمک کند. او بخش سوم را درست از جایی آغاز میکند که داستان دوم را به پایان رسانده بود. شاید در بخش سوم فقطوفقط همین آغاز متصل به پایان روایت قبلی باشد که اهمیت دارد. در روایت سوم عملاً با داستانی از همپاشیده و مملو از عجله روبهرو هستیم که کارگردان هیچ تسلطی روی رخدادها ندارد و صرفاً قصد دارد آن را بهصورتی شوکهکننده به پایان برساند. کاراکتر دونگاین در این بخش خیلی خوب شخصیتپردازی میشود اما مخمصهای که در آن گرفتار میشود بسیار بیجان و بنیه است. باید دید سریال «تاروت» هم قرار است با همین شلختگی مقابل چشم مخاطب قرار گیرد یا با اثری روبهرو خواهیم شد که میتواند مخاطب علاقهمند به ژانر دلهره در کره را امیدوار کند. با نگاهی گذرا به سریالهای دلهرهآور کرهای طی چند سال اخیر میتوان گفت که اثری حداقل متوسط را پیش رو خواهیم شد. باید منتظر بود و تماشا کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.