جهان گروتسک فلنری اوکانر
اگر آثار ترجمهشدهی فلنری اوکانر را به زبان فارسی خوانده باشید با فضای گروتسک و مملو از حفرههای روایی او آشنا هستید. اوکانر نویسندهای عاصی در ایالات متحده بود که طی دوران فعالیتاش سعی داشت پیوند بین واقعیت و انتزاع را کم کند. آقای ایثن هاوک در جدیدترین اثری که کارگردانی کرده سعی دارد به بخشی از زندگی اوکانر و کاوشی درون داستانهای این نویسنده بپردازد. هاوک قبل از این چند اثر دیگر را نیز کارگردانی کرده بود که آخریناشان فیلم «بلیز» بود که اتفاقاً آن اثر نیز بیوگرافی محسوب میشد.
ایثن هاوک بخش کوتاهی از زندگی اوکانر را تصویر میکند؛ درست آن زمان دو ماههای که بیماری لوپوس(نوعی از بیماریهای خودایمنی است که سیستم دفاعی بدن علیه دیگر ارگانهای بدن عمل میکند) در او عود کرده و مجبور میشود از نیویورک به منزل پدریاش در جورجیا نقل مکان کند. آنچه در این اثر مشخص است تلاش کارگردان برای ارائهی روایتی موازی بین دنیای واقعی نویسنده و دنیای داستانهای اوست. مخاطب از همان ابتدای اثر وارد دنیای گروتسکگونه و تا حدی سیاه آثار اوکانر میشود و بهنوعی خط روایی فیلم را که در زندگی واقعی این نویسنده جریان دارد فراموش میکند. آقای هاوک همهی تلاش خود را میکند تا نقلقول ابتدای فیلم را که از زبان اوکانر بیان میکند به تصویر در آورد: «برخی بر این باورند که دنیای داستانها برای فرار موقتی از واقعیت است، در حالیکه شیرجه زدن در خود واقعیت است.»
دنیای فیلم آقای هاوک نیز سعی دارد از نگاه اوکانر مخاطب را با قصههایی در ذهن او مواجه کند که همهاشان ریشه در واقعیت پیرامونی این نویسنده دارند. بازی خوب و قابل تحسین میا هاوک، فرزند کارگردان، در دنیای اوکانر نیز به غنای روایت کمک بسیاری کرده است. اما مشکل آنجا خود را نشان میدهد که روایت را همچون یک کل مشاهده میکنیم. آقای هاوک در کلیت روایت کمی سردرگم است و این به کلیت داستان لطمه وارد کرده است. او مخاطب را به درون دنیای یک نویسنده دعوت میکند و سعی دارد مالیخولیای حاصل از دنیای سنتی، مذهبی، نژادپرست و در نهایت محافظهکار پیرامونی را به تصویر بکشد. اما آقای هاوک بیشتر محو داستانهای کوتاه اوکانر میشود و دنیای واقعی را فراموش میکند. کارگردان در این فیلم همچون طرفدار یک نویسنده عمل کرده و داستانی از جنس سینمای بیوگرافی را ارائه نمیدهد. کاراکترهای فرعی و بهخصوص رجینا، مادر اوکانر، در این اثر نقش کمرنگی دارند. شاید به این باور برسیم که حضور رجینا در بسیاری از داستانهای ذهنیای که آقای هاوک در مقابل چشم ما قرار میدهد پررنگ است. اما این را فراموش نکنیم که داستان در باب بخشی از زندگی فلنری اوکانر است و نه در باب نوشتههایاش. به همین سبب است که رجینا زمانی میتواند در آن تکههای داستانی پررنگ شود که حضور واقعیاش بیش از گرفتن وقت ویزیت دکتر، حضور در کلیسا و در نهایت دارو دادن به فلنری باشد. اثر آقای هاوک در به تصویر کشیدن انتزاع ذهنی فلنری اوکانر کاملاً موفق است، اما در تصویری که از این نویسنده به مخاطب میدهد و تلفیق دنیای واقعی و انتزاعی اوکانر کمیتاش لنگ است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.