پوستر فیلم از تاریکی

سینمای اسکاندیناوی پتاسنیل بالایی در دلهره دارد

از تاریکی
From Darkness
محصول ۲۰۲۴ – سوئد
ژانر دلهره
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در میان مناطق جغرافیایی سرتاسر جهان شاید فقط سینمای اسکاندیناوی باشد که همچنان با کمی ترس و لرز به‌سراغ ساخت آثاری در سینمای دلهره می‌رود. آقای «فیلیپ داسیلوا» در فیلم جدید خود مخاطب را با یکی دیگر از این آزمون‌و‌خطاها در دلهره‌ی اسکاندیناوی مواجه می‌کند. روایت او را می‌توان بخشی از دلهره‌های فولکلور دانست که در منطقه‌ای جنگلی رخ می‌دهد.

آقای داسیلوا سعی دارد روایت را طی یک شب تا صبح در میان جنگلی تاریک مقابل چشم مخاطب قرار دهد. او بدون اینکه مخاطب را از طریق افتتاحیه‌های کلیشه به سراغ موجود مرموز داستان ببرد سعی دارد از نقطه‌ای مشخص و تعلیقی دو پهلو داستان را آغاز کند. ماشین زنی در میان برف و در کنار جاده خاموش شده و یکی از جنگلبان‌ها برای سرکشی به سراغ ماشین می‌رود که به‌یکباره از پشت به درون جنگل کشیده می‌شود. کارگردان این تقابل را به‌گونه‌ای انسانی و بدون استفاده از برش‌های معمول تصویر می‌کند تا روایت همچنان دوپهلو باقی بماند و مخاطب در مرز بین جنایت و دلهره داستان را پی بگیرد و پس از این اتفاق است که زنی با نام «آنجلیکا» با عدم دریافت پاسخ از سوی همکار خود به سراغ ماشین آن زن می‌رود. این زن که ماریا نام دارد مادر پسربچه‌ای با نام «تئو» است. تئو دو سال پیش در میان این جنگل مفقود شده و تاکنون هیچ‌کس از او خبری نشنیده است. حال با مفقود شدن مادر، آنجلیکا سعی می‌کند از طریق معشوق سابق خود، ویکتور، و دوست‌پسر کنونی‌اش و یکی دیگر از دوستان گروهی را برای یافتن ماریا تشکیل دهد. در حین همین جست‌و‌جو و زیر و رو کردن مدارکی که از خانه‌ی ماریا به دست آمده پای موجودی شبح‌گونه به داستان باز می‌شود؛ زنی که در دل تاریکی جنگل از انسان‌ها قربانی طلب می‌کند تا آن‌ها را به کام تاریکی و مرگ بفرستد.

روایت آقای داسیلوا هم تعلیق خوبی دارد و هم مخاطب را در میان تاریکی جنگل به دنبال کاراکترها می‌کشاند. اما مشکل اصلی روایت او در پیش‌داستان کاراکترها و در نتیجه منطق روایی است. گویی داستان او در میان این جنگل رها شده و علی‌رغم اینکه بسیار وابسته به گذشته‌ی کاراکترهاست، اما هیچ‌گاه نمی‌تواند گذشته و حال را دچار ارتباطی منطقی کند. به همین سبب است که مخاطب ژانر دلهره در انتهای روایت حتی آن حربه‌ی قابل قبول کارگردان برای دو پهلو کردن ژانر اثر را نیز به باد فراموشی می‌سپرد. آقای داسیلوا در این روایت کم‌عمق نمی‌تواند مخاطب را درگیر قصه‌ای کند که هم پارانویای ذهنی ویکتور را بپذیرد، هم رابطه‌ی او و آنجلیکا را از گذشته تا اکنون در ذهن حلاجی کند و در نهایت داستان پر رمز و راز ماریا را بپذیرد. شاید اگر کاراکتر ماریا و قتل‌های‌اش کمی دچار منطق روایی می‌شدند، اکنون از اثری در حال نوشتن بودیم که در دل ژانر دلهره مخاطب را به‌سوی یک اثر جنایی و قاتلی آشفته رهنمون می‌کرد. اما این اتفاق آن‌قدر بی‌جان است که کارگردان در انتها بار دیگر دست به دامان شبح درون جنگل می‌شود تا بلکه مخاطب را دچار نوعی مینیمالیسم وحشت کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟