کارگردانی که آرام و قرار ندارد
«دنیل کالپارسورو» در همهی روایتهای خود همچون بوسهل زوزنی در تاریخ بیهقی ناقص است. در مرور اثر متأخرش با نام «پیک» شاهد این بودیم که کارگردان اسپانیایی بهجای بهره بردن از سختافزاری که میتوانست از طریق آن سه دهه از نمودار سینوسی اقتصاد در اسپانیا را به مخاطب ارائه دهد وارد بازی موش و گربهای شد که خودش هم نمیدانست به کدام سو میرود. حال در اثری که محصول سال ۲۰۲۲ است و تقریباً میتوان گفت جرقهی ساخت «پیک» از روی این اثر زده شده است، آقای کالپارسورو به درون زندگی مردی جوان با نام «رافا» میرود که موتورسواری حرفهای است. رافا از دوستدختر سابق خود، ناتالیا، یک پسر دارد. در ۱۵ دقیقهی ابتدایی فیلم شاهد این هستیم که کارگردان سعی دارد با تمرکز روی زندگی رافا و بالا بردن ضربآهنگ متناسب با آن جنون سرعتی که رافا در پیست دارد مخاطب را مجذوب روایت کند. این اتفاق هم رخ میدهد و مخاطبی که سینمای سرگرمی را پی میگیرد با خوشبینی از اینکه قرار است در میان روغن و بنزین و خط ترمز موتورهای گرانقیمت روی آسفالت شهر بارسلونا غرق شود لذت میبرد. اما آقای کالپارسورو پس از این جذب حداکثری بهسرعت وارد فرم بصری و روایی خود میشود. فرم این کارگردان در آثاری که روی پرده میبرد بدینگونه است که با تمام قوا کل روایت را ویران میکند و اجازه نمیدهد کاراکترها و موقعیتهای پیشآمده برای آنها شکل بگیرند. روایتهای آقای کالپارسورو همچون نوزادی نارس میمانند.
مشکل اصلی این فیلم در پرشهای بیموقع کارگردان در مواقعی است که موقعیتهای دراماتیک در حال شکل گرفتن هستند. در این فیلم قبل از موقعیت دراماتیک و نتیجهی پس از آن را شاهد هستیم. روایت در این فیلم گم است و همین مسئله باعث میشود که هیچ کاراکتری در هیچ نقطهای از فیلم شکل نگیرد؛ از رجینا تا رافا و ناتالیا و انبوهی دیگر از کاراکترهای فرعی درگیر در فیلم. در این اثر برشها بدهنگام هستند، رخدادها با چنان سرعتی از سر گذرانده میشوند که سکانسهای پس از آنها بهنظر مضحک میرسند. حتی مخاطب علاقهمند به موتورسواری و مدلهای مختلف این وسیلهی نقلیه هم دائم در حال تماشای گاز دادنهای رافا در تاریکی شب است. تمام آن مخاطبانی که در ابتدای این متن به آنها اشاره شد گویی در میانهی فیلم از داستان به بیرون پرت میشوند. آقای کالپارسورو از همان ابتدایی که روایتهایاش را آغاز میکند گویی دائم در حال عجله است تا فیلم را به پایان برساند؛ آن هم به هر قیمتی که شده.
آنچه در این اثر بیش از هر چیزی مضحک بهنظر میرسد استفادهی آبکی کارگردان از اعتراضات خیابانی مردم این شهر در واکنش به زندانی کردن برخی از سران معترض کاتالانی است. آقای کالپارسورو تنها خلاقیتی که میتواند به خرج دهد چند نما از اخبار تلویزیون و تعقیبوگریزی مریض میان این اعتراضات است که در هر دو حالت قادر به چفت کردن آن وقایع با داستان فیلم نیست.
این کارگردان اسپانیایی با همهی امکاناتی که در اختیار دارد باید قصهای گیراتر از چیزی که مشاهده کردیم ارائه دهد. او در این فیلم حتی از منطق روایی خود اثر هم پیروی نمیکند. آقای کالپارسورو موقعیتهایی را خلق میکند، دیالوگهایی را روی زبان کاراکترها میگذارد که مخاطب از طریق آنها منطقی نیمبند را برای روایت تصور میکند. اما این کارگردان به سرعت همین منطق نیمبند را نیز به باد فراموشی میسپرد. آقای کالپارسورو کارگردانی است که گویی توانایی این را ندارد بهجای دیالوگهای ممتد از زبان تصویر بهره ببرد تا داستان را در میان کاراکترها جریان دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.