کارگردانی که اصالت جغرافیایی را میشناسد
«لی تاماهوری» از میانهی دههی ۱۹۹۰ در دنیای سینمای نیوزیلند خودی نشان داد و پس از آن بود که وارد سینمای جریان اصلی هالیوود شد و حتی یکی از فیلمهای جیمز باند را نیز در ابتدای دههی ۲۰۰۰ کارگردانی کرد. اگر بخواهیم کارنامهی ژانری این فیلمساز نیوزیلندی را از سر بگذرانیم باید گفت که او در دنیای بین اکشن، نئونوآر و هیجانانگیز سیر میکند و حداقل استانداردهای این ژانر را در آثار خود رعایت کرده است. حال او در اثر جدید خود به ابتدای قرن نوزدهم در نیوزیلند سر زده است. تاماهوری از همان ابتدای فیلمسازی خود دغدغهی قوم مائوری، بومیان نیوزیلند، را در سر داشته و هر بار سعی کرده از طریق سینمای روایی این مردمان را مقابل دوربین ببرد.
فیلم «نوکیش» با توضیحاتی در باب مبلغان مذهبی و تغییر جنگافزارهای قبیلههای مائوری از نیزه و شمشیر و خنجر به تفنگ آغاز میشود. سپس دوربین کاراکتر مرکزی خود را مقابل چشم مخاطب قرار میدهد؛ توماس مونرو که از انگلستان برای به عهده گرفتن امور کلیسای شهر تازهتأسیس «اپورث» از طریق دریا عازم نیوزلند شده است. در میانهی سفر است که آنها برای اتراق به جزیرهای میرسند و در آنجا شاهد نبرد خونین میان دو قبیله هستند. دختری با نام «رنگیمای» توسط توماس نجات پیدا میکند و به شهر اپورث برده میشود. کارگردان بیآنکه سعی داشته باشد این مردمان سفیدپوست را در نقطهی مقابل کاراکتر اصلی خود قرار دهد به همان گذر لحظهای و کلیشههای مهاجران تمامیتخواه اروپایی بسنده میکند.
فیلم آقای تاماهوری روی خود مردمان بومی این منطقه متمرکز شده است. تاماهوری از آداب و سنن مردمان این منطقه کاملاً آگاه است و به همین سبب است که در تصویر کردن بومیان چندان کار مشکلی ندارد و زندگی قبیلهای آنها را همراه با مراسمات و آیینهایاشان به خوبی تصویر میکند. اما این تصویرسازی در حد یک اثر تجاری باقی میماند و تبدیل به درامی شاعرانه از نواها و مویههای این مردمان نمیشود. شاید آقای تاماهوری اگر روایت خود را تجاری نمیکرد، بهخوبی میتوانست مخاطب را درگیر این نواها کند. مخاطبانی که از مناطق مختلف ایران شاهد این آیینها هستند شاید با ملودی مویههای این قبیلهها احساس قرابت کنند؛ بهخصوص مخاطبی که در غرب ایران سکونت دارد. اما آقای تاماهوری آنچنان که باید درگیر این آیینها، رجزخوانیها و در نهایت سبک زندگی این مردمان نمیشود. کاراکتر اصلی او توماس است و باید روایت را حول او تغییر و رستگاریاش تصویر کند. در نتیجهی این تصمیم است که در بخش دوم روایت شاهد یک روایت اکشن با ملاحظات سینمای تجاری هستیم. اما همین نگاه از ظاهر هم باعث نمیشود مخاطب از سر دل بکند و داستان آقای تاماهوری تا انتها استوار به مسیر خود ادامه میدهد.
«گای پیرس» یکی از آن بازیگرانی است که هر کاراکتری در هر قصهای بهخوبی درون کالبدش جای میگیرد و باید گفت آقای تاماهوری انتخاب بهجایی کرده است. اما همانطور که در میانهی مرور اشاره شد این روایت صرفاً اثری اکشن با برخی مناسبات تاریخی است و سعی دارد رستگاری یک مهاجر و مبلغ مذهبی را میان مردمان بومی نیوزیلند تصویر کند. حتی این روند هم تحت تأثیر ژانر اکشن فیلم قرار میگیرد و بازیگری چون گای پیرس نمیتواند توماس، احوالاتاش، تناقض ذهنیاش و در نهایت تعریف دوبارهاش از جنگ، انتقام و صلح را بهخوبی ارائه دهد. در هر حال باید گفت فیلم جدید آقای تاماهوری یکی از آن آثاری است که مخاطب سینمای سرگرمی را خسته نمیکند و برای او قصه میگوید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.