اتفاقی میان سکون
در یکی از سکانسهای فیلم «پرسه میان باد» کاراکتر «کن» برای صحبت با دوستدختر خود به یک هتل سر میزند. در آن هتل یکی از خطاطهای چینی در حال نمایش مقابل مدعوین است که بهناگاه جوهر او روی لباس حاضران پرتاب میشود. آقای شوجون مستندسازی را که در حال فیلمبرداری از آن مراسم است به روایت جدید خود دعوت کرده و اتفاقاً فیلم را با مکالمهی او و یک نویسندهی فیلمنامه حول این اتفاق آغاز میکند.
فیلم «امواج زندگی» به سه بخش تقسیم شده که در هر کدام یکی از کاراکترهای دخیل در فیلم زیر ذرهبین قرار میگیرند. دوربین آقای شوجون در یک شهر کوچک میان کاراکترها سرگردان است. شهری که به دوبخش قدیمی و مدرن تقسیم شده است و یک رستوران محلی در بخش قدیمی قرار است تبدیل به لوکیشن فیلم یکی از کارگردانهای صاحب سبک سینمای چین شود. در بخش اول روایت به درون زندگی زنی جوان میرویم که نوزادی شیرخوار دارد و همراه خانوادهی همسر خود آن رستوران محلی را اداره میکند؛ زنی که دچار روزمرگی شده است و حال با آمدن این گروه فیلمسازی گویی شوقی پنهان او را در بر گرفته است. این زن که «گو» نام دارد بهمحض اینکه متوجه میشود یکی از بازیگران زن قرار است در فیلم حضور داشته باشد و کارگردان بهدنبال بازیگری است که بتواند لهجهی محلی این شهر را داشته باشد خود را بیشازپیش در معرض دید عوامل فیلم قرار میدهد. بخش اول روایت گویی خواب شیرین و کوتاه این زن در میان شهری کوچک است. شیوهی زیست این زن همان شعار اصلی فیلمنامهنویس حین نگارش و شخصیتپردازی فیلمنامه است؛ در این شهر هیچ اتفاقی نمیافتد.
اما در روایت دوم کابوسی که رویای کوتاه «گو» را بر هم میزند رخ میدهد؛ ورود بازیگری سرشناس که خود زادهی این شهر است. «چنچن» در اوج شهرت پا به شهر زادگاه خود میگذارد و گویی قرار است با همهی اجزا و افراد این شهر که سالها با آنها زیست کرده تجدید دیدار کند. اما او بدون آنکه متوجه جایگاه خود و دیگران شود محکوم به فخرفروشی مقابل مردمان این شهر میشود. در دیدارهای ابتدایی گویی چنچن دوست دارد ارتباطی صمیمی از جنس ارتباطهای قدیمی خود با مردمان برقرار کند، اما سد شهرت مقابل او و دیگران میایستد. نه معشوق قدیمی و نه دوست دوران کودکی و مدرسه، هیچکدام قرار نیست خود را تبدیل به انسانهای گذشته کنند.
در روایت سوم دوربین بهسوی چالش بین کارگردان و نویسنده میچرخد و سعی دارد نتیجهگیری کلی اثر را از میان مکالمهی آنها تصویر کند. در این مکالمات خلأ بین دیدگاههای این دو نفر تبدیل به درونمایهی اصلی میشود. نویسنده از یکسو سعی دارد آن سکون را به درون اثر بدمد و کارگردان در مقابل سعی دارد با گذر از این سکون زیباییشناسی مملو از حرکت خود را وارد اثر کند. تقابل این دو دیدگاه تبدیل به گره اصلی روایت در بخش سوم میشود. آقای شوجون در اثر خود دائم سعی دارد همان سکون را در جایجای روایت و از طریق کاراکترهای مختلف در برابر دیدگان مخاطب قرار دهد. او اتصالهای شیرینی را در این میان ایجاد میکند؛ از علاقههای موسیقایی و فوتبالی نویسنده که از طریق تیشرت پینکفلوید و لباس تیم ملی آرژانتین بهوضوح مخاطب را با زندگی او آشنا میکند تا کارگردانی که به موسیقی هیپهاپ علاقه دارد و همین مسئله گویی باعث عدم پذیرش فضای فیلمنامه از سوی او میشود.
فیلم «امواج زندگی» بهدنبال رخدادی از جنس واقعیت در میان مرداب روزمرگی انسانهاست؛ چه این مرداب در زندگی زن جوان رستوراندار ایجاد شده باشد و چه در اوج شهرت یک ستارهی سینما. گویی بخش اول و دوم درونمایهی اثری هستند که قرار است نویسنده و کارگردان در بخش سوم روایت حول آن به اجماع برسند. آقای شوجون در این روایت باز هم نشان میدهد که یک فیلمساز از طریق تاریخ سینما میتواند ایدههای خود را به سادهترین زبان بیان کند؛ بهخصوص چنین فیلمسازی که دل در گروی وونگ کاروای و هونگ سانگسو دارد. این فیلم از زندگی با زبان سینما و از سینما با زبان زندگی سخن میگوید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.