پوستر فیلم شگرگزاری دوستان

درون‌مایه‌ی خوب در فرمی شلخته

شگرگزاری دوستان
Friendsgiving
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

تجربه‌ی اول کارگردانی «نیکول پائونه» که تا پیش از این در سریال‌ها و فیلم‌های کمدی نقش فرعی داشت چندان چنگی به دل نمی‌زند. او به‌سراغ مهمانی عید شکرگزاری رفته است و با چند بازیگر زن از جمله کت دنینگز، مالین آکرمن، چلسی پرتی، آیشا تِیلر و … سعی تنهایی ذاتی انسان‌ها و فرار از آن را در زندگی هر کدام از این زن‌ها نشان دهد. هر جمله‌ یا مفهوم زیبا فقط هنگامی که بر زبان می‌آید زیباست و تبدیل آن به یک اثر هنری کاری طاقت فرساست.
پائونه لوکیشن اصلی خود را منزل یکی از شخصیت‌ها – مالی- قرار داده و قرار است همه برای شام مهمان او باشند. درآوردن یک فیلم در فضای داخلی و حضور پرتعداد بازیگرانی که حداقل سه یه چهر خط دیالوگ دارند و ارتباط بصری آنها به یکدیگر از عهده‌‌ی کارگردانی برمی‌آید که بداند چه می‌خواهد. اما پائونه فقط با دانستن اینکه باید به مخاطب نشان داد پشت ماسک‌های خوشحالی نباید خود را پنهان کرد، شروع به ساخت این اثر کرده است. تا جایی هم که توانسته از المان‌های کمدی فکاهی استفاده کرده تا مخاطب را در طول فیلم سرگرم کند. می‌توان گفت یک موقعیت کمدی باید به‌گونه‌ای پرداخت شود که مخاطب با درگیر شدن در آن موقعیت بتواند به حماقت، سادگی یا اشتباه شخصیت‌های فیلم پی ببرد. اما اینکه بخواهیم دائم با دیالوگ‌های تکراری از زبان شخصیت‌های مختلف مخاطب را به سمتی که می‌خواهیم هدایت کنیم، باعث بی‌اعتمادی مخاطب به اثر ما خواهد شد.
این فیلم از ابتدا سعی دارد نشان دهد که خیلی از خوشحالی‌ها و جملاتی مانند «من چقدر خوشبختم» ماسکی هستند روی غم کمرشکن افراد که دوست دارند با پناه بردن به این و آن خود را فراری دهند. در نهایت اینکه هر بار خودشان را مقابل آینه و تنها می‌بینند، آن بار سنگین با وزنی دو برابر قبل خود را روی آنها می‌اندازد. فیلم در حالت ایده‌آل خود قرار است به بیان این مطلب بپردازد که تنهایی باید توسط ما پذیرفته شود تا خود را هر بار و در هر که از راه می‌رسد نیندازیم. اما تا چه حد توانسته به این مفاهیم نزدیک شود؟ باید گفت فیلم ناتوان از خلق موقعیت‌هایی‌ست که بتوانند این مفاهیم را برسانند. پس دست‌به‌دامان دیالوگ‌ها شده و کاراکترها با دیالوگ‌هایی شعاری دائم سعی دارند تا حرف‌های دل کارگردان را به مخاطب بزنند. شخصیت «اَبی» به‌عنوان شخصیت محوری این فیلم قرار است هم بامزه باشد، هم مهربان و هم شکست‌خورده. او ظاهراً باید دائم خود را در طول این مهمانی با رفقای خود بسنجد تا بتواند اشکال زندگی‌اش را بیابد. اما در هیچ‌کدام از این تقابل‌ها چیزی نمی‌بینیم. متأسفانه هماهنگ نبودن موسیقی متن با تصاویر هم باعث برهم‌زدن حواس مخاطب می‌شود. موسیقی در این فیلم به نازل‌ترین شیوه‌ی ممکن در حال راه رفتن روی اعصاب مخاطب است. انتخاب بد زوایای دوربین و عدم ترکیب‌بندی مناسب قاب هم باعث می‌شوند که مخاطب همیشه عمق کانونی تصویر را گم کند و نتواند روی چارچوب تصویری فیلم تمرکز کند.
نیکول پائونه اگر می‌خواهد در همین ژانر کمدی فعالیت کارگردان خود را ادامه دهد، باید بیشتر روی فرمی که می‌خواهد ارائه دهد تمرکز کند. اگر فرم درست خود را پیدا کرد، آنگاه هر محتوایی را می‌تواند در قالب این فرم به زیباترین شکل ممکن جای دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟