شبهنگام است و همهی حیوانات جنگل بهخواب رفتهاند، نوری آهسته روی تکتک آنها حرکت کرده و در نهایت این پرندهیشبنما هم به خواب میرود. فردا اما روز دیگریست. همه چیز روشن شده و آهنگِ زیبا و دلنشینی شروع به نواختن میکند. در همین حین میمون کوچکی با در دست گرفتن خوشهای بزرگ از میوهی درخت، دانهدانه موز را به بقیهی حیوانات جنگل هدیه میکند. همهی حیوانات در خوشی و مسالمت زندگی میکنند تا اینکه موجودِ آبی رنگِ عجیبی با قیافهای عجیبتر وارد جنگل آنها میشود؛ کسی که یک گوی بههمراه دارد و با آن گوی این امکان را به حیوانات داده که با هم سخن بگویند.
این موجود عجیب که از سیارهای بهنام «اسکالدرونی» وارد زمین شده است میخواهد زمین را تسخیر کند.
وجودِ سادگی و مهربانی در نهادِ حیوانات باعث میشود آنها به راحتی بپذیرند که او جنگلشان را تسخیر کند، چرا که اگر این مأموریت را انجام ندهد نمیتواند به سرزمینش بازگردد و خانوادهاش را ببیند.
انیمیشنی ساده، با نگاهی سادهتر به ابتداییترین نیازهای بشر؛ یعنی دوستی و عشق. شاید باعث شود کودکان ما بفهمند، چیزی که همیشه از همه چیز مهمتر است همان دوستی و عشق است که در این انیمیشن به صورتِ بغل کردن عینی میشود. حیوانات یکدیگر را بغل میکنند و ناراحتی و دشمنیشان از بین میرود.
انیمیشن داستانی کاملاً سطحی و روزمره دارد، اما پر شده است از خنده و بغل و رنگ و تصاویر و زیباییِ جنگل و موجوداتِ آبیای که با بغل تغییر رنگ داده و دشمنیشان از بین میرود. اما همین سادگی و همین راحتی شاید نقطهی قوتی باشد تا بتوان کودکان را به تماشای آن دعوت کرد و در کنار حاصل شدن لذت، حرفی ساده را برایشان تداعی کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.