در دام پینکوهای سبز اروپایی
خانم «آگنیشکا هولاند» یکی از سینماگران برجستهی سینمای لهستان است که در فعالیت خود در درونمایههای سیاسی غور کرده است و حتی در سینمای انگلیسی زبان نیز دستی بر آتش دارد. از خانم هولاند در سال ۲۰۲۱ فیلمی با نام «شارلاتان» را مرور کردیم و حال به اثر جدید او با نام «مرز سبز» خواهیم پرداخت.
تونی کروس، بازیکن تیم فوتبال آلمان، طی مصاحبهای گفته بود که وضعیت آلمان بهحدی بغرنج شده که دختر جوان من دیگر نمیتواند در ساعت ۹ شب در خیابانهای شهر تردد کند. او سیاست مهاجرپذیری بیرویهی اروپا را مورد نقد قرار داده بود. از سال ۲۰۱۴ بود که سیل پناهندههای سوری و افغان و آفریقایی بهسوی اروپا گسیل شد. فعالان سبز و پینکوهای جوان و هشتگی اروپایی سیاستهای سختگیرانهی برخی از کشورها همچون لهستان را مورد نقد قرار میدادند که چرا مرزها را روی این پناهندگان بستهاند. این پینکوها بدون اینکه سیاست کلان را در نظر بگیرند احساس میکردند که باید با آغوش باز از این پناهندهها استقبال کرد و زمانی که این پناهندهها به درون خاک کشورهایاشان قدم میگذاشتند گویی دیگر همهچیز تمام شده بود و آنها وظیفهی انسانی خود را انجام داده بودند. اما مشکل از زمانی آغاز شد که طی چند سال اخیر انبوهی از حملات این پناهندهها به شهروندان اروپایی گسترش پیدا کرد و حتی در رژههایی درون شهرهای آلمان خواستار برقراری خلافت اسلامی شدند. در اینجا دیگر خبری از پینکوها نبود و شهروندان معمولی بودند که خطر افراطیگری را از سوی بسیاری از این پناهندههای اکنون شهروند حس میکردند. پس از حملهی نظامی روسیه به خاک اوکراین باز هم سر و کلهی این پینکوها پیدا شد و به کشوری چون لهستان اعتراض میکردند که چرا آغوش خود را روی دو میلیون نفر اوکراینی باز کردید، در حالی که طی چند سال گذشته حتی اجازهی ورود یک نفر از آن پناهندهها را صادر نمیکردید. این پرسش همانقدر احمقانه بود که به خانوادهای برای پناه دادن چندشبه به همسایهای که خانهاش دچار مشکل شده ایراد بگیری و از او بخواهی فردی را که در خیابان است برای همیشه به خانهات پناه بده. زمانی که آمار جرم و جنایت را در سرتاسر اروپا بررسی میکنیم باید به کشوری مانند لهستان حق داد که چگونه خود را از آسیبهای احتمالی بر حذر داشت.
آنچه در بالا گفته شد کل روایت دو ساعت و سی دقیقهای خانم هولاند است. روایتی سرتاسر کودکانه. گویی یکی از آن پینکوها در کانال یوتوب خود فیلمی را با موضوع پناهندگان منتشر کرده است. در سرتاسر این اثر هیچ نشانی از کارگردانی نمیبینیم که بهزعم بسیاری در ارائهی درونمایههای سیاسی خوشنام است. خانم هولاند در داستان خود از همان ابتدا راه را برای ورود مخاطب به روایتی سینمایی میبندد و همچون کودکی بهانهگیر و بدون هیچ فکری انگشت اتهام را بهسوی سیاستهای کلان دولت لهستان و مرزبانهای این کشور نشانه میگیرد. او در روایت خود پشت اومانیسم فشل اروپایی پنهان شده که طی چند سال اخیر باعث شده بیشتر مردمان این قاره رو به فاشیسم و ملیگرایی افراطی بیاورند. امثال خانم هولاند و همفکران او هستند که شاید پایهگذار رخدادهای تلختر آینده خواهند شد. آنها گویی فکر نمیکنند، مطالعهای ندارند، تاریخ را نمیدانند و بر اساس غلیان احساس ناشی از هشتگهای تیکتاکی، اکسی و اینستاگرامی دست به اقداماتی میزنند که فضای اجتماعی و فرهنگی کشورهای خود را طی سالهای آینده دستخوش تغییرات منفی خواهد کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.