برونو دومون و دنیایی که از او میشناسیم
فیلم «فرانس» در دو سال گذشته کمی باعث ناامیدی شده بود و این را به ذهن متبادر میکرد که کارگردانی چون «برونو دومون» از دل سینمای اکستریم و بدون مرز فرانسوی خود را درگیر فمینیسم زرد و هشتگی چند سال اخیر کرده است. برونو دومون را در ابتدای قرن بیست و یک بهعنوان یکی از شروعکنندگان جریان اکستریم در سینمای فرانسه میشناسیم. آنها در سینمای اکستریم از تمام کلیشههای ژانری، اما بدون توجه به محدودیتهای ژانری بهره میبردند. حال آقای دومون در اثر جدید خود بار دیگر مخاطب را در برابر روایتی قرار میدهد که هم کمدی-ابزورد و طعنههای سینمای مملو از ذکاوت فرانسوی را در خود دارد و هم مخاطب را بهصورتی کاملاً انتزاعی درگیر کلیشهی خیر و شر میکند.
روایت جدید آقای دومون باز هم در شمال فرانسه میگذرد؛ جغرافیایی که آقای دومون آنجا را بیشتر از هر نقطهی دیگری روی زمین میشناسد. روایت با اکستریملانگشاتی از «لین» که در حال مکالمه با گوشی همراه خود است آغاز میشود؛ زنی عریان در میان یک دشت ساحلی. پس از این نمای باز با برشی موازی به درون زندگی روزمرهی «ژونی» میرویم؛ مرد جوانی که ماهیگر است و درست در لحطهای که قایق خود را از آب میکشد وارد زندگی او میشویم. ژونی و لین سر یک تقاطع در این شهرستان ساحلی به یکدیگر میرسند. سینمای آقای دومون درست از همین تلاقی نگاههای ناییو و در عین حال آشنای این دو آغاز میشود. مخاطب درست پس از این تلاقیها درون دنیای «صفر» و «یک»ّها قرار میگیرد. رودی و جین به روایت وارد میشوند و کل جغرافیای این منطقه بهیکباره تبدیل به عرصهی نبرد بین نیروهای خیر و شر میشود.
کار زیبای آقای دومون در این اثر وارد نشدن به دالانهای تفسیر نشانهشناسی یا حتی هرمنوتیکگونهای است که بسیاری از طرفداران نظریهی فیلم خود را در آنها غرق کرده بودند. روایت آقای دومون دراین اثر وابسته به نگاه نئوفرمالیستی امثال بوردول است؛ نگاهی که در آن مخاطب بهمحض اینکه در برابر اثر قرار میگیرد دچار آشناییزدایی موقت نسبت به تمام آن مفاهیم و معادلات عالم بیرون از فیلم میشود و سعی دارد از طریق تجربهای شناختی به درون اثر وارد شود. در این فیلم نیز در ضربآهنگی بالا با کاراکترهایی محدود مواجه میشویم که انسان نیستند، اما در کالبد انسانی کاملاً انسانی رفتار میکنند. طبق همهی کتب مذهبی و تفاسیر الهیاتی از آنها چنین موجوداتی که صرفاً در کانال خیر یا شر گام برمیدارند مجرداتی هستند که برای انجام کارهای خود نیازی به هیچ انتخاب ندارند. اما جین در این روایت گویی در کالبد انسانی خود حل شده و میل به عشق او را در آغوش دشمن مستقیم خود قرار میدهد. آقای دومون در این روایت قرار نیست مخاطب را در برابر فضیلت و رذیلت اخلاقی قرار دهد یا به او توصیه کند که اگر چنین کاری کنی، پیامدی این چنین دارد. نه، آقای دومون در روایت خود انسان تأثیرگذار، مختار و خودآگاه را بهتصویر میکشد؛حتی اگر از این انسان صرفاً یک کالبد باقی مانده باشد و خیر و شر همچون روح درن آن حلول کرده باشند.
از سویی دیگر روایت آقای دمون مانند بسیاری از آثار همنسلان خود مانند کانتن دوپیو دست از طعنههای نیشدار به روایتهای کالت و بلاکباستری هالیوودی بر نمیدارد. اگر دوپیو در روایت «سیگار کشیدن باعث سرفه میشود» کمی دنیای ابرقهرمانیها را مورد لطف قرار داد، آقای دومون نیز در این روایت پارودی زیبایی از فرنچایز جنگ ستارگان را تصویر میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.