بهشت خندههای ماست
«پااولت» مادر مجرد «لیندا» است. لیندا زمانی که بسیار کوچک بوده پدر خود را از دست داده و هیچ خاطرهی روشنی از او ندارد. تنها خاطرهی مبهمی که او را یاد پدر میاندازد غذای خوشمزهای است که برای آنها درست میکرده. مادر اما خاطرات بسیاری از همسرش دارد. همسری که عاشقانه دوستاش داشته و حالا حلقهی ازدواجاش ملموسترین چیزی است که از عشقاش بر جای مانده است. شاید دلیل علاقهی لیندا به این حلقه نیز از علاقهی مادر نشأت میگیرد. اما زمانی که این حلقه بهنوعی گم میشود رابطهی مادر و دختر تاریک میشود.
آقای «سباستین لودنبک» فرانسوی اولین انیمیشن کوتاهاش را در سال ۱۹۹۸ ساخت و بعد از آن تا سال ۲۰۱۶ شش انیمیشن کوتاه دیگر را هم کارگردانی کرد. او در سال ۲۰۱۶ اولین انیمیشن بلند خود را با نام «دختری بدون دست» با سبکی ساده در رنگهایی ملایم و داستانی خاص و جذاب تصویر کرد. بعد از آن دو فیلم کوتاه و چندین موزیک ویديو را کارگردانی کرد تا در سال ۲۰۲۳ دومین انیمیشن بلند خود را بسازد و موجب شگفتی همگان شود. او این انیمیشن را با همکاری «کارا مالتا»ی ایتالیایی ساخت. مالتا اولین فیلم بلند خود را هم با همکاری و نویسندگی لودنبرگ ساخته بود. این انیمیشن اما بهنوعی اوج کارهای این دو نفر است. آنها در ساخت اولین انیمیشن بلند خود که حاصل همفکری، خلاقیت و اوج شناخت دنیای کودکان است توانستهاند به بهترین نحو آموزههای خود را از سالها تجربه به تصویر درآورند و مخاطب کودک و البته بزرگسال خود را خرسند و شاد کنند.
آقای لودنبرک و خانم مالتا دنیایی خلاقانه و سرشار از رنگ را نمایش میدهد. هر شخصیت دارای رنگی خاص خود است و شیطنتهای مخصوص به خود را هم دارد. این دو کارگردان برای اینکه این دنیا را کاملاً در اختیار کودکان قرار دهند و بزرگسالان را از آنها جدا کنند اعتصابی سراسری را وارد داستان خود میکنند تا بزرگسالان به این اعتصاب روند و همهچیز برای کودکان باقی بماند. کودکان خود غذا درست کنند، خود از برادر و خواهر کوچکتر نگهداری کنند و خود به کمک یکدیگر روند. آنها زمانی که میفهمند لیندا دلاش مرغ میخواهد تصمیم میگیرند صادقانه و کاملاً دوستانه به دنبال یافتن مرغی برای دوست خود باشند. کودکان در دنیای بزرگسالان در آرامش و صلح و با وفاداری به هم برای رفع نیاز یک نفرشان دست به کار میشوند. در سوی دیگر لیندا در دنیایی که بزرگسالان در آن هنوز هستند در حال دستوپنجه نرم کردن با حماقتهای آنها است. در دنیای آقای لودنبرک و خانم مالتا این بزرگسالان هستند که حماقت میکنند و کارهایی انجام میدهند که موجب رخ دادن دومینویی از اتفاقات طنز و بامزه میشود و لیندا دور از دنیای کودکان باید با خواستههای بزرگسالان بجنگد. او در درون خود با درخواست یک غذا تنها میخواهد خود را کمی به پدر و خاطرات او نزدیک کند. چیزی که شاید درک آن برای بزرگسالان سخت باشد. سادگی پافشاری لیندا برای نزدیک شدن به پدر با این بهانه و سادگی و صداقت دوستاناش برای کمک به لیندا همگی زیبایی دنیای کودکان را نشان میدهند. پرسش و پاسخی که لیندا و مادر در ماشین هنگام بازگشت به خانه دارند سرنخ تمام این افکار لیندا است و رنجی که شاید از این ندانستنها میکشد. این دو کارگردان در واقع سؤالی اساسی را در برابر بزرگسالان قرار میدهند که چگونه میشود معنای مرگ و نبودن برای همیشه را برای کودکان معنا کرد.
آقای لودنبرک و خانم مالتا اما سعی کردهاند با روایت پر از طنز و تصاویر پر از رنگ و نیز آوازها و موسیقیهای دلنشیناشان این رنج و درک مفهوم آن را برای کودکان آسان کنند و نشان دهند که آنجا که انسان خوشحال است، آنجا که انسان میخندد و آنجا که انسان با دوستاناش زندگی میکند همانجا بهشت است و خوشبختی را میتواند با تمام وجود در اینجا درک کند و با خاطرات عزیزانی که در بهشت آسمانی هستند زندگی را در بهشت روی زمین با آرامش بگذرانند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.