پوستر فیلم اونودا: ۱۰هزار شب در جنگل

توهم جنگ، توهم افتخار، توهم دشمن

اونودا: ۱۰هزار شب در جنگل
Onoda: 10,000 Nights in the Jungle
محصول ۲۰۲۲ – ژاپن، فرانسه، بلژیک، آلمان، ایتالیا، کامبوج
ژانر جنگ، درام
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«آرتور هراری» مسیر سینمایی خود را کاملاً استاندارد طی کرده است. او پس از ساخت چندین اثر کوتاه، اولین فیلم بلند خود را در سال ۲۰۱۵ روی پرده برد و پس از آن به‌عنوان نویسنده در کنار دوست‌دختر فیلمسازش، ژوستین تریه، دو اثر «سیبیل» و «واکاوی یک سقوط» را نگاشت. حال این کارگردان جوان فرانسوی به‌سراغ دومین اثر بلند سینمایی خود در باب یکی از رخدادهای عجیب‌و‌غریب قرن بیستم رفته است.

«هیرو اونودا» یکی از نیروهای امپراتوری ژاپن بود که در سال ۱۹۴۴ برای هماهنگی نیروهای مستقر در لوبانگ فیلیپین عازم آن مکان شد. اما ورود او با بمباران‌های انتهای جنگ توسط آمریکایی‌ها و دو دسته شدن نیروهای ژاپنی همزمان شد. اونودا به‌اتفاق ۶ نفر دیگر در میان جنگل‌ها پنهان می‌شوند تا در زمان مناسب به پایگاه‌های آمریکایی حمله‌ور شوند. اما روز‌به‌روز که از حضور آن‌ها در جنگل می‌گذرد دیگر خبری از هیاهوی بمباران نیست. این جداافتادگی از بطن جنگ همان محرکی‌ست که این گروه با زندگی در میان طبیعت خو بگیرند و در نهایت پس از گذشت سال‌ها همچنان احساس می‌کنند که باید حضور خود را در این مکان حفظ کنند تا نیروهای ژاپنی به‌راحتی بتوانند به ساحل جنوبی جزیره وارد شوند.

داستان فیلم روایت مردی‌ست که ۲۹ سال در توهم افتخار منتظر یورش به دشمن فرضی برای رسیدن به آرمان‌های امپراتوری بود. آقای هراری در روایتی نزدیک به سه ساعت این توهم را در برابر چشمان ما قرار می‌دهد. او از سال ۱۹۷۵ و با ورود یک جوان توریست ژاپنی به لوبانگ روایت را آغاز می‌کند، سپس از طریق ترانه‌ای با متن پدر اونودا در رادیوی همراه توریست باعث جذب اونودا به آن سمت می‌شود و از پاکت خالی سیگار لاکی استرایکی که در آب رودخانه افتاده به سال ۱۹۴۴ بازمی‌گردد و روایت را در فاصله‌های زمانی نامشخص، اما مهم و تأثیرگذار، به همان نقطه‌ی ابتدایی باز می‌گرداند. این نگارش دور‌گونه‌ی روایت باعث شده تا مخاطب پس از سکانس‌های ابتدایی به‌راحتی درون ضربآهنگ ملایم اثر جا خوش کند و از آن جدا نشود و حتی برای لحظه‌ای خود را از آن جدا نکند.

ترکیب متناسب فرم و محتوا باعث شده روایت به‌راحتی درون‌مایه‌ی خود را به درون ذهن مخاطب ببرد. در این روایت با فردی مواجه هستیم که در دنیای فرضی خود هنوز در حال جنگیدن است، اما مرزی نامرئی بین او و دنیای بیرون وجود دارد که به‌اندازه‌ی یک عمر پررنگ است. اونودا پس از گذر یک دهه‌ای در این دنیا دیگر قرار نیست آن چیزی را که می‌بیند باور کند. او تبدیل به چریکی دون‌کیشوت‌گونه می‌شود که حتی کشاورزان زمین‌های اطراف را به‌عنوان نیروهای متخاصم می‌پندارد. اونودا در این توهم دچار بحرانی وجود شده و آقای هرار در سکانسی که پدر و برادر برای بازگرداندن او به کنار این جنگل آمده‌اند این بحران را به‌خوبی تصویر می‌کند؛‌ اونودا حتی با شنیدن صدای پدر و شعری که برای او می‌سراید هم مجاب به پذیرش واقعیت دنیای پیرامون نمی‌شود و در نهایت آن را همچون پیامی رمزنگاری‌شده از سوی پدری اسیر در چنگ متخاصمان تفسیر می‌کند.

زیبایی اثر آقای هرارا در این است که مخاطب در هر لحظه از روایت او همگام با کاراکتر اصلی این ۲۹ سال را تجربه می‌کند؛ روایتی که در عین سادگی ذهن را وادار به واکنشی هیجانی و در عین حال آزاردهنده(آزاردهنده به این سبب که حباب اطراف اونودا بسیار نازک است و این ذهن اوست که اجازه نمی‌دهد پای‌اش را برای لحظه‌ای فراتر بگذارد؛ شاید شبیه ملک‌الموت بونوئل!) می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟