از دل همین سادگی هم میشد اثر دندانگیری بیرون کشید
در تاریخ سینما این گزاره ثابت شده است که همهچیز به تخنهها بستگی ندارد و هنر کارگردان در پرورش یک درام به نبوغ خودش و رسیدن به یک فرم سادهی بصری بستگی دارد. درام جدید آقای «کریستوفر مانو» در دنیابی سیر میکند که بهراحتی میتوانست یکی از آثار ساده و در عین حال رازآلود و هیجانانگیز سال ۲۰۲۴ لقب بگیرد. اما این اتفاق رخ نداده و با اثری مواجه هستیم که حفرههای بسیاری در آن یافت میشود.
در این روایت با «ادی» و «لورن» مواجه هستیم که قرار است داستانی یک ساله را از سر بگذرانند. همهچیز از ژانویه آغاز میشود و شبی که ادی برای حضور در یک شوی معروف تلویزیونی برگزیده میشود. کارگردان روی همین مسئله بهعنوان چالش اصلی روایت تمرکز میکند و بهنوعی از این طریق قرار است ادی و لورن را تا انتها دور از یکدیگر نگاه دارد. لورن دختری ساده است که بههمراه خواهر و مادرش زندگی میکند. در مقابل ادی از خانوادهای بهنسبت مرفه است که بسیار تحت تأثیر گفتههای پدر و مادر برای ورود به صنعت سینما و تلویزیون است. در طول روایت کارگردان ماهنگاری را بین سکانسهای مختلف ارائه میدهد و بهیکباره پس از آمدن و رفتنهای متعدد ادی و ناامیدیهای مکرر لورن حفرهای بهاندازهی شش ماه را ایجاد میکند تا روایت را عملاً وارد مسیر رازآلود خود کند.
این حربههای نخنما در چنین اثری به کار نمیآیند. ابتدا باید گفت که کاراکترها شخصیتپردازی نشدهاند، بازیگران بسیار بد هستند و در نهایت فیلم دکوپاژی ندارد. کارگردان گویی در ذهن خود برخی سکانسها را پشت سر یکدیگر آورده و انتظار دارد از طریق این دومینو مخاطب هم وارد داستان زندگی این زوج جوان شود. اما این اتفاق رخ نمیدهد. آقای کارگردان بهدنبال چه بوده است؟ آیا هدف او تصویر کردن عطش و طمع یک پسر جوان برای تبدیل شدن به یک سلبریتی و در نهایت شکست خوردن در این راه بوده است؟ آیا او قصد داشته جنون عشق را بهتصویر بکشد؟ کارگردان به هیچکدام از این پرسشها پاسخی نمیدهد و در عوض سعی دارد با اختلاط هر دو درونمایه به اثری که خودش هم نمیداند برسد.
پیرنگ این روایت پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر ساده و راحتالحلقوم و در نهایت تأثیرگذار را دارد. اما نحوهی ورود کارگردان به درون روایت است که مشکل دارد. زمانی که سکانسهای فیلم را از ابتدا تا انتها در ذهن مرور میکنیم گویی در هر کدام از آنها در میان اتفاقی وارد میشویم که کارگردان حتی سعی نمیکند از آن چیزی بگوید و در نهایت همان رخداد را نیمهکاره رها میکند. از سویی دیگر در یکسوم پایانی فیلم قرار است با جنون یک کاراکتر مواجه شویم و از طریق فلشبکها به آن حفرهی چند ماهه برسیم و در نهایت بهخیال آقای کارگردان انگشتبهدهان بمانیم. اما این اتفاق رخ نمیدهد. کاراکتر ادی بسیار منفعل است و کارگردان برای پرداخت او حتی دچار پیشداستانی نیمهکاره هم نشده است. از آنسو کاراکتر لورن و دیگر کاراکترهای فرعی نیز بسیار از هم پاشیده و نااامیدکننده پرداخت شدهاند. ترکیب تمام این نقصها نیز تبدیل به روایتی میشود که در سرتاسر آن جز حسرت چیزی به ذهن نمیآید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.