کارگردان خودش فیلم را از نفس انداخت
«جین شوئنبرون» از جامعهی تراجنسیتی در سینمای ایالات متحده محسوب میشود. او را در کانال یک فیلم، یک زندگی با اثر «همهی ما به نمایشگاه جهانی میرویم» میشناسیم. این کارگردان در اثر قبلی خود سعی کرد مخاطب را در برابر نوعی بیهویتی برآمده از درون فضای اینترنت قرار دهد. حال بار دیگر قرار است وارد بازی دیگری از جنس هویت (اما اینبار هویت جنسی) شویم.
داستان فیلم در باب زندگی «اوون» است؛ پسری سیاهپوست که از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰ سال بعد همراه او در زندگی روزمرهاش هستیم و در این بین کاراکتری با نام «مدی» و یک سریال تلویزیونی ترسناک با نام «پینک اپیک» باعث گستردهتر شدن داستان زندگی اوون میشوند.
اما چرا روایت این کارگردان قرار نیست همهی مخاطبان سینما را درگیر خود کند. ابتدا باید گفت که سریال معروفی که در فیلم باعث نشئگی ذهن مدی و اوون شده است بهگونهای در روایت پیش میرود که مخاطب آمریکایی را بهیاد یک سریال خونآشامی دههی ۱۹۹۰ با نام «بافی، قاتل خونآشامها» بیندازد. پس نیمی از مسیر روایت عملاً پشت مرزهای ایالات متحده باقی میماند، چرا که نوجوان دههی ۱۹۹۰ ایالات متحده باید با آن خاطرهبازی کند. علاوه بر این و طی مروری که در سینمای دلهره داشتیم، نوجوانهای آن دوره فیلمهای ویدیویی اسلشر و اسپلتر را از طریق مراکز کرایهی نوار ویدیویی و بهصورت قاچاقی تهیه میکردند تا به دور از چشم پدر و مادر اثر دلخواه خود را تماشا کنند. این اثر نوعی نوستالژیبازی با نوجوان آن دهه است.
روی دیگر فیلم نیز پرداختی کنایی و مالیخولیایی به زندگی یک پسر جوان است که هیچ شناختی نسبت به هویت جنسی خود ندارد. کارگردان سعی دارد تراجنسیتی بودن اوون را از طریق ترکیب المانهای مالیخولیایی سریال مورد دلخواه او و مدی و از آنسو با نگاه سنتی خانواده و شهری که در آن زیست میکند ترکیب کرده تا بهنوعی دورافتادگی این افراد را در آن دوره تصویر کند. شاید با توجه به سن کارگردان باید این اثر را نوعی اتوبیوگرافی او تصور کرد. در هر حال این فیلم مخاطب جهانی سینما را درگیر خود نمیکند. حتی المانهایی که در این اثر سعی شده از طریق نورها و طرحهای نئونی مقابل چشم مخاطب قرار بگیرند باز هم توانایی درگیر کردن مخاطب را با خود ندارند. روایت این فیلم با همهی تلاشی که کرده تا ساختار سینمای تجربی و روایی را با یکدیگر ترکیب کند کمی آشفته و چرک است. کارگردان در سینمای ژانری زمانی میتواند علیه برشها و ساختار فرمی دست به انقلاب بزند که توانایی پیشبرد روایت در مسیر جدید را داشته باشد. اما این فیلم حتی قادر نیست با زمان بازی کند و همین باعث میشود مخاطب سینمای تجربی نیز نسبت به آن واکنش داشته باشد. این فیلم توسط خود «جین شوئنبرون» از نفس افتاده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.