نه شیطانی در کار بود و نه رنگی!
یک اصل ساده برای پرداخت روایتهای جنایی وجود دارد و آن هم تسلط کارگردان روی پازلچینی است. کارگردان این دست روایتها باید بداند که از چه زاویهای قرار است داستان را پی بگیرد؛ اگر قرار است از زاویهدید دانای کل ماجرا را همراه مخاطب دنبال کند باید این را در نظر داشته باشد تقسیم قاب بین قاتل و کارآگاه یا کاراکتری که قرار است تبدیل با پروتاگونیست شود چقدر باشد. اگر قرار است از زاویهدید کاراکتری خاص روایت را پی بگیرد باز هم مهم است که چگونه آن کاراکتر در پیچهای روایی قادر باشد مخاطب را وادار به حدس و گمان کند. روایت جدید آقای «آدریان پانک» هیچکدام از این خاصیتها را ندارد. داستان او آنقدر وارفته است که هر مخاطبی با هر سطح انتظاری از یک اثر جنایی لاجرم روایت را در میانهی مسیر رها میکند.
داستان فیلم در باب جنایتهایی سریالی در یک شهر ساحلی است. افتتاحیهی روایت با یکی از قربانیان با نام «مونیکا» آغاز میشود که در یک بار مشغول خوشگذرانی است. پس از این افتتاحیه قرار است از زاویهدید یک بازرس جوان با نام «لئوپولد بیلسکی» به کنار جسد مونیکا برویم که عریان در کنار ساحل پیدا شده است. روایت قرار است از طریق پرسوجوهای ابتدایی این بازرس جوان عمق بیشتری پیدا کند و در نهایت مخاطب را وارد بازی موشوگربهی بین این بازرس و اشخاصی کند که نمیخواهند این پرونده به سرانجام برسد. از بیرون که به این پلات مینگریم با انبوهی از کلیشهها روبهرو هستیم که کارگردان اگر میتوانست به هر کدام از آنها وفادار بماند روایت خود را نجات میداد. اما این اتفاق رخ نمیدهد و در نهایت با اثری روبهرو میشویم که خیلی شیک به قهقرا میرود.
این فیلم لوکیشنهای تمیزی دارد و حتی مهمتر طراحی لباس کاراکترها نیز ناخودآگاه مخاطب را بهیاد انبوهی از سریالهای زرد ترکیهای و فارسیزبانی میاندازد که انبوهی از نابازیگران انتخاب شدهاند تا برندهای مختلف لباس و جواهرات را درون قاب تبلیغ کنند. هر چه در این اثر بهدنبال خطی میگردیم که بتوانیم از آن طریق این پروندهی مشکوک را مرموزتر تصور کنیم، اما شخصیتپردازی آبکی کارگردان و بازی کاملاً خام و ناپختهی بازیگران بند را در همان سکانسهای ابتدایی آب میدهد. کارگردان قرار بوده در پس این پرونده مخاطب را درگیر رخدادی تصادفی و ابزورد کند که در نهایت همان رخداد منجر به قتل مونیکا شده است، اما این رخداد پنهانی از همان ابتدا ذهن مخاطب را درگیر میکند. مخاطب، اگر حوصلهی کافی برای تماشای کامل اثر را داشته باشد، منتظر این میماند که کارگردان چه زمانی بالاخره سر روایت خود را از زیر برف بیرون میآورد. روایتهایی از این دست هیچگاه نمیتوانند مخاطب ژانر جنایی را حتی برای دقایقی سرگرم کنند. سینمای لهستان طی سالهای اخیر سعی کرده در سینمای ژانری آزمونوخطاهای بسیاری داشته باشد تا بتواند از بازار جهانی سینما که در میان پلتفرمهای مختلف پخش آنلاین گسترانیده شده برای خود سهمی را به چنگ بیاورد. اما مشکل آنجاست که درصد بالایی از این روایتها حتی قابل تماشا نیستنند و گویی لهستان هم قدم در مسیر کشوری چون فیلیپین گذاشته و در میان این آثار سعی دارد از طریق اروتیسم زرد تجاری و بیروایت مخاطب جنسی سایتهای هرزهنگاری را پای روایتهای خود بنشاند. سینمای تجاری چند سال اخیر لهستان کمکم در حال تبدیل شدن به کویری خشک است که شاید در آن میان برکهی کوچکی را بتوان یافت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.