شوخی زشت آقای کریس پاین با نئونوآر و کمدی آمریکایی
«کریس پاین» اگر زیر چتر کارگردان خوبی قرار بگیرد میتوان بازی قابل قبولی ارائه دهد؛ همین بس. اما او در این فیلم پا را فراتر گذاشته و قرار است مخاطب را با یکی از آن دست کمدیهای آمریکایی در حاشیهی لسآنجلس روبهرو کند که بسیاری پیش از او مسیرهای درستی را در این ساختار طی کردهاند. روایت آقای پاین در این فیلم از همان ابتدا ساختار درستی ندارد. او دلگرم به برخی تکنیکهای تصویری سعی دارد کاراکتری را (با بازی خودش) مقابل چشم مخاطب قرار دهد که همچون دونکیشوت سعی بر تحولاتی در زیباسازی شهر دارد. اما اینکه این کاراکتر باید چگونه پرداخت شود تا مخاطب درون زندگی او قرار گیرد، کاری است که از عهدهی کارگردان برنمیآید.
اولین نکتهای که در این اثر باعث میشود آن را جز یک شوخی زشت با کمدی شهری آمریکایی تصور نکنیم خلوتی میزانسن و دوری کارگردان از هر نوع تقابل با فضای شهری است. در این فیلم اگر هم لانگشاتی وجود دارد صرفاً از مکانی است که کاراوان «درن» در آن قرار دارد. آقای پاین در این اثر نشان میدهد که قصهگویی در سینما را نمیداند. روایت او از همان ابتدا آشفته بهنظر میرسد و این آشفتگی در دیالوگهای سرسامآور با ضربآهنگ بالا بسیار مشهود است. خاصیت دیالوگهای پینگپنگی میان کاراکترها زمانی مشخص میشود که کارگردان ابتدا شخصیتپردازی قابل قبولی را انجام داده باشد و سپس مخاطب را در بطن جملات بریدهی بین کاراکترها قرار دهد. آقای پاین در اثر خود از همان ابتدا شخصیتهایی دمبریده را تصویر میکند که هیچکدام توانایی نزدیک شدن به ذهن مخاطب را ندارند.
داستان آقای پاین در کلیت خود نیز دچار مشکل است. درن در این روایت آن کاراکتر سادهدل و خیرخواهی نیست که بتواند مخاطب را در پردهی دوم و در تقابل با زن اغواگر یک نئونوآر مجاب به تماشای پیچشهای روایت کند. این فیلم قابل تحمل نیست چون شخصیتی ندارد و موقعیتهایاش همه لوکیشنهایی خلوت و بهدور از هر چالشی هستند. زمانی که خط سیر روایت را از استخر درن تا اتاق خواب یکی از مسئولان شهری پی میگیریم گویی از فضای بیرونی یک خانه به درون یکی از اتاق خوابها رفتهایم؛ روایت آقای پاین همینقدر نازکنارنجی و کمرمق است.
یکی از عادتهای بد ستارههای هالیوودی این است که هنگام فیلمسازی احساس میکنند باید تمام خط معیارهای هالیوودی را بشکنند و همچون یک روشنفکر مخاطب را در برابر یک اثر برآمده از تاریخ سینما و ابزوردیسم موجود در روایتهای فیلمسازانی چون پل توماس اندرسون قرار دهند. اما این ستارهها ابتدا باید این را در نظر بگیرند که برای ورود به عرصهی فیلمسازی ابتدا باید تماشا کرد و نه تقلید. موقعیت روایی در فیلم جدید آقای پاین از همان تیتراز تا تایپوگرافی اسامی و پالت رنگی تقلیدی زرد از سینمای کمدی-ابزورد مستقل در ایالات متحده است. درن در این اثر نه قادر است مخاطب را به درون انتزاع ذهنیاش در تقابل با آن درخت و جنگل ببرد و نه حتی واگویههایاش خطاب به تراپیستی با نام دایان نیز آنقدر چفتوبست ندارد که مخاطب را مجاب به ورود به درون زندگی این کاراکتر کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.