پوستر فیلم در آتش

همان کلیشه‌های زرد سینمای جشنواره‌ای

در آتش
In Flames
محصول ۲۰۲۳ – پاکستان
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در مرورهای این چند سال بارها به مقوله‌ی سینمای جشنواره‌ای ورود کرده‌ایم و در این باب گفته‌ایم که چگونه غرب‌نشین‌ها از آثار تولید‌شده در کشورهای تحت حاکمیت ایدئولوژیک استقبال می‌کنند و بدون اینکه هیچ‌گونه از معیارهای سینمایی را برای آن‌ها در نظر بگیرند برای‌اشان کف‌و‌هورا می‌کشند. نکته‌ی فراموش‌شده در این بین خالی شدن هویت سینمایی این جشنواره‌هاست. در کشوری مانند پاکستان که عملاً با سینما در آن معنای جهانی سر و کار نداریم وضع به همین گونه است. کافی‌ست یک اثر از این کشور و در باب نگاه متحجر جامعه به زن و اقلیت‌های جنسی به جشنواره‌ای راه پیدا کند. پس از این است که انبوهی از ستاره‌های مجانی و تشویق‌های توخالی به‌سوی کارگردان‌های این آثار روانه می‌شود. آقای «زرار خان» در اولین اثر قابل توجه داستانی خود وارد یکی از همان مقولات مورد نظر جشنواره‌نشین‌ها شده است.

داستان روایت او در باب دختری با نام «مریم» است که به‌همراه مادر و برادر کوچک‌‌اش زندگی می‌کند. کارگردان زمانی ما را وارد روایت می‌کند که مریم در سوگ پدربزرگ به‌سر می‌برد و در مراسم ترحیم او هستند. او سال‌ها پیش پدر و حال پدربزرگ را از دست داده و باید به‌همراه مادر و بدون حضور یک مرد زندگی را از سر بگذرانند. پس از این سکانس‌های ابتدایی کلیت روایت ما را در بر می‌گیرد؛ زنانی که در جامعه‌ی سنتی و بسته باید زندگی را از سر بگیرند. مشکل کارگردان جوان پاکستانی در این است که هیچ درکی از منطق روایی در سینما ندارد. او انبوهی از درون‌مایه‌ها را مانند یک کامیون شن‌کش روی فیلم خود آوار می‌کند و به روایت فرصت نفس‌کشیدن نمی‌دهد. کمی این درون‌مایه‌ها را تیتروار مرور کنیم: خشونت خانگی، نگاه کاملاً جنسی به حضور یک زن در جامعه، ترومای خشونت خانگی در ذهن یک دختر جوان، حضور زن در جامعه به‌عنوان ابزاری برای سوء استفاده و در نهایت مالیخولیای تنهایی یک زن در باب این همه فشار از سوی جامعه. اما کارگردان پاکستانی کاملاً شلخته همه‌ی این درون‌مایه‌ها را به درون اثر خود ریخته است و انتظار دارد همه برای درام بی سر و ته او کف و هورا بکشند. این داستان منطق ندارد. مخاطب نمی‌تواند رابطه‌ی شکل‌گرفته بین اسد و مریم را باور کند. حتی عمق پیدا کردن این رابطه هم قابل فهم نیست و کارگردان هم با بلاهتی مثال‌زدنی اصرار دارد آن را به خورد مخاطب دهد. از سوی دیگر کدام مخاطبی در دنیای امروزی باور می‌کند مادر معلم به‌راحتی بدون مطالعه‌ی سند و مدرک آن‌ها را امضاء کند و خود و خانواده‌اش را به‌سوی بدبختی سوق دهد. زمانی که این اتفاق هم رخ می‌دهد دیگر خبری از بدبختی نیست و این خانواده به‌راحتی به‌سوی آینده گام برمی‌دارند؟ آیا هدف کارگردان از وارد کردن عموی مادر مریم و کلاهبرداری او سوق دادن روایت به‌سمت وکیل و آن سکانس بین مادر و وکیل بوده؟ اگر اینگونه بوده که باید گفت آقای زرار نه سینما دیده و نه جربزه‌ی فیلمسازی داشته است. در هر حال باید گفت جوامعی چون پاکستان نیاز مبرم به روایت‌هایی ساختارمند در سینما دارند تا بلکه بتوانند برای آیندگان خود کمی از بار این تحجر موجود در جامعه را کم کنند. با آثاری مانند فیلم آقای زرار نمی‌توان به آن آینده امیدی بست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟