حفرههایی بهاندازهی سیاهچاله
در طول تاریخ سینما هر از گاهی با برخی از پروندههای جنایی روبهرو میشویم که هر کدام داستانی خاص دارند و همین داستان خاص باعث شکل گرفتن یک روایت سینمایی میشود. اما آقای «هرنان گرشنی» در جدیدترین روایت خود گویی نمیداند از جان این پروندهی واقعی چه میخواهد. در این پرونده با ماجرای اعتراف دختری جوان با نام «ناهیر» مواجه هستیم که با خونسردی به قتل دوستپسر خود توسط اسلحهی کمری پدر اعتراف میکند. آقای گرشنی سعی دارد بر اساس گفتههای ناهیر و اطرافیان او به قبل و بعد از این حادثه بپردازد. او روایت را با شروع مصاحبهی ناهیر با یک شبکهی خبری در زندان آغاز میکند و سپس وارد روایت پس و پیش خود میشود.
این کارگردان آرژانتینی برای جذاب کردن داستان خود سعی دارد بخشی از ماجرا را بدون دیالوگ و از طریق نگاهها و عادات کاراکتر اصلی تصویر کند. نه آقای کارگردان، نه خبرگزاریها و نه حتی دادگاه اکنون هم نمیدانند قاتل واقعی کیست و اینکه ناهیر آیا واقعاً خودش دست به قتل فدریکو زده است یا خیر. هر آنچه که در این تصاویر شاهد هستیم بازی کارگردان با روایتی است که خودش هم نمیداند قرار است چگونه مخاطب را درگیر خود کند. حداقل مخاطب در دنیای واقعی میداند که ناهیر بین سن ۸ تا ۱۲ سالگی توسط عموی خود دچار آزار جنسی شده است و همین مسئله میتوانست به آقای کارگردان کمک کند تا روایتی روانکاوانه را به تصویر بکشد. اینکه آقای گرشنی بر چه اساسی اصرار به خطبهخط پیش رفتن بر اساس شنیدهها دارد برای من جای تعجب دارد. مگر نه اینکه کارگردانی چون پولانسکی روایت «محلهی چینیها» را از روی تیتر یکی از روزنامهها تبدیل به این فیلمنامه کرد. آقای گرشنی بهراحتی میتوانست از طریق همین خط ساده و کودکی همراه با آزار جنسی ناهیر داستان خود را پی بگیرد و وارد ماجرای پروندهای که در گفتههای هر دو طرف انواع و اقسام تناقضها وجود دارد نشود.
ناهیر این قصه میتوانست در قصهای مختص به کارگردان ماندگار شود. آقای گرشنی در اثر خود نشان میدهد که چه کارگردان صبوری است و بهراحتی میتواند با پس و پیش کردن رخدادها مخاطب را درگیر روایت کند؛ آن هم درگیری با دقت و توجه به خطوط فرعی روایت. بهسبب اصرار آقای گرشنی برای پی گرفتن پروندهی اصلی است که همهی خطوط روایت دمبریده باقی میمانند و چرایی و چونگی رخدادها در آنها دچار پختگی یا حتی ابهام مد نظر کارگردان نمیشود. ناهیر در این فیلم اگر شخصیتی کاملاً داستانی بود بهراحتی میتوانست ما را با دختری سراسر عقده مواجه کند که برای هر موفقیت کوچکی انتظار پاداشی بزرگ از سوی خانواده دارد و همین امر باعث میشود او در جامعه، درست هنگامی که در برابر غریبهها قرار میگیرد، دیگر نتواند همانند کاراکتر درون دیوارهای خانه باقی بماند. در نتیجهی این چندگانگیها در دنیای بیرون و درون خانواده، ناهیر تبدیل به شخصیتی چندوجهی میشود و بهآنی در این حصار خود را گرفتار میبیند. بارها و بارها پس از تماشای این اثر باید گفت که آقای گرشنی چرا داستان خودت را روایت نکردی!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.