چه زبالهای که حتی خوشساخت هم نبود!
«برد پیتون» کارگردانی بدی است و این را بهوضوح در آثاری چون «سن آندرس»، «سفر» و «خشم» نشان داده است؛ آثاری که هیچ نشانی از هویت بصری دههی ۲۰۱۰ در سینمای اکشن و هیجانانگیز و ماجراجویی در آنها وجود ندارد. او در جدیدترین ماجراجویی خود فرصت را غنیمت شمرده و وارد موضوع مورد بحث یک سال اخیر یعنی هوش مصنوعی شده است. در دنیای او قرار بود رباتی با نام «هارلن» عصیان کند و ارتش خود را علیه انسان بشوراند. او پس از این شورش به جایی در کهکشان معروف آندرهمدا فرار میکند. حال در آیندهای حدود بیستوهشت سال پس از این شورش زنی با نام «اطلس شپرد» که هارلن قبلاً ربات خانگی او بوده است برای انتقام مرگ مادر توسط این ربات همراه با ارتش ایالات متحده خود را به این سیاره میرساند و در نهایت او را به درک واصل میکند. کل روایت آقای پیتون بدون هیچ پیچشی در همین چند خط خلاصه میشود. با این خطهای روایی بسیار مستقیم و رو اصلاً مشکلی نیست، بلکه شیوهی بهتصویر کشیدن آن در سینمای تجاری است که مشکل دارد. آقای پیتون گویی چند دهه از دنیای سینمای جهان عقب است. او نه بهدرستی میتواند از جلوههای ویژه بهره ببرد، نه شخصیتپردازی دارد و نه حتی قادر است روایت را به سمتی پیش ببرد که مخاطب سینمای سرگرمی بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
آقای پیتون در میان دستهای از کارگردانهای جریان اصلی هالیوود زیست میکند که بود و نبود آثارشان برای سینما تفاوتی ندارد. آثار او صرفاً برای پر کردن قفسههای ژانری در سینمای سرگرمی است که مخاطب را ترغیب به حضور بیشتر در پلتفرمی چون نتفلیکس کند. استفاده از سلبریتیهایی چون جنیفر لوپز نیز هدفی جز این ندارد. این روایت در بدترین شکل ممکن اضمحلال یک اثر سینمایی را به رخ میکشد. از همان ابتدا با ویرانهای روبهرو هستیم که کارگردان هم سعی در نشان دادن آبادانی در آن ندارد. آقای پیتون در اثر جدید خود کاملاً در سولههای هالیوودی بهسر میبرد و سعی دارد با برشهای سرسامآور و موسیقی متنی بهشدت آزاردهنده باعث شود مخاطب تا جایی که میتواند دقایق بیشتری را پای این اثر بنشیند. اما مشکل آنجاست که حتی مخاطب سادهنگر سینما نیز دیگر قادر به تحمل چنین اثری نیست؛ اثری که در آن قرار بوده کاراکتر اصلی را از طریق میمیک صورت و بروز خشم، نفرت، رنج فقدان، عذاب وجدان و در نهایت رستگاریاش دنبال کند. اما جنیفر لوپز قادر به ارائهی هیچکدام از این احساسات نیست. او در بازیگری به آن نقطهای نرسیده که بتواند بازیگردانی شود. بهطور حتم برای آقای پیتون نیز این نقصهای عدیده در بازیگر اصلی چندان اهمیت ندارد و بهمحض پایان این پروژه خود را برای اثری دیگر آماده میکند. فیلم «اطلس» حتی بهاندازهی یک قاب هم ارزش سینمایی ندارد و آقای پیتون با این اثر بار دیگر ثابت کرد هر که هست جز سینماگر!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.