پوستر فیلم سپر بلا

آقای لیچ و سردرگمی‌های ادامه‌دار او در دنیای اکشن

سپر بلا
The Fall Guy
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

دیوید لیچ را از همکاری مشترک او با تد استهالسکی در فیلم اول جان ویک می‌شناسیم. او در ادامه پروژه‌های مهمی (از نظر استودیویی و نه سینمایی) را بر عهده گرفت؛ از ددپول ۲ تا اسپین‌آف سریع و خشن. او تهیه‌کننده‌ی آثار مهمی در سینمای مستقل و استودیویی اکشن هم بوده است. آخرین اثری که او کارگردانی کرد «قطار تندرو» بود که به‌راحتی می‌توانست تبدیل به روایتی قابل تأمل در سینمای اکشن-ابزورد شود، اما آقای لیچ ترجیح داد آن همه بریز و بپاش را در نهایت فدای تصمیم‌های استودیویی کند. حال این اکشن‌ساز پرخرج هالیوودی با اثر پرستاره‌ی دیگری در این ژانر پا به میدان گذاشته است؛ سپر بلا با بازی امیلی بلانت و رایان گاسلینگ.

روایت آقای لیچ در واقع یکی دیگر از تقدیمی‌های اکشن به دنیای بدلکاران است. مغز داستان او حول همین درون‌مایه می‌چرخد و قرار است مخاطب را درگیر رابطه‌ی عاشقانه‌ی یک بدلکار و کارگردانی تازه‌کار کند؛ «کولت» و «جودی». بگذارید روایت را ابتدا بر اساس بخش‌های مد نظر کارگردان مرور کنیم. آقای گاسلینگ به‌سبک بسیاری از هم‌کیشان خود در آثار سینمای سرگرمی هالیوود همچون جنینی شش‌ماهه که به رحم مادر فشار می‌آورد و در نهایت خود را دچار تولد می‌کند عمل کرده است. شخصیت‌پردازی کولت در اثر آن‌قدر برش دارد و آن‌قدر دچار ضربآهنگی بالاست که حتی به مخاطب اجازه‌ی ورود به دنیای این بدلکار را نمی‌دهد؛ از رابطه‌ی عاشقانه‌ی او با فیلمبرداری با نام جودی تا حادثه‌ای که برای او رخ می‌دهد و در نهایت گوشه‌ی عزلت‌نشینی‌اش و بازگشت به کار از سوی تهیه‌کننده. روایت نه‌تنها در این نماها خود را به‌طرزی مضحک لو می‌دهد، بلکه شالوده‌ای که انتظار می‌رود نیز شکل نمی‌گیرد. این را باید پذیرفت که بخشی از خطوط روایی اصلی فیلم مربوط به رابطه‌ی عاشقانه‌ی بین کولت و جودی است. اما کارگردان حتی به خود زحمت نمی‌دهد بخشی از دنیای این جدایی و شیمی بین این دو کاراکتر را به‌تصویر بکشد و همه‌چیز را در جمله که یک خط از مونولوگ کولت را تشکیل می‌دهند خلاصه می‌کند. در ادامه نیز همه‌چیز حتی کلیشه‌ای استاندارد نیست و صرفاً تک‌کلیپ‌هایی از برخورد این دو طعنه‌های عاشقانه به یکدیگر است.

اما اینکه کارگردان در باب دو کاراکتری که هیچ ربطی به دنیای نوجوان‌پسند تیلور سوییفت ندارند بخواهد بازگشت عاشقانه‌ی آن‌ها را بر اساس یکی از ترانه‌های این خواننده شکل دهد جای تعجب دارد. بگذارید فراموش کنیم که عوامل تجاری و تبلیغاتی در این میان نقش پررنگ‌تری تا نگاه سینمایی داشته‌اند. آنچه باعث حسرت می‌شود در همان پرده‌ی اول روایت است؛ جایی که به‌راحتی می‌توانستیم وارد دنیایی بین واقعیت و فراواقعیت شویم. اسب تک‌شاخ در این روایت می‌توانست موتیفی زیبا به‌عنوان مرز بین دو دنیای قرار بگیرد که آقای لیچ گویا اصلاً در این وادی‌ها سیر نمی‌کرده و از این گذر نجات‌بخش فقط به‌عنوان رنگ‌و لعابی برای اثر مضحک خود استفاده کرده است. این اثر در صورتی که می‌توانست از طریق همان سرگردانی کاراکتر کولت پس از ورود به کلاب شبانه خود را بسط دهد، اکنون با یکی از اکشن-ابزوردهای دوست‌داشتنی یک دهه‌ی اخیر مواجه بودیم. اما آقای لیچ ثابت کرده که مسیری دیگر را در دنیای فیلمسازی‌اش برگزیده است؛ مسیری که در آن هم بازیگرانی چون امیلی بلانت به آن چون گردشی تفریحی و پولساز می‌نگرند و هم استودیو می‌تواند پولی را که هزینه کرده بازگرداند. در این بین اما این اساس و شالوده‌ی سینمای سرگرمی است که دچار شکنندگی می‌شود؛ سینمایی که وظیفه‌ی بالا بردن ذائقه‌ی مخاطب را بر عهده دارد!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟