نام آشنای «میراندا جولای» را پای کدام آثار زیبای این دو دهه دیدهاید؟؛ «آینده» ( ۲۰۱۱)، «من، تو و همه» (۲۰۰۵)، یا «مدلاینِ مدلاین»(۲۰۱۸)؟ هر کدام از این آثار را دیده باشید، پس با دنیای ذهنی و تنوع انتزاعی جولای آشنا هستید. او در هر کاری دستی بر آتش دارد؛ میخواند، تکگویی میکند، فیلمنامه مینویسد، بازی میکند و فیلم میسازد. حال و در سال ۲۰۲۰ فیلم «خرپول» را در زیر آفتاب داغ تابستانی لسآنجلس مقابل دوربین برده است.
داستان دختری ۲۶ ساله بههمراه پدرومادرش که در خیابانها سرگردان هستند و کارشان کلاهگذاشتن سر مردم است و حتی از ۲۰ دلار هم نمیگذرند. رابرت و ترزا در طول این ۲۶ سال از «الد دالیو» یک مطیع همهکاره ساختهاند. او شبیه هر چیزی هست الی یک دختر ۲۶ ساله که قرار است زندگی کند. همهی زندگیاش وقف راضی نگه داشتن آنهاست. مکالمات رابرت و ترزا با او همانند پدر و مادر یک دختر ۲۶ ساله نیست، بلکه مانند صاحبکار از او در قبال هر کاری که انجام میدهد جواب میخواهند.
نام او «الد دالیو»ست. اما این اسم به چه معناست؟ مطمئناً اسم یک دختر نیست. آنها اسم مردی که چند دهه پیش لاتاری برده بود را روی او گذاشتهاند تا بلکه بتواند برای آنها پول جذب کند. با ورود دختری بهنام «ملانی» همهچیز عوض میشود. او گویی قرار است این نظام موجود بین آنها را به هم بریزد. برای او زیبایی الد دالیو و نحوهی برخورد پدرومادر با او عجیب است. ملانی عشق الد دالیو شده است و برای همین وارد زندگی آنها میشود و قرار میگذارند در پروژههای فریب و دلهدزدیها به آنها کمک کند. ملانی، الد دالیو را به چالش میکشد و از او میپرسد که «والدین تو چه فاکتورهایی از یک پدر و مادر را دارند؟» پاسخ الد دالیو جالب است:« از همان کودکی همهچیز را مساوی بین سه نفرمان تقسیم میکردیم.» برای آنها الد دالیو جز یک کارگر و فرمانبر نیست. مادر حتی نمیداند چگونه باید دخترش را «عزیزم» خطاب کند. الد دالیو در ازای ۱۵۰۰ دلار از او میخواهد که یک بار «عزیزم» خطاباش کند. اما مادر هر چه سعی میکند نمیتواند.
فیلم «خرپول» بین ۴ نفر در جریان است؛ با دیالوگها پینگپنگی بین آنها و پرفورمنسهای زیبای «ایوان ریچل-وود» و آن قیافهی سنگی و خشکاش که هیچگاه مخاطب تصور نمیکند که این فقط یک فیلم است. ریچل وود را با بازی درخشاناش در سریال وستورلد میشناسیم و طبعاً انتخاب او با تجربهای که در این سریال داشته، بهترین انتخاب بوده است.
این فیلم از زاویهی دید «الد دالیو» به دنیا نگاه میکند. او قرار است با سقلمهای که ملانی به او میزند رویاش را برگرداند و از غار پا به شهر بگذارد. فیلم در باب شکستن ساختار و سنتهای القایی است؛ در باب چیزهایی که چشمبسته آنها را پذیرفتهایم و دائم در ذهنمان مرور میکنیم که نظام حاکم بر جهان ما نیز همین است و راهی جز آن متصور نیستیم؛ به تحجر روی میآوریم و کمکم ذهنمان در برابر پذیرش چیزهای جدید واکنش نشان میدهد. و چه زیبا موتیف زلزله در قسمتهایی از فیلم جا گرفته و هر لرزشی تلنگریست به «الد دالیو» تا لرزش آخر…
بیشک باید گفت که فیلم «خرپول» نقطهی اوج کارنامهی فیلمسازی «میراندا جولای» تابهاینلحظه است. میتوان نام او را با اطمینان در گوشهای از ذهن نگاه داشت و تا اثر بعدی او انتظار کشید.