فهم نادرست از تکثرگرایی
از زمانی که تکثرگرایی در پستمدرنیسم جهان هنر را زیر و رو کرد میشد به این نتیجه رسید که در پس این انبوه نگاهها و ساختارها و خردهساختارها برخی با نافهمی زبالهها را همچون اثر هنری جا بزنند. نمونهی بارز آن را میتوان در اکسپرسیونیسم انتزاعی شاهد بود که پس از روی کار آمدن شبکههای اجتماعی هر رنگپاشی مضحکی را همچون انتزاع تابلوی نقاشی تصور میکنند و هماکنون که در حال خواندن این مرور هستید میتوانید انبوهی از این ویدیوها را در شبکههای اجتماعی شاهد باشید. آقای «لوکا گوادانینو» از آن دست فیلمسازانی است که تا همین اکنون نتوانسته به امضایی مشخص در آثار خود برسد. او هم اروتیک میسازد و هم آثاری در باب دگرباشان جنسی و گاه بهسراغ داریو آرجنتو میرود. آنچه مسلم است دنیای سرگردان این کارگردان است که در مرور آثار او میتوان به اولین نکتهی مهم در میان همهی آنها اشاره کرد. گوادانینو از سینما دیده شدن میخواهد و برای رسیدن به این هدف دست به هر چالشی میزند. او در جدیدترین اثر خود در دنیایی آشفته و بی در و پیکر مخاطب را رها میکند.
فیلم «رقیبان» از یک مسابقهی تنیس انتخابی قبل از اپن آزاد آمریکا آغاز میشود؛ جایی که دو تنیسور با نامهای «آرت» و «پاتریک» روبهروی هم قرار گرفتهاند. در این بین زنی با نام «تاشی» در میان تماشاگران حضور دارد و روایت با چرخاندن سر تماشاگران هنگام رد و بدل شدن توپ در زمین بازیکنها دچار فلشبک میشود. روایت روی این مسابقه استوار است و در این بین از ۱۳ سال پیش تا کنون را قرار است در میان قابها مرور کنیم. مخاطب قرار است در این بین شاهد باشد که آرت و پاتریک دوستانی صمیمی در دوران نوجوانی بودند که دختری با نام تاشی همراه آنها میشود. این سه تنیسور نوجوان اسیر یک مثلث عشقی میشوند و بنا به دلایلی که آقای گوادانینو هم در فیلم خود نمیداند چه هستند جایگاهاشان با یکدیگر عوض میشود تا به این نقطه برسند که پاتریک تبدیل به معتادی تزریقی از خانوادهای ثروتمند شده و برای حفظ جایگاه خود در تنیس دائم در تلاش است و از آنسو آرتی و تاشی پس از موفقیتهای متعدد آرت در دنیای تنیس با مربیگری تاشی هماکنون صاحب یک فرزند هستند.
آقای گوادانینو در این روایت دائم سعی دارد از طریق تلفیق موسیقی، پنهای شلاقی، اعوجاج قاب و در نهایت برشهای ناموزون مخاطب را به درون زندگی ۱۳سال گذشته تا اکنون کاراکترهای خود ببرد. اما او در این رفتوبرگشتها گم میشود و دائم سعی دارد به هر زحمتی که شده از آن رها شود و این اتفاق هیچگاه رخ نمیدهد.
اثر جدید آقای گوادانینو مبتذل نیست، بلکه اصلاً ناتوان در بهتصویر کشیدن ابتذال است. تلاش مفرط این کارگردان برای رنگ و بو دادن به قابهای خود و بهره بردن از مفاهیمی چون اروتیسم، خیانت، زن سلطهگر، عدم پذیرش شکست، سردرگمی، حسادت و در نهایت پاک کردن مرز بین دشمنی و دوستی جز بنبست چیزی نیست. اینکه مخاطب در این اثر فاصلهی این ۱۳ سال را قابل باور بپندارد نکتهی دیگری است که گویی کارگردان و گروه چهرهپردازی چندان به آن توجهای نداشتهاند و آنچه مقابل چشم مخاطب قرار میگیرد دقیقاً آشفتگی دنیای کارگردان است. آقای گوادانینو گویی در این اثر دچار فهم ناقصی از تکثرگرایی تکنیکی در یک اثر سینمایی شده است. اثر او یکی از نمونههای موفق در حوزهی عدم کارایی ترکیب تکنیکهای مختلف برای رسیدن به فرمی واحد است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.